سقوط آزاد یک همسفر
پنجشنبه 14 فروردین 1399 ساعت 06:20 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر نوشین | ( نظرات )

بعد از سکته پدرم، مسئولیت آوردن برادرم به تهران را پذیرفتم و پذیرفتم که همسفر ایشان بشوم و البته بعد از گذشت مدتی از سفر به نتیجه دلخواه نرسیدیم و من به این گره در درونم پی بردم. فکر می‌کردم اگر من نباشم چه اتفاقی می‌افتد؟


سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر

خداوند را شاکر هستم که بار دیگر خدمتی نصیبم شد. زمانی که سی دی مسئولیت استاد امین را می‌نوشتم از پنهان بودن این گره در وجودم بسیار حیرت زده شدم . 

استاد امین در این سی دی فرمودند: باید از داشته هایمان نگهداری کنیم و اتصال همیشه برقرار باشد. به یاد آوردم در برهه‌ای از زندگی‌ام، از داشته هایم که البته مربوط به درون و ذهنم و زلالی نوجوانی ام می‌شد خوب نگهداری نکردم و اتصالم با خداوند برای مدتی دچار نوسان شده بود. 

در جای دیگر جناب امین به طمع و تکبر در کنار هم اشاره می‌کنند که در گره مسئولیت خود را نشان می‌دهد.

بعد از سکته پدرم، مسئولیت آوردن  برادرم به تهران را پذیرفتم و پذیرفتم که همسفر ایشان بشوم و البته بعد از گذشت مدتی از سفر به نتیجه دلخواه نرسیدیم و من به این گره در درونم پی بردم. فکر می‌کردم اگر من نباشم چه اتفاقی می‌افتد و خودم را در قبال برادرم و زندگی پدرم مسئول می‌دانستم و حتی به خاطر بیماری پدرم چند ماهی در شهرستان ماندم. فکر می‌کردم که اگر حال برادرم خراب شود و به درمان نرسد مسئولیتش با من است.

حال بسیار بدی پیدا کرده بودم و تلفن‌های هر روز و مکرر، آرامش و آموزش را از من گرفته بود و این حالِ بدِ من ناخودآگاه حال بقیه اعضای خانواده را هم آشفته می‌کرد تا اینکه با دستور سقوط آزاد راهنمای عزیزم، مدتی تلفنهایم را کم و قطع نمودم، هرچند که هنوز فکر رفتن برادرم به شهرستان و گریزهای او برایم سخت بود.

فهمیدم که گره بزرگی در درونم شکل گرفته و خودم را بیشتر از حد مسئول درمان برادرم می‌دیدم و پدر و مادرم، رهایی و درمان او را از من می‌خواستند و من باید به او کمک می‌کردم؛ چون همسفر او هستم.  

چه حس غرور و تکبری وجودم را گرفته بود و فکر می‌کردم اگر من نبودم چه  می‌شد؟ اگر من دست او را نمی‌گرفتم چه می‌شد؟ اگر من درمان اینها را پیگیری نکنم چه کسی به داد آنها می‌رسد؟

خداوندا؛ مرا ببخش از اینکه روزهایی جایگاه خدایی تو را نادیده گرفتم. فراموش کردم و متوجه نبودم که همه چیز به اذن و فرمان توست و من ذره‌ای   بیش نیستم.

خداوندا؛ توبه کردم و به مسیر بازگشتم؛ اما سخت بود. باز شدن گره تعلقات و ریختن کرک و پرم بسیار سخت بود . روزهایی که با درون خودم در پیکار و جنگ بودم نفسم مرا به ناکجاآباد می‌کشاند.

استاد امین عزیز در پایان این سی دی می‌فرمایند: پایان سفر و آرامش برای ما وقتی است که ما نباشیم و آنها کار خودشان را انجام دهند، وقتی ما نباشیم همه به هم گره میخورند و وقتی ما هستیم، ما به خودمان گره می‌خوریم.

به راستی که باید در تربیت فرزندم کوشا باشم و با مسئولیت پذیر کردن او، پذیرفتن جایگاه اصلی خودم را نگه دارم و کمک کنم به اینکه توانایی مستقل شدن و وابسته نبودن به کسی و یا چیزی را بیاموزد و آموزش‌های لازمه زندگی آینده‌اش را از کودکی به او یاد بدهم تا کمتر دچار بحران و مشکل شود.

از استاد امین برای آموزشِ دُر گرانبهای جهان‌بینی تشکر می‌کنم و از راهنمای عزیزم خانم نوشین که در تمام لحظات سختِ سفر و سقوط آزاد و حال خرابی‌هایم در کنارم بودند و عاشقانه مسیر درست را نشانم دادند و می‌دهند، سپاسگزارم.




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر مینا دوشنبه 18 فروردین 1399 02:24 ق.ظ
زهرای عزیز خواهر دلسوزم خدا قوت ، شما نمونه یک خواهر فداکار و یک همسر مهربان و استوار هستید ، انشاالله در تمام مسیر زندگیتون ثابت قدم و برقرار و مستدام باشید.
همسفر سمانه ۱۷ شنبه 16 فروردین 1399 09:27 ب.ظ
خدا قوت خانم زهرا عزیز
من هم خدا را شاکرم که عضو کوچکی از کنگره۶۰ هستم و میتوانم از آموزشهای ناب استفاده کنم و دیگر مثل گذشته با پذیرفتن مسئولیتی دچار منیت نشوم و قبله خودم را گم نکنم.بسیار عالی نوشتید و استفاده کردم امیدوارم همیشه پایدار باشید با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
شنبه 16 فروردین 1399 11:32 ق.ظ
سلام زهرا جان خواهرخوبم چقد زیبا بود متن شما بیان شماخیلی لذت بردم آموزش زیاد گرفتم با متن شما منم از خدا خجالت کشیدم چون با خودم تکرار میکردم باید کلاس شروع شه باید مسافر بره برای درمان ولی باید در کار نیست توکل باید کنیم خدا هرچی بخواد همان می‌شود ما فقط باید حرکت داشته باشیم تا خدا هم دست مارو بگیره جایگاه بالاتر برات آرزو میکنم
فاطمه همسفر ابوالفضل 18 جمعه 15 فروردین 1399 01:52 ب.ظ
خانم زهرا عزیز بسیار دلنشین بود و لذت بردم و خداروشکر که در کنگره آموزش میبینیم تا مشکلاتمان حل شود
خدا قوت به وبلاگ نویسان
همسفرسکینه24 جمعه 15 فروردین 1399 01:07 ق.ظ
خانم زهرای عزیز،سپاسگزارم که هرز گاهی با بیان تجربه زندگی تان ما را وادار به دانستن و عبرت گرفتن از مسائل زندگی میکنید.و چقدر قشنگ با دانایی که کسی کردید مشکلات را حل میکنید.از نوشته هایتان لذت می بردم.موفق باشید.
وبلاگ نویسان عزیز، خدا قوت
فریبا از لژیون دوم پنجشنبه 14 فروردین 1399 03:30 ب.ظ
زهرای عزیزم دوست باانرژی من خدا قوت امیدوارم دیگر تلخی های دنیا کام تو رو تلخ نکند بلکه همیشه شهد شیرین به تو بنوشاند❤️❤️
زهرا جدید ی پنجشنبه 14 فروردین 1399 02:26 ب.ظ
خداروشکر میکنم که تو کنگره هستم و این،آموزش،های،عالی روزی،من شد،،تبریک،به،خواهران،تلاشگرم،خداقوت
پوران همسفرعباس 1 پنجشنبه 14 فروردین 1399 02:26 ب.ظ
خداقوت خانم رهرا ممنون از مطالب بسیار مفید وعالی که دراختیار ما قرار دادید ؛خداروسپاس که درمسیر اموزش قرار گرفتیم تا با اموزش دیدن وکاربردی کردن انها می توانیم گره وجودی را پیدا کنیم ودرپس اصلاح ان تلاش کنیم .
خداقوت به گروه وبلاگ .
همسفر فتانه لژیون ۱۵ پنجشنبه 14 فروردین 1399 01:40 ب.ظ
خانم زهرا عزیز خواندن مطلب شما برایم بسیار شیرین بود و استفاده از بیان کلمه سقوط آزاد در مطلبتان بسیار عالی بود با خواندن مطلبتان خدایم را باری دیگر شکر گفتم چرا که به لطف خداوند وارد کنگره شدیم تا با علم کنگره تعریف درستی از مسیولیت خود در زندگی را بیاموزیم و جایگاه درست خود را در زندگی بیابیم .


خداقوت وبلاگ نویسان عزیز
همسفر شمسیان پنجشنبه 14 فروردین 1399 01:27 ب.ظ
سپاس خانم زهرا عزیزم.
به یقین عده ای از ما تجربه این چنینی داشتیم. چه آزارهایی به روح و روانمان وارد نکردیم؟
به نظرم مشکل اصلی در دو چیز بود؛ یکی نادیده گرفتن عظمت خداوند ، که حتی برگی نیز بی اجازه او فرو نمی افتد و دوم این که؛ فرمانبردار خوبی نبودیم. بواسطه حال خرابی هایمان به هر درُ دیواری می زنیم و قافل از این که همه در حال نوشیدن آب از یک چشمه هستند. باید فرمانبردار بود.
من نیز این تجربه را داشتم حال به نوعی دیگر خدا رو شکر که گره باز شد.
و امیدوارم هر خواننده ای که گره اینچنینی دارد، درسش را از متن شما بگیرد.
عزیزه 15 پنجشنبه 14 فروردین 1399 01:18 ب.ظ
خانم زهرای عزیز ممنون از این دلنوشته زیبایتان خیلی لذت بردم این کلمات شما ب من اموخت خود را مسئول دیگران دانستن گره در پای حرکت انداختن دیگران است پس هر کس باید مسئولیت کارهایش را خود ب عهده بگیرد
نسرین.اسیستنت پنجشنبه 14 فروردین 1399 11:17 ق.ظ
خانم زهرای عزیز بسیار عالی مرز بین مسئولیت پذیری و گره مسولیت را مشخص نموده اید و این نشانه آموزش به حق و درست شماست آموزش استقلال به فرزند از وظایف مادر است ولی بایستی توجه داشت که این وظیفه گره کور مسولیت را ایجاد ننماید ازشما متشکرم.
گروه وبلاگ بسیار ممنونم از شما واز خدمت پراز عشق شما
همسفرسکینه24 پنجشنبه 14 فروردین 1399 10:42 ق.ظ
خانم زهرای عزیز،سپاسگزارم که هرز گاهی با بیان تجربه زندگی تان ما را وادار به دانستن و عبرت گرفتن از مسائل زندگی میکنید.و چقدر قشنگ با دانایی که کسی کردید مشکلات را حل میکنید.از نوشته هایتان لذت می بردم.موفق باشید.
وبلاگ نویسان عزیز، خدا قوت
همسفر مهدیه از لژیون ۴ پنجشنبه 14 فروردین 1399 10:03 ق.ظ
سلام وخداقوت خدمت خانم زهرای عزیز خیلی عالی مسئولیت پذیری را بیان کردید خداقوت وخسته نباشی به وبلاگ نویسان
مریم از لژیون 1 پنجشنبه 14 فروردین 1399 09:47 ق.ظ
خانم زهرای عزیزم خوب مسئولیت پذیری و گره مسیولیت را بیان کردید ان شالله در ادامه راه با عملی کردن اموزشهای خوب کنگره به خیر وسلامتی به خواسته های قلبیتان برسید و موفق باشید وبه راهنمای گرامی ومهربان خانم نوشین عزیز خدا قوت میگم .
همسفر نجیمه پنجشنبه 14 فروردین 1399 08:09 ق.ظ
سلام و خداقوت به خانم زهرا
همه ما خدارو شکر می کنیم با کنگره آشنا شدیم و توفیق پیدا کردیم تا از آموزشهای ناب کنگره بهره ببریم ان شاءالله با کاربردی کردن آموزشهامون قدر دادن استادان عزیزمون باشیم وخداقوت ویژه به همه کمک راهنماهای دلسوز کنگره مخصوصا خانم نوشین مهربون خودم دارم و تو سال جدید آرزوی بهترینها براشون دارم
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic