ظرفیت و حکایتی دیگر از مولانا
یکشنبه 17 فروردین 1399 ساعت 01:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر الهام | ( نظرات )
 با نگاهی گذرا به این حکایتِ پرمحتوا، درمی یابیم که ظرفیت انسان، رابطه مستقیم با داناییِ مؤثر انسان دارد و هر که داناتر است، مسئولیتش با ظرفیتش مناسب‌تر است. برترین دانایی این است که انسان بداند هدفش چیست و ظرفیتش در قبالِ پذیرش مسئولیت چقدر است و به‌اندازه متناسب با ظرفیت خود مسئولیت بپذیرد.
به نام خدا

سلام دوستان نسرین هستم همسفر
قلم را برداشتم تا در بابِ ظرفیت، مسئولیت و قبله گم کردن حکایتی دیگر از بزرگانِ معرفت بنویسم. بزرگانی که با رسیدن به‌مراتب بالایِ دانایی، ظرفِ وجودیِ خود را به‌اندازهٔ تمام هستی، بزرگ کردند تا تمام هستی را درک نموده و در سایهٔ این درکِ عظیم به هستی عشق ورزیدند. اما آیا درکِ هستی، بدونِ درک و شناخت خویشتنِ خویش میسر است؟ 
البته که خیر، اگر انسانی نتواند به شناختِ درستی از خود برسد و اندازه و ظرفیت خود را نسنجد، قطعاً خود و اطرافیان را در معرضِ آسیب و تخریب قرار خواهد داد. به مثالِ محسوسی که جنابِ استاد امین در این مورد داشتند اشاره می‌کنم؛ که ما نمی‌توانیم هزار کیلو گوشت را با چرخ‌گوشت خانگی که برایِ چرخ کردنِ نهایتاً ده کیلو گوشت ساخته‌شده، چرخ کنیم. اگر این کار را انجام دهیم، قطعاً چرخ‌گوشت خرد خواهد شد.
 ظرفیتِ وجودیِ انسان نیز همین‌گونه است. اگر بیش از حدِ توانِ جسمی در صورِ آشکار و توانِ علمی و معرفتیِ او در صور پنهان، مسئولیتی بر دوشش نهاده شود، قطعِ یقین تخریبِ گاهاً جبران‌ناپذیری به بار خواهد آورد. این تخریب در صور آشکار به‌صورت درهم‌پیچیدگی امور و مدیریتِ نادرستِ مسئولیت و در صور پنهان به‌صورت رشد تاریکی که در وجود؛ مانندِ تکبر و منیت و یا حتی از دست دادنِ اعتمادبه‌نفس بروز می‌کند.
حضرت مولانا در حکایتِ کشیدنِ مهارِ شتر توسط یک موش، جاه، مقام و منصب را مانندِ شتری می‌بیند که انسان به شکل یک موش می‌خواهد مهار آن را در دست بگیرد؛ ولی در جایی می‌فهمد که این جایگاه برایِ او و جثه‌اش بسیار بزرگ و ناموزون است.
حکایت این‌گونه است که روزی موشی، مهار شتری را در دست گرفت و از گردن شتر آویزان شد و خود را جزئی از وجودِ شتر احساس کرد؛ بنابراین بسیار به خود مغرور شد. شتر که همان تمثیلِ جاه و مقام است، فکر موش را خواند و به موش گفت؛ تو خوش باش که من، تو و ظرفیت تو را به همگان نشان خواهم داد.
موش همچنان آویزان بر گردنِ شتر و مغرور از بزرگیِ خود بود که ناگاه شتر بر لبه رودخانه‌ای بزرگ رسید که حتی فیل هم به‌سختی از آن عبور می‌کرد (رودخانه همان تمثیلِ ظرفیتِ انسان است). در این هنگام موش کنار رودخانه ایستاد و خُشکش زد.
شتر از موش پرسید؛ چرا ایستاده‌ای؟ بیا و مردانه از رودخانه عبور کن. مگر تو رهبر و پیشاهنگ من نبودی؟ پس رفیق نیمه‌راه نباش و بیا.
موش گفت: این رودخانه بسیار عمیق است و من از غرق شدن در آن می‌ترسم.
شتر گفت: من درون آب می‌روم تا حدِ آب را ببینم و سپس درون آب رفت و گفت: عمق آب تا زانویِ من است پس چرا ترسیدی؟
موش گفت: این آب برایِ تو مور است؛ ولی برایِ من اژدهاست. اندازهٔ زانویِ تو با من یکی نیست، عمق آب برای تو تا زانوست؛ ولی برایِ من صد گز از سرم بالاتر است.
شتر گفت: پس بعدازاین گستاخی نکن تا از این آتش نسوزی.
موش گفت: توبه کردم و دیگر بیشتر ازآنچه هستم، ننمایم؛ پس مرا از این آب هلاک‌کننده بگذران.

کشیدن موش مهار شتر را و مُعجِب شدن موش در خود:
موشکی در کف مهارِ اُشتری
در رُبود و شد روان او از مِری
اشتر از چُستی که با او شد روان
موش غَره شد که هستم پهلوان
بر شتر زد پرتو اندیشه‌اش
گفت بنمایم ترا تو باش خَش
تا بیامد بر لب جوی بزرگ
کان درو گشتی زبون پیل سِتُرگ
موش آنجا ایستاد و خشک گشت
گفت اشتر کِی رفیق کوه و دشت
این توقف چیست، حیرانی چرا
پا بِنه مردانه اندر جو در آ
تو قلاووزی و پیش‌آهنگ من
در میان ره مباش و تن مزن
گفت این جویی شگرف است و عمیق
من همی ترسم ز غَرقاب ای رفیق
گفت اشتر تا ببینم حد آب
پا درون بنهاد آن اشتر شتاب
گفت تا زانوست آب ای کور موش
از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش
گفت مور توست و ما را اژدهاست
که ز زانو تا به‌زانو فرق‌هاست
گر ترا تا زانو است ای پُر هنر
مر مرا صد گَز گذشت از فرق سر
گفت گستاخی مکن بار دگر
تا نسوزد جسم و جانت زین شَرر
گفت توبه کردم از بهر خدا
بگذران زین آب مُهلِک مر مرا

 با نگاهی گذرا به این حکایتِ پرمحتوا، درمی یابیم که ظرفیت انسان، رابطه مستقیم با داناییِ مؤثر انسان دارد و هر که داناتر است، مسئولیتش با ظرفیتش مناسب‌تر است. برترین دانایی این است که انسان بداند هدفش چیست و ظرفیتش در قبالِ پذیرش مسئولیت چقدر است و به‌اندازه متناسب با ظرفیت خود مسئولیت بپذیرد.
اگرچه در این داستان، موش قبل از هلاک شدن در رودخانه به‌اشتباه خود پی برد؛ ولی گاهاً انسان‌ها بعد از وارد آوردن تخریب به خود و اطرافیان، درس می‌گیرند و گاهی هم هیچ‌وقت متوجه جهل خود نمی‌شوند، همان‌گونه که حضرت مولانا فرمود؛
علم و دانش، منصب و جاه و قِران
 فتنه آرد در کفِ بد گوهران

نگارنده : اسیستانت محترم سرکار خانم نسرین
ویراستاری : همسفر الهام
تهیه و تایپ: همسفر شمسیان

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر حوریه یکشنبه 24 فروردین 1399 12:02 ب.ظ
خدا قوت اسیستنت محترم خانم نسرین عزی مثل همیشه عالی وآموزنده است .
بی نهایت لذت میبرم وبه جانم مینشیند. سپاسگزارم
فاطمه همسفر ابوالفضل 18 یکشنبه 24 فروردین 1399 01:45 ق.ظ
خانم نسرین عزیز بسیار عالی بیان کردید خصوصا با گفتن حکایت.بسیار لذت بردم
خدادقوت به وبلاگ نویسان
نوشین چهارشنبه 20 فروردین 1399 11:55 ق.ظ
سلام و درود ممنون خانم نسرین از این تنوع که با حکایت ایجاد کردید . ممنون
همسفر سمانه ۱۷ چهارشنبه 20 فروردین 1399 12:53 ق.ظ
خدا قوت به اسیستانت محترم خانم نسرین عزیز مثل همیشه عالی بود واقعا لذت بردم تلفیق حکایت های حضرت مولانا با دستور جلسات، ما را بیشتر متوجه دستور جلسات می کند و بهتر درک میکنیم و چقدر اندیشمندانه آقای مهندس عزیز این دستور جلسات را پشت سر هم قرار دادند ما می آییم با دانایی و دانایی موثر آشنا میشویم و آموزش می گیریم و بعد با ظرفیت و مسئولیت و قبله گم نکردن مواجه میشویم که در قبال دانایی موثر ظرفیت در ما بوجود می آید.خدا را شاکرم که از آموزشهای کنگره بهره مند هستم.
خانم نسرین عزیز امیدوارم همیشه پایدار باشید و برکات این خدمات ارزشمند شما در زندگیتان جاری باشد با تشکر از وبلاگ نویسان محترم خدا قوت به همه عزیزان.
همسفر شهناز لژیون 6 سه شنبه 19 فروردین 1399 03:54 ب.ظ
ساام خدا قوت خدمت خانم نسرین عزیز بسیار عالی خانم نسرین من همیشه از مشارکتهای شما لذت میبرم چه بسیار خوب ذات انسان را با این حکایت زبیا متال زدید
الهام هستم همسفر لژیون ۴ سه شنبه 19 فروردین 1399 12:34 ب.ظ
خانم نسرین خدا قوت
همسفرخدیجه م دوشنبه 18 فروردین 1399 11:35 ب.ظ
خداقوت خانم نسرین عزیزم بسیار حظ کردم و چه حکایتهای شیرینی از مولانا با آموزش برایمان میگوئی خوشا بحالت و خوشا بحال ما که گوهری چون تو را در بین خود داریم پایدار باشی بسیارزیباست و همیشه منتظر شنیدن حکایات بعدی از زبانتان هستم ممنونم
پوران همسفرعباس 1 دوشنبه 18 فروردین 1399 08:17 ب.ظ
خداقوت خدمت خانم نسرین عزیز ؛بسیارعالی بود وهمیشه از درسها وحکایتهای شما درس می گیرم ولذت می برم .خداراسپاس ما استادی همچون شما را داریم که درهمه حال به ما اموزش می دهید . .
بسیار زیباست که شما به این خوبی بر حکایتهای حۻرت مولانا تسلط دارید وبه این زیبایی می توانید با دستور جلسه هماهنگ وشرح دهید .
خداقوت به گروه وبلاگ
همسفر شمسیان دوشنبه 18 فروردین 1399 05:26 ب.ظ
با توجه به مطالبی که در باب این دستور جلسه، خواندم آموختم؛ عطای خداوند به شرط ظرفیت و قابلیت است. خداوند به هر کسی به اندازه استحقاقش می بخشد. در سی دی هایِ اخیر جناب مهندس گاها توضیحی در این باب فرموده اند.
موش به عنوان سنبلِ غرور و خودخواهی انسان نیز می تواند باشد که اگر با تلنگر شتر به خود نمی آمد، بیدار نمی شد، یقینا دررودخانه غرق می شد. نابودی انسان بر اثر غرور و خودخواهی که اگر هشدارها را نادیده بگیرد هم خود نابود می شود و چه بسا باعث نابودی دیگران می شود.
این از یک دیدگاه دیگر بود. ولی اگر موش را در جایگاه یک انسان کم ظرفیت ببینیم و شتر را در جایگاه مقام و منصب، دعا می کنم
هیچگاه چنین جایگاهی را تجربه نکنم که بر خود و هم بر دیگران تخریب وارد نمایم.
سپاس خانم نسرین عزیزم.
شما با این حکایت هایتان باعث شدید من به حکایتها و مسائل از دیدگاه دیگر هم نگاه کنم.
خداوند علم شما را بیشتر نماید.
همسفر رعنا دوشنبه 18 فروردین 1399 01:41 ب.ظ
خانم نسرین اسیستانت عزیزاز شما بسیار سپاسگزارم که موضوع دستور جلسات را به شکل حکایت آموزنده برایمان بازگو می نماید.خیر و برکت الهی در سراسر زندگی تان جاری باشد.
گروه وبلاگ خدا قوت.موفق باشید.
ربابه لژیون پنجم دوشنبه 18 فروردین 1399 12:39 ب.ظ
خانم نسرین اسیستانت محترم
از شما متشکرم که تمامی دستور جلسات کنگره را با اشعار و داستانهای زیبا بیان می‌فرمائید. مطالب شما خیلی به دل و جان می نشیند چون با مثال و داستان بیان میشود.
خداوند به جان و قلم و وجودتان برکت عطا نماید.
از این داستان زیبای شما آموختم که ظرفیت انسان به دانایی ربط دارد و برای پذیرش هر مسئولیت ابتدا شرایط انجام کار چه جسمی چه علمی را داشته باشم و هدفم از انجام مسئولیت چیست .
خانم الهام و خانم شمسیان خدا قوت
سیده زهرالژیون 2 دوشنبه 18 فروردین 1399 10:13 ق.ظ
خانم نسرین عزیزو مهربان.بسیار از این حکایت هم پنداموختم.امیدوارم درلحظات شادیم هیچگاه خداونددرا فراموش نکنم.ودرمواقع بحران هم در ازاین حکایات بتوانم بهره بگیرم.خداقوت گروه پرتلاش وبلاگ.اجرتان محفوظ
همسفر فاطمه لژیون سوم دوشنبه 18 فروردین 1399 06:05 ق.ظ
خانم نسرین عزیز مثل همیشه از حضرت مولانا داستان شیرینی را بیان کردید. من وقتی داستان شما را می‌خوانم احساس میکنم که درکارگاه آموزشی هستم و خود شما با آن صدای دلنشین داستان را می‌خوانید. خدا قوت به شما بزرگوار.
باتشکر از وبلاگ نویسان عزیز
همسفر بهناز دوشنبه 18 فروردین 1399 04:11 ق.ظ
خانم نسرین عزیز اسیستانت گرامی بسیار مطلب زیبا و آموزندهای بود و چون در قالب شعر و داستان آمده بسیار دلنشین بود استفاده کردم ممنون از شما
گروه وبلاگ سپاسگزارم
همسفرسکینه24 دوشنبه 18 فروردین 1399 12:39 ق.ظ
سلام و درود بی پایان خدمت اسیستنت محترم .خانم نسرین.سپاس فراوان بابت امثال و حکم های ناب شما از بزرگان شعر و ادب.دستور جلسات را با این قصه ها و حکایتها ملموس و قابل فهم تر می کنید.
خداوند به تفکرتان،قلم تان،وجودتان برکت بدهد ،همواره در مسیر اهداف کنگره قدم بردارید.
با تشکر از وبلاگ نویسان عزیز و خانم الهام عزیزم.
لیلا طاهری یکشنبه 17 فروردین 1399 11:36 ب.ظ
خانم نسرین عزیزم.اسیستنت محترم بسیار زیبا وعالی وبجا بازهم حکایتی نقل فرمودید.امیدوارم بتوانیم با بالا بردن دانایی ظرفیت لازم را در مسئولیتها کسب کنیم.از وبلاگ نویسان محترم کمال تشکر را دارم.
همسفر نجیمه یکشنبه 17 فروردین 1399 10:43 ب.ظ
سلام و خداقوت خدمت خدمتگذار محترم خانم نسرین
خانم نسرین خیلی عالی حکایتها رو با درسهای کنگره تطبیق می کنید و شیوا و روان بیان می کنید مطلبهای شما رو می خونم می رم به خاطرات دوران مدرسه ام معلم ادبیاتم توی ذهنم می اد خدا خیرت بده خودمم چون ادبیات و شعر خوانی رو خیلی دوست دارم بیش از حد از نوشته هاتون لذت می برم موفق باشی
مشتاق دیدنتون هستم
مریم کرمی یکشنبه 17 فروردین 1399 10:25 ب.ظ
خانم نسرین عزیز، ممنون از حکایتهای زیبا و پر محتوایی که بیان می کنید . پیروز و سربلند باشید.
همسفر مهدیه از لژیون ۴ یکشنبه 17 فروردین 1399 10:17 ب.ظ
خانم نسرین عزیز ممنون بابت نوشته زیباتون در باب دستور جلسه ظرفیت مسئولیت قبله گم کردن وممنون بابت داستان زیباتون ا
مریم نظری یکشنبه 17 فروردین 1399 09:25 ب.ظ
خدا قوت خانم نسرین عزیزم، ممنون از دانش و اطلاعاتی که به ما می دهی.
براستی که ظرفیت انسان رابطه مستقیم با دانایی موثر دارد و هر جایگاه خدمتی باید ظرفیت آن را داشته باشی تا بتوانی از عهده‌ی مسئولیتها بر آیی.
خدا قوت عزیزان گروه وبلاگ
عزیزه ۱۵ یکشنبه 17 فروردین 1399 09:05 ب.ظ
خانم نسرین عزیزم ممنون از خکایتهایی که بیان می کنید تا ما هر موضوع را بیشتر درک کنیم برای من داستانی که بیان کردید بسیار اموزنده بود امیدوارم قبل از هر مسئولیتی ظرفیتش در ما بوجود اید تا باعث تخریب خود ودیگران نشویم سپاس از وبلاگ نویسان
کمک راهنما فاطمه لژیون ۲۱ یکشنبه 17 فروردین 1399 02:25 ب.ظ
با سلام خانن نسرین عزیز مثل همیشه مطالب بسیار زیبا بود خصوصا اینکه در قالب قصه و شعر بود لذت بردم سپاس از خدمات شما
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic