خدمت با عشق
سه شنبه 4 تیر 1398 ساعت 02:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مریم | ( نظرات )
حال خوش اش را مدیون کنگره می‌دانست و با عشق خدمت می‌کرد و از انجام هیچ کاری کوتاهی نمی کرد. مشکلات بود، سختی ها بود؛ اما در کنارش آموزش‌ها هم بود. آموزش ها نمی‌گذاشت حال دلمان بد شود و مدام به همدیگر دلداری می‌دادیم که به قول آقای مهندس ؛ با هر سختی آسانی هست.
 به قول قدیمی ها، پیمانه اش پر شد و پر کشید و رفت.


گفتند: بنویس، حتماً آرام خواهی شد!
گفتند: خداوند را به قلم قسم بده و نوشتن را آغاز کن، آغاز کردم . 

به نام صاحب قلم الله 

هفته دیده بان را بهانه می کنم و بعد سپاس از قدرت مطلق الله، از جناب مهندس و خانواده محترمشان و تمامی دیده بانان مهربان و دلسوز تشکر می‌نمایم و قدردان تمامی تلاش هایشان هستم.
چندی است که مسافرم به سوی ابدیت پرواز کرده، پرواز به سوی بی‌نهایت و شاید هم کوچی از این عالم خاکی به عالمی دیگر. می دانم در آرامش است، می دانم حال دلش خوب است. من به خدا و وعده هایش ایمان دارم، فقط نمی دانم که چرا با همه اینها، آرامش، اندکی آرامش به سراغ ما نمی آید!
چند صباحی است از کوچش می‌گذرد و من همچنان حضورش را در همه جا احساس می‌کنم. روزهای شنبه می‌بینم که سالن را تمیز می‌کند، جارو می کشد، صندلی می چیند، اتیکت مهمانداری و یا میکرفون گردانی بر گردن می کند، نوشتاری هم برای من می آورد و هست ، همیشه هست. 
حال خوش اش را مدیون کنگره می‌دانست و با عشق خدمت می‌کرد و از انجام هیچ کاری کوتاهی نمی کرد. مشکلات بود، سختی ها بود؛ اما در کنارش آموزش‌ها هم بود. آموزش ها نمی‌گذاشت حال دلمان بد شود و مدام به همدیگر دلداری می‌دادیم که به قول آقای مهندس ، به قول آقای امین ، به قول قدیمی ها، پیمانه اش پر شد و پر کشید و رفت.
زمانی که با مسافرم ازدواج کردم امید داشتم یک زندگی خوب و راحتی خواهیم داشت، غافل از اینکه سایه غول اعتیاد بر زندگی ام پهن است. همسرم یک مصرف کننده بود و من نمی دانستم.  زندگی‌مان با عشق آغاز شده بود. اوایل می‌گفت : تفننی مصرف می‌کنم، بعد گفت: کم مصرف می‌کنم تا بتوانم کار کنم و انرژی بگیرم.
تفننی، تفننی تااینکه رسید به مصرف هر روز. سختی ها و مشکلات زیادی را تحمل کردم، خارج از حد تصور .
زمانی که فرزند اولم به دنیا  آمد، خرج بیمارستان را هم نداشت، تا ما را ترخیص نماید، آن روزهای سخت را به کمک خانواده‌ام پشت سر گذاشتیم.
 هر وقت پافشاری می‌کردم که مصرف نکن، یکی دو ماهی مثلاً ترک می کرد؛ ولی دوباره روز از نو روزی از نو ، تااینکه فرزند دوم مان به دنیا آمد و او همچنان به کارش ادامه می داد.
قبل از تولد فرزندانم بیرون از خانه مصرف می‌کرد، وقتی پسر دومم پنج، شس ساله شد صبح قبل از اینکه سرِ کار برود در آشپزخانه یا حیاط مصرف می‌کرد و به زور سرِ کار می رفت .
بچه ها بزرگ شده بودند و دیدن لحظات مصرف پدرشان توسط فرشته های زندگی ام برایم غیر قابل تحمل بود و برای همین مدام از او می‌خواستم ترک کند و وقتی می‌خواست ترک کند مصرف الکل را جایگزین می کرد.
یک روز پسر کوچکم گفت: مامان چرا بابا مدام به آشپزخونه می رود؟ چه کار می‌کند که از آشپزخانه دود بیرون می‌آید؟
جوابی برای پرسش هایشان نداشتم، عصبی می شدم، آتشی درونم برپا می‌شد و کاری از دستم برنمی آمد. 
خلاصه سختی ها و مشکلات ما را گریبانگیر خود کرده بود؛ البته ناگفته نماند که خانواده همسرم به قول خودشان تفننی مصرف می‌کردند؛ ولی همسر من دیگر بدون مواد نمی‌توانست کارهای روزمره خودش را انجام دهد.
یکی از برادرهایش آن موقع خیلی وضع مالی خوبی داشت، هم مواد مصرف می‌کرد و هم کارش را انجام می داد.
یک روز همسرم گفت: می‌خواهم جدی ترک کنم. با توجه به اینکه وضع مالی خوبی نداشتیم ، دستِ کمک به سمت خانواده همسرم دراز کردم و از آنها کمک خواستم.
برادرش از من خواست کمکش کنم که ترک کند. درآمد همسرم طوری بود که توان پرداخت هزینه خانواده را نداشت و سختی و مشکلات زیادی را تحمل می‌کردم .
 مدتی از ترکش نگذشته بود که باز شروع کرد تااینکه دخترم به دنیا آمد و همسرم به خاطر دخترم ترک های زیادی داشت و از طریق NOG دیگری مدت پنچ سال پاک بود تااینکه سال ۹۰ متوجه شدم، همسرم دوباره شروع به مصرف کرده است. دعوا می کردم، محبت می کردم، هر کاری که می کردم باز هم همان برنامه بود. متادون درمانی هم کردیم و بااینکه به ما گفتند برگشت ندارد؛ ولی دوباره به سمت مواد رفت.
سختی‌های زیادی کشیدم تا با این قضیه کنار آمدم و به خودم می‌گفتم شاید قسمت و تقدیر من این است که با یک مصرف کننده زندگی کنم؛ البته ناگفته نماند با تمام سختی و نداری ها، خداوند بچه های خیلی خوبی به من هدیه داده بود که از همه لحاظ، هم درسی و هم ادب زبانزد همه بودند.
تااینکه جواب صبرم را گرفتم و کنگره معجزه زندگی ام شد .
سفرمان را درسال ۱۳۹۵/۱/۲۴ شروع کردیم و در تاریخ ۱۳۹۶/۱/۲۴ گل رهایی را از دستان پرمهر جناب مهندس گرفتیم.
آزاد و رها شدیم، لبخند واقعی به زندگی‌مان برگشتو حال دلمان خوب شد. مشکلات بود؛ ولی حالمان خوب بود. مسافرم بیشتر نگران فرزندانش بود که چرخه اقتصادی شان بچرخد، خدا را شکر چرخ کم و بیش می چرخید تااینکه فرشته مرگ بال هایش بر سرزندگی‌مان باز کرد و مسافرم را تحویل گرفت و با خودش برد. 
می‌دانم حال دلش خوب است. خدا را شکر که اعتیاد را با خودش نبرد. امیدوارم آرامش به خانه دل ما هم برگردد. امیدوارم بتوانم ادامه دهنده راهش باشم و خدمت کنم.به دعای همه شما نیازمند هستم ، لطفاً ما را دعا کنید.

نگارنده : همسفر فاطمه ربی رهجوی خانم معصومه لژیون دهم
ویراستاری : همسفر الهام


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرخدیجه م پنجشنبه 13 تیر 1398 08:50 ب.ظ
هرگل که بیشتر به چمن میدهد صفاگلچینپربارازسعادتش روزگار امانش نمیدهد...خوبان چشم به آسمان دارند خانم فاطمه عزیز ازخداوندبرایتان صبر برای قلبتان آرامش وبرای اد توشه پرباراز آموزش مسئلت دارم مسافرت سبکبال پرکشید خوسعادتش که آمرزیده شد و درفضایی آکنده از عشق وخدمت به ملکوت رهسپارشد روحش شاد
فاطمه همسفر ابوالفضل پنجشنبه 13 تیر 1398 11:38 ق.ظ
خواهر عزیزم از خدا برات آرامش و سلامتی خواستارم امیدوارم شما و دختر گلت همیشه شاد ببینم آقا حمید همیشه جزء خدمتگذارای کنگره بود و خداروشکر که همسرت با تنی سالم از این دنیا رفت.خدا روحش رو شاد کنه
خدا قوت به وبلاگ نویسان
فاطمه صالحی سه شنبه 11 تیر 1398 01:02 ق.ظ
خانم فاطمه عزیز چقدر زیبا نوشتید و احساستان را بیان نمودید، برایتان آرامش قلبی و دلی شاد آرزو میکنم.
همسفر نسیم شنبه 8 تیر 1398 08:46 ب.ظ
خانم فاطمه ی عزیز از صمیم قلب برایتان دل آرام و رهایی از بند ناراحتی ها را میخواهم، ما را هم دعا کنید که دعای شما مستجاب است
عزیزان وبلاگ سپاس و خداقوت
همسفر فاطمه شنبه 8 تیر 1398 11:12 ق.ظ
خواهر خوبم، خانم فاطمه عزیزم.
همه ی ما در غم از دست دادن مسافر عزیزت شریکیم. غم بزرگت را حس می کنیم اما زندگی جریان دارد و باید محکم تر ادامه داد. فرزندان دل بندت چشم به تو، حال تو، حرکت تو دوخته اند. مصمم تر برای رسیدن به خواسته هایت قدم بردار. درس شو برای فرزندانت، برای ما، برای مردمی که می بیننت و برای او که نظاره گر حال و احوال توست. خواسته هایت را در خواسته هایش ببین، با عشق خدمت کن برای رسیدن به آرامش واقعی، حال خوش واقعی همچنان در صراط مستقیم حرکت کن تا معجزه اتفاق افتد.
من آن روز را می بینم.
خدا قوت به عزیزان گروه وبلاگ.
همسفر مرضیه لژیون یکم شنبه 8 تیر 1398 08:11 ق.ظ
خانم فاطمه ی عزیزم برای دلت آرامش و صبر از خداوند می خواهم...
خدا را شکر برای حضور دوباره ات در کنگره
و امیدوارم به برکت حضورت به حس های خوب همراه با آرامش برسی
در پناه حق زندگی تان پربرکت...
الهام جان و مریم عزیزم خدا قوت
فاطمه ربی همسفر حمید پنجشنبه 6 تیر 1398 10:27 ب.ظ
سلام به همه خواهران خوبم و دوستان عزیزم ممنونم از نظرات ولطف شما از همه ممنون وسپاسگزارم به ویژه از خانم معصومه راهنمای عزیزم واز خانم اکرم خانم پریناز عزیزم وتمامی عزیزان
فریده پنجشنبه 6 تیر 1398 03:11 ب.ظ
خانم فاطمه عزیز بسیار لذت بردم از خواندن دلنوشته تان
خوشا به حال مسافرتان, چه پرواز زیبایی!
و خوشا به حال شما که کنگره ای هستید
آرامش و حال خوش روزی دل مهربانتان
اکرم میرزاخانی پنجشنبه 6 تیر 1398 12:55 ب.ظ
سلام وخداقوت به همه خدمتگذاران سایت شعبه شاداباد تشکرازمریم عزیزم بابت تهیه این گزارش بسیار تاثیرگذار .یه خداقوت ویژه خدمت فاطمه عزیزم هروقت تصاویری روتوشعبه میبینم بسیار خوشحال میشم که اینقدر خوب آموزش دیده ای که بعدازاون تقدیر به حق الهی همچنان به آموزش و خدمت ادامه میدی برات آرزوی صبرجمیل وموفقیت درآمراداره زندگی دارم .قطعا روح مسافرت هم شاد انشااله درجایگاه ابدی بهترینها براس رقم بخوره روحش شاد .
طاهره لژیون دهم پنجشنبه 6 تیر 1398 03:21 ق.ظ
سلام خدمت خواهر عزیزم خانم فاطمه عزیز،شما همیشه برای من الگوی صبر و استقامت هستید و زمانی که مشکلات در زندگی بر من غلبه میخواهد کند،شما همیشه در ذهنم متصور میشوید،امیدوارم که همیشه حال دلتان خوب باشد و خدا رو شکر بابت چنین فرزندان خوبی که دارید و مطمئنن حال دل مسافرتشان هم خوب است و از صمیم قلبم بهترینها را برای شما خواستارم.
مسافررضاجدیدی پنجشنبه 6 تیر 1398 01:34 ق.ظ
همسفر گرامی روح حمید عزیز شاد و یادش گرامی و سفرش به سلامت
من افتخار خدمت در پارک طالقانی را با حمید داشتم واقعا عشق خدمت بود و صادقانه خدمت می کرد واقعا در باورم نمی گنجد جلوی چشمان سفر کرد و به آسمان پرکشید
خوشا به سعادتش که در لباس خدمت به کنگره ۶۰ به دیار باقی سفر کرد انشاالله در آن جهان تصاویر زیبایی را ازخود بجای بگذارد
آرزویم آرامش ابدی حمید عزیز و آرامش قلبی شماس
رقیه لژیون دهم چهارشنبه 5 تیر 1398 07:31 ب.ظ
خواهر خوبم فاطمه جان
در ابتدا خداوند را شکر میکنم که شما و خانواده محترمتان توانستید از چنین گذر گاه سخت عبور کنید
خداوند مسافرتان را قرین رحمت خودش کند
ان شاالله بتوانید با آموزش هایی که گرفتید دیگر گذر گاهای سخت هم با فرزندان دلبندتان پشت سر بگذارید
ربابه لژیون پنجم چهارشنبه 5 تیر 1398 06:06 ب.ظ
خانم فاطمه عزیز
دل نوشته شما همه ما را منقلب کرد .خوشا به سعادت شما که به خوبی توانستید از سختی ها و امتحانات زندگی سربلند بیرون بیایید .خداوند روح همسرتان را قرین رحمت نماید و برای شما صبر و آرامش میخواهم .انشالله موفقیت فرزندان عزیزتان را نظاره گر باشید.
منیره چهارشنبه 5 تیر 1398 06:02 ب.ظ
خانم فاطمه عزیزم روح همسرتان شادازاینکه باشما آشنا شدم افتخار میکنم برایت بهترینهارو خواستارم مطلبتون خیلی زیبا است.بهترین جایگاههارو تجربه کنید ان شاالله
سولماز فداکار چهارشنبه 5 تیر 1398 03:06 ب.ظ
همسفر محترم خانم فاطمه ی عزیز و مهربان،خداوند مهربان خودش وعده داده است که همانا پس از هر سختی آسانی است...
خوشا به سعادت مسافر گرامی تان که پرونده اعتیاد را در زندگی اش بست و با خیالی آسوده سفر کرد،خوشا به حالش که با خدمت بلاعوض کوله بارش را پر از عشق و محبت کرد و انشالله از فضل خداوند به بهترین و با عظمت ترین جایگاه ها سفر خواهد کرد .امیدوارم خداوند به قلب پر مهرتان صبری عظیم عنایت فرماید تا در کنار فرزندان گلتان به خوبی زندگی کنید و آرامش مهمان همیشگی خانه تان باشد.
نوشین چهارشنبه 5 تیر 1398 12:51 ب.ظ
خانم فاطمه ممنون از اینکه به خوبی حس درونی و داستان زندگیتان را بیان کردید .
قلمم یاری نمی کند
خداقوت
سلز باشبد و پاینده
صدیقه چهارشنبه 5 تیر 1398 11:55 ق.ظ
خانم فاطمه عزیز,بی شک بهترین عبادتهاخدمت به خلق وخدمت دروازه ورود قلب خالق مباشد,مسافراسمانی شماهم یکی ازخدمتگزاران صدیق کنگره وانسانهای دردمند ودرراه مانده بوده وهست,او به جرگه نیروهای الهی پیوسته وهمچنان خدمتگزارمیباشد,برای قلب بزرگ ومهربان شماارامشی ازجنس خداوند ارزو دارم,بهترینهاقسمت شماوخانواده صبورتان.
مریم کرمی چهارشنبه 5 تیر 1398 09:42 ق.ظ
سبک بالان ، به آسانی پرواز می کنند.
همسفر گرامی خانم فاطمه عزیز، برای شما آرامش و صبر و برای مسافر محترمتان غفران الهی و علو درجات را از درگاه خداوند مسئلت دارم. در پناه حق باشید.
همسفر فاطمه از لژیون 4 چهارشنبه 5 تیر 1398 09:19 ق.ظ
سلام خانم فاطمه عزیز
دلنوشته بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود.
از خداوند برای شما و فرزندانتون تندرستی وآرامش
خواهانم و روح همسرتون قرین رحمت الهی باشد.
همسفر فاطمه چهارشنبه 5 تیر 1398 04:56 ق.ظ
داستان زندگی ادامه دارد ، تولد و زندگی ،مرگ و شروع زندگی دیگر..
اشک ها و لبخندها در هم تنیده می‌شود ، و طعم تلخ و شیرین حس می‌شود.
آزمون های زندگی بر کره ی خاکی جاری است ، و قلبها درد و لرزش را در شادی و غم تجربه می‌کنند..
ندای باریتعالی به گوش می‌رسد، بدرستی که خداوند با صابران است...
چه امتحان بزرگ و سختی است اعتیاد و انتخاب خاکسترنشینی در روز الست برای رسیدن به تکامل ،
مسافران چه تصویری را در روز الست دیدند که اینگونه رنج و سختی برجان خریدند و اینگونه راه بهشت را برگزیدند.
در گذر از رنج اعتیاد ، بدون شک روزی مرحوم مسافر آقای حمید تصویر وداع خود را در پارکی سرسبز در کنار خانواده را شاهد بودند و به نظاره نشستند ، و اینچنین وداع زمینی را انتخاب کردند.
و چه بزرگ هستند ، که خود رنجها کشیدند تا به بهشت درمان و رهایی در کنگره رسیدند ، و با خیالی آسوده به بهشت الهی رهسپار شدند ، چون همان زمان دیدند همسر عاشق و صبورشان را به مکانی امن سپردند تا در میان جمعی انسانهای با محبت و رنج کشیده ، قلب شکسته اشان را التیام میبخشند و لحظات نبود شریک زندگی شان را در فضای مهر و محبت و عشق و ایمان به صبوری می‌نشینند ، و خداوند چه بخشنده و مهربان است که خانم فاطمه را همسفری دلسوز ، مهربان و صبور آفرید ، و ثمره ی شکرگزاری شان را در باغ بهشت کنگره قرار داد....تا با درکِ صبری جمیل ، سوگ نبود همسر را بپذیرد و ستون های سقف آرامش برای فرزندانشان باشند.
و خداوند چه مهربانانه قلب این مسافر و همسفر را به جوانه های عشق و رهایی گره زد ، تا گنج محبت را در دل رنج اعتیاد بدست آورند ، و بدون شک ، اینک این درد فراق با وجود علم و آگاهی در شیرینی درمان اعتیاد و به تعادل رسیدن در مسیر والای کنگره ، در صراط مستقیم صبورانه پذیرفته می‌شود و شیرینی درمان و باور محبت در قلب این عزیزان بیشتر و بیشتر به ثمر در قرب الی الله دوباره متولد ...می‌شود و زندگی هست چون قصه ی عشق را پابانی نیست...
پریناز رموزی چهارشنبه 5 تیر 1398 12:44 ق.ظ
خانم فاطمه ی عزیزم شما اسوه صبر و استقامت هستید.هرگز فراموش نمیکنم لحظه ی پر کشیدن مسافرتان که چگونه به آرامی اشک میریختید.عشق بین شما و همسرتان مثال زدنی است.از همه مهمتر که چه زیبا حریم خانواده تان را حفظ کردید و و.برای فرزندانتان مادرانه، پدری کردید.از خداوند برایتان صبر جمیل میطلبم.آمین....
صغری همسفر یوسف از لژیون یازدهم سه شنبه 4 تیر 1398 11:37 ب.ظ
خانم فاطمه عزیز از دل نوشته شما اشکم جاری شد ولی خدا را شکر که مسافرتان با حالی خوش بسوی معبد پرکشیدن از خداوند برای شماوفرندانتان آرامش و سلامتی خواهانم
مسافر توحید شکیبایی سه شنبه 4 تیر 1398 11:06 ب.ظ
یا صاحب قلم
خدایا کمک کن تا حق مطلب را ادا کنم، برای برادرم و خدمتگزار خوب کنگره آرزوی آرامش دارم.
حمید جان خوشا به سعادتت که در حین خدمت در بهشت خاکی پرکشیدی مگر سعادتی بالاتر از این هست.
فایل خدمت و خصوصا خدمت خالصانه از پر قدر ترین فایل های هست که یک انسان میتواند به بعد بعدی خودش ببرد و خوشا به سعادت حمید عزیز که در حین خدمت خالصانه رهسپار سفری نزدیک شد.
همه اعضای کنگره در هر حال و در هر صورت انسان های بسیار بزرگی هستند چون از قدرت اختیار خویش استفاده نموده اند و ره درمان را انتخاب نموده اند. کسانی که پس از درمان به اختیار خدمت را انتخاب میکنند که در خط سوم در حال حرکت هستند.
حمید عزیز یک خدمتگزار خوبی بود و همیشه حضور داشت، مطمنم که در کرانه رحمت الهی هستی و هنوز خدمتگزار هستی....
همیشه خواص امتحان میشوند تا خداوند به دیگر بندگان نشان دهد که ببینید که این بنده نشانه تسلیم حقیقی قدرت مطلق است.
آرامش امر خداوند و وعده حتمی خداوند است که قطعاً خواهیم رسید.( در آخر امر، امر اول اجرا میشود)
همسفر والمقام شما ما را دعا نماید.
خداقوت و دست مریزاد
همسفرسهیلا لژیون دهم سه شنبه 4 تیر 1398 10:10 ب.ظ
خواهرعزیزم خانم فاطمه خداوند به شما سلامتی بده. وروح همسرتان شاد وقرین رحمت کند
دلنوشته تان ناراحتم کرد ولی خدا راشکر که مسافرتان در این جهان بر غول اعتیاد غالب شد وبا با پاکی ودر حالی که یک خدمتگزار واقعی بود جهان فانی را وداع گفت.برای شما وفرزندان عزیزت آرزوی سلامتی وکامیابی را دارم وانشاالله سایه تان سالها بر سر فرزندانتان باشد وبا آموزش های کنگره وخدمت در کنگره به جایگاه های بالاتری برسی وهمیشه دلی خوش وروحی آرام داشته باشید
همسفر معصومه عبدی سه شنبه 4 تیر 1398 03:25 ب.ظ
خانم فاطمه عزیزم دل نوشته ات دلم را لرزاند و اشکم را جاری کرد ولی نوبت باران محفوظ است.
انشالله بزودی پاداش الهی را دریافت خواهی کرد.
همسفر سمانه ۱۷ سه شنبه 4 تیر 1398 02:28 ب.ظ
خانم فاطمه عزیز از صمیم قلب برات آرزوی آرامش و تندرستی را دارم و از تمام خدمات بی دریغ مسافر گرامیت بی نهایت سپاسگزارم همین که تونست با حال خوش و تنی سالم این دنیای فانی را بدرود بگوید جای شکر دارد.واقعا خدا به آقای مهندس و خانواده محترمشان طول عمر باعزت بدهد که این بستر آرام را برای ما آماده کردند.با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات