نامه ای به مسافرم
چهارشنبه 20 فروردین 1399 ساعت 08:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مریم | ( نظرات )
راستش را بگویم روزهایی که با هم گذراندیم درس‌های بسیاری برایم داشت و پله‌ای شد برای حرکت دوباره‌ام. سال‌ها بود غبار بسیاری از ناراحتی‌های کودکی‌مان را در دلم داشتم. سال‌ها بود غم‌هایی پنهان گوشه قلبم از داشتن همسر، پدر و برادر مصرف‌کننده نگه‌داشته بودم!
 با آمدن تو به خانه‌ام و زندگی چندماهه‌ای که در کنار هم داشتیم ، چه زیبا معلمی بودی برای منِ شاگرد! درست است که خودت متوجه نبودی یا شاید هم می‌فهمیدی؛ اما سکوت می‌کردی!

یا رحمان
برادر عزیزم؛ اینک که روزهای دور از هم را می‌گذرانیم، می‌خواهم چند کلمه از دلم با تو سخن گویم.
 از روزی که وارد خانه مان شدی و استارت سفرت را زدی و شروع به مبارزه با نیروهایِ اهریمنی و بازدارنده درونت و اطرافت کردی، من هم با تو سفرم را آغاز کردم. هر بار که حالت خراب می‌شد، حال من نیز خراب بود و هر بار که خوشحال بودی من هم مسرور می‌شدم؛ اما نمی‌دانستم نباید کاکلم را به کاکلت گره بزنم؛ چون تو سفر اولی بودی و از خصوصیات یک سفر اولی  این است که  متزلزل باشی،  روزی حالت خوب و روزی حالت خراب بود.
 راستش را بگویم روزهایی که با هم گذراندیم درس‌های بسیاری برایم داشت و پله‌ای شد برای حرکت دوباره‌ام. سال‌ها بود غبار بسیاری از ناراحتی‌های کودکی‌مان را در دلم داشتم. سال‌ها بود غم‌هایی پنهان گوشه قلبم از داشتن همسر، پدر و برادر مصرف‌کننده نگه‌داشته بودم!
 با آمدن تو به خانه‌ام و زندگی چندماهه‌ای که در کنار هم داشتیم ، چه زیبا معلمی بودی برای منِ شاگرد! درست است که خودت متوجه نبودی یا شاید هم می‌فهمیدی؛ اما سکوت می‌کردی!
تمام سعی‌ام را کردم که تو احساس راحتی کنی و نگویی سربارم؛ 
اما بازهم گفتی.
 تمام سعی‌ام را کردم که حس تو را خراب نکنم که، خراب کردم. تمام سعی‌ام را کردم که تو با پاکی و صافی درونت آشنا شوی و بدانی که چقدر توانایی داری، حافظه داری. تو می‌توانی؛ اما بازهم نیروهای منفی تو را از من دور کردند و من در حسرتِ در کنار تو بودن و آموزش گرفتن ماندم...
برادر عزیزم؛ مسافر خسته من!  روزهایی که خودم با دست خودم برایت مواد تهیه می‌کردم که تو حالت خراب نشود و طاقت بیاوری و روزی آموزش‌ها را شروع کنی و سفرت را منظم کنی، اگر بدانی بر من چه می‌گذشت و چقدر احساس گناه می‌کردم؛ اما صلاحت را این‌گونه دیدند. من نیز نخواستم اجباری در سفرت باشد؛ اما هر شب که تا صبح تو در حال مصرف بودی من در حال دعای تو بودم و در بغض خودم رهایی و آرامش تو را از خداوند خواستم.
 برادر عزیزم؛ گره بسیاری از عقده‌های کودکی‌ام، مشکلات ذهنی و درونی‌ام در کنار تو باز شد؛ گره عشق، گره بخشش، گره مسئولیت، گره منیت، گره غرور و تکبر، گره ذهن آشفته و ترس از گذشته و آینده ...
نمی‌دانم آمدن و رفتن تو چه حکمتی بود؟! 
 نعمتی بودی که خداوند تو را برای چند ماه امانت به ما سپرد که تو ما را رشد بدهی و هل بدهی و بروی. دیگر نمی‌گویم من تو را آوردم که سفر کنی و درمان شوی، من برایت چنین کردم و چنان کردم. آری من هیچ کاری نکردم؛ اما تو برایم کارها و خدمات بسیاری انجام دادی و خودت هنوز نمی‌دانی.
امشب که در تماس، تصویرت را دیدم قلبم به سویت پر کشید و بازهم دعایت کردم. امیدوارم گریه‌های پدر بیمارمان و دعاهای مادر دل‌شکسته‌مان، راهگشای سفر من و تو باشد. امیدوارم سفر ۶۰ درجه زیر صفر را با عزمی راسخ و قلبی مطمئن شروع کنی و کم‌کم به نقطه اوج برسی و آرزوی شال کمک راهنمایی تو را با خود به دنیای دیگر نبرم...

همسفر تو زهرا
ویراستاری : همسفر الهام

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر سمیرا جمعه 22 فروردین 1399 11:09 ق.ظ
خانم زهرای نازنین
سفر چند ماهه ات چقدر پربار بود،
فصل برداشت محصول می رسد و من باور دارم همه
دردها و فهم ها،اموزشها و دوری ها و...نوری هستند که
بذر رهایی را در وجودتان رشد می دهند و روزی گلهای
رهایی را می چینی...
همسفرخدیجه م پنجشنبه 21 فروردین 1399 11:28 ب.ظ
خیلی زیبا و تأثیر گذاربود آفرین به این خواهر خوب و همسفر نازنین که با متوجه شدن و آموزش گرفتن باعث نشد دوباره مسافرش حالش خراب شود ممنونم انشاءالله مسافرت هرچه زودتر با شروع کردن سفرش آرزویت را برآورده کند وبه نیروهای راستین بپیوندد در دعاهایت مارانیز یاد کن باشد که نفست حق باشد و اجابت شود
همسفر نجیمه پنجشنبه 21 فروردین 1399 01:07 ب.ظ
خانم زهرا چقدر دلنوشته اتون از عمق وجودتون بود با خوندن اون بغض گلومو گرفت واقعا با تمام وجودت نوشته بودی از کلمه کلمه دلنوشته ات به خوبی می شد حس کرد ان شاءاله همه مصرف کننده ها راه درست پیدا بکنن ودر مسیر درست حرکت کنن و نتیجه این حرکتشون رو با استقامتشون در مسیر حرکت ببینن
خداقوت به شمای همسفر حتما مسافر شمام دوباره برمی گروه مطمئن باشید چون نمک گیر کنگره شده
همسفر اکرم پنجشنبه 21 فروردین 1399 12:25 ب.ظ
خانم زهرا ،عزیزم، هرگز ناامید نشوید و بدانید که بعداز این سختی ها آرامش فرا خواهد رسید و همه با هم برای ایشان دعا خوایم کرد به امید رهایی مسافرتان .
خدا قوت وبلاگ نویسان عزیز
همسفر سمانه ۱۷ پنجشنبه 21 فروردین 1399 12:52 ق.ظ
خدا قوت خانم زهرا عزیز واقعا دلنوشته تان بر دلم نشست و پر از احساس بود امیدوارم به لطف و یاری خداوند راه مسافرتان نمایان شود و به رهایی برسید و به گرفتن شال کمک راهنمایی نائل شوید.امیدوارم همیشه پایدار باشید با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
عزیزه ۱۵ چهارشنبه 20 فروردین 1399 09:32 ب.ظ
خداقوت به شما همسغر عاشق ومهربان دلنوشته تان ازدل برامده بود وبردل نشست امیدوارم به خواسته قلبیتان که رهایی مسافرتان وشال کمک راهنمایی ایشان است هر چه زودتر به رسید ممنون تز زحمت کشان وبلاگ
لیلا طاهری چهارشنبه 20 فروردین 1399 09:26 ب.ظ
خانم زهرا بسیار دلنوشته زیبایی نوشتید.سخنی که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند.بر دلم نشست.بسیار کار بزرگی کردید که برادر خود را به عنوان مسافر مهمان خانه خود کردید. حتما به سر منزل مقصود خواهید رسید.جای شکر دارد که با وجود برادرتان به کنگره وصل شدید.موفق وپیروز باشید.خدا قوت خدمت وبلاگ نویسان
همسفر لیلا چهارشنبه 20 فروردین 1399 03:41 ب.ظ
سلام زهراجان همیشه دل نوشته های شما پراز آموزش هست برای من وخیلی انگیزه پیدا میکنم برای حرکت بهتر خیلی خوشحالم که به جایگاهی رسیدی که باعت افتخار شدی از خداوند میخوام استادی شمارو هرچه زودتر تو کنگره ببینم
وحید چهارشنبه 20 فروردین 1399 11:37 ق.ظ
روزهای خوب در راه هستند و به زودی مسافرتان با شال کمک راهنمایی با حمایت خدا به خدمت می پردازند .
نسرین.اسیستنت چهارشنبه 20 فروردین 1399 09:30 ق.ظ
خانم زهرای عزیز فراز و نشیبهای سفر اول همواره بزرگترین و سختترین درسها را به مسافر و همسفرش هدیه میکند درسهایی که در هیچ دانشگاهی بجز دانشکاه عشق روزی انسان نمیشود.
صبر،استقامت و آرامش هدیه فارغ التحصیلی از سفر اول است.بر سراسر دلنوشته تان عشق موج میزند و بر دل مینشیند عشقی که سرگردان از سختی و بیقرار از بلاتکلیفی ست و فقط با اکسیر صبر و استقامت آرامش را به شما عزیز هدیه خواهد داد در روزگار پیش آمده شکرگزاری شمارا به مسیر صبر میکشاند و استقامت بر سختیهای این مسیر پرخطر شمارا به سرمنزل آرامش خواهد رساند برای شما و مسافرتان آرزوی پیروزی بر غول اعتیاد دارم.موفق و سربلند باشید.
گروه وبلاگ همگی در پناه حق پایدار باشید.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic