دانایی و حکایتی از مولانا
یکشنبه 10 فروردین 1399 ساعت 10:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر شمسیان | ( نظرات )
در کنگره 60 نیز که یکی از اضلاعِ مثلثِ بنیادی آن معرفت است، از دانایی به‌عنوان یک مألفِ مهم، برای رسیدن به خود که ثمره‌اش رسیدن به معرفت الهی است، یادشده است، ولی مهم‌ترین رکن جهان‌بینی، دانایی مؤثر یا همان به‌کارگیری یافته‌ها و دانسته‌ها در قوانینِ بازیِ زندگی است که انسان را به حالِ خوش می‌رساند.

به نام خداوند دانا و توانا

سلام دوستان نسرین هستم همسفر

تمامیِ بزرگانِ معرفت، در بابِ اخلاق و عرفان در مورد علم و عمل، بسیار گفته و پندها داده‌اند و همگی متفق‌القول، عالمِ به اخلاق را که از عملِ به اخلاق بی‌نصیب است، همچون زنبورِ بی عسل دانسته و نکوهش نموده‌اند.

در کنگره 60 نیز که یکی از اضلاعِ مثلثِ بنیادی آن معرفت است، از دانایی به‌عنوان یک مولفه مهم، برای رسیدن به خود که ثمره‌اش رسیدن به معرفت الهی است، یادشده است، ولی مهم‌ترین رکن جهان‌بینی، دانایی مؤثر یا همان به‌کارگیری یافته‌ها و دانسته‌ها در قوانینِ بازیِ زندگی است که انسان را به حالِ خوش می‌رساند.

حضرت مولانا در حکایتِ شغال در خُمِ رنگ، اطلاعات و دانسته‌ها را در زندگی به خم رنگرزی تشبیه می‌نماید که هر انسانی با قرار گرفتن در این خمِ رنگی، می‌تواند خود را رنگین و زیبا و آراسته به علم، به دیگران معرفی نماید. ولی آنان که عارف به اخلاقِ انسانی و عاملِ به آن هستند، با رفتار و کردار خود، مانندِ طاووسی زیبا، جلوه می‌نمایند، چراکه به آن درجه از ظرفیت رسیده‌اند که درب‌های آسمانیِ معرفت به رویشان گشوده شده که نه گفتارشان عاریتی است که به دل ننشیند و نه کردارشان رنگین به ریا است که دل بفریبد و آن‌چنان هستند که شادی و رضایت، جزء لاینفکِ وجودشان شده.

القصه؛ روزی شغالی به درونِ خمِ رنگ رفت به خیال آن‌که مانند طاووس زیبا و رنگین شود، وقتی از خم رنگ بیرون آمد و پشم و بدنِ خود را رنگین دید به سمتِ دوستانِ شغال خود رفت. دوستانش دور او جمع شدند و پرسیدند: شغالک چه شده که شادیِ پنهانی را در تو می‌بینیم؟

از چه این‌همه تکبر آورده‌ای؟

یکی از شغال‌ها نزدیک او شد و پرسید: مکر کرده‌ای یا واقعاً از خوش‌دلان شده‌ای؟

مکر کرده‌ای که با گفتار خود جماعت راحسرت دهی؟

هر چه کوشش کرده‌ای نتوانستی توجه ای را به خود جلب کنی، پس به مکر و ریا روی آوردی؟

اولیا صدق و گرمی در وجود خوددارند ولی دغل‌کاران خود را به رنگ و ریا آراسته می‌کنند. ظاهر خود را بسیار خوشحال می‌نمایند و از درون بسیار ناخوش‌اند.

شغال رنگی شده آمد و در گوش شغالِ ملامتگر گفت: در من خوب نگاه کن آیا هیچ راهبی چون من بتِ زیبایی دارد؟

من چون گلستان، صد رنگِ خوش دارم، پس بر من سجده کن و سرکشی مکن. من مظهرِ لطفِ خدایی شده‌ام. پس‌ازاین مرا شغال نخوانید، چون هیچ شغالی به زیبایی و آب و رنگ من وجود ندارد.

شغالان پرسیدند: پس تو را چه خوانیم؟

شغال رنگی گفت؛ مرا طاووسِ نر، مانند ستارهٔ مشتری بخوانید.

شغالان پرسیدند؛ طاووس‌ها دُمِ خود را باز می‌کنند و جلوه‌ها دارند. آیا تو هم آن جلوه راداری؟

شغال گفت: نه! چگونه هنوز راه بیابان نرفته‌ام مناسک منا را به‌جا آورم؟

باز شغالان پرسیدند: آیا بانگ و صدایت مانند طاووسان است؟

شغال رنگی گفت: نه!

شغالان گفتند؛ پس تو طاووس نیستی ای مبرّا از بزرگی. چون طاووس، زیبایی‌های خود را از خدا و آسمان می‌گیرد و تو نمی‌توانی بارنگ و ادعا، طاووس شوی.

مولانا به زیبایی تمام با این حکایت روشن می‌نماید؛ که دانایی رنگ و لعابی بیش بر ظاهر انسان نیست اگر به آنچه می‌داند عمل نکند و اولیا انسان‌هایی وارسته از رنگ و لعاب هستند که بیش از تظاهر عمل می‌کنند و گرمی سخن ایشان به خاطر صداقت در کردار و گفتار است و خوش‌دلی و حال خوش میسر نمی‌شود مگر با عامل شدن بر علم.

شغال رنگین

آن شغالی رفت اندر خم رنگ

اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

پس برآمد پوستش رنگین شده

که منم طاووس علیین «طاووس بهشتی» شده

پشم رنگین رونق خوش یافته

آفتاب آن رنگ‌ها برتافته

دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد

خویشتن را بر شغالان عرضه کرد

جمله گفتند ای شغالک حال چیست

که ترا در سر نشاطی ملتویست «پنهان است»

از نشاط از ما کرانه کرده‌ای

این تکبر از کجا آورده‌ای

یک شغالی پیش او شد کای فلان

شید کردی «مکر کردی» یا شدی از خوش‌دلان

شید کردی تا به منبر برجهی

تا ز لاف این خلق را حسرت دهی

بس بکوشیدی ندیدی گرمیی

پس ز شید آورده‌ای بی شرمیی

گرمی آن انبیا و اولیاست

باز بی‌شرمی پناه هر دغاست «حیله‌گر»

که التفات خلق سوی خود کشند

که خوشیم و از درون بس ناخوش‌اند

و آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفت

بر بناگوش ملامتگر بگفت

بنگر آخر در من و در رنگ من

یک صنم «بت» چون من ندارد خود شمن «راهب»

چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خش

 مر مرا سجده کن از من سر مکش

کرّ و فرّ و آب‌وتاب و رنگ بین

فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

مظهر لطف خدایی گشته‌ام

لوح شرح کبریایی گشته‌ام

ای شغالان هین مخوانیدم شغال

کی شغالی را بود چندین جمال

آن شغالان آمدند آنجا به جمع

همچو پروانه به گرداگرد شمع

پس چه خوانیمت بگو ای جوهری؟

گفت طاووس نرِ چون مشتری

پس بگفتندش که طاووسان جان

جلوه‌ها دارند اندر گلستان

تو چنان جلوه کنی گفتا که نی

بادیه نارفته چون کوبم منی

بانگ طاووسان کنی گفتا که لا

پس نه‌ای طاووس خواجه بوالعلا «مبرا از برتری»

خلعت طاووس آید ز آسمان

کی رسی از رنگ و دعوی‌ها بدان


نگارنده: اسیتنت محترم سرکار خانم نسرین

ویراستاری: همسفر فروغ

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر سمانه ۱۷ سه شنبه 12 فروردین 1399 03:42 ب.ظ
خدا قوت به اسیستانت محترم خانم نسرین عزیز بسیار عالی بیان می کنید و حکایت های مولانا را برایمان با دستور جلسات تلفیق می دهید و به آموزشهای ما می افزایید واقعا سپاسگزارم به این درایتی که دارید و دانسته ها و علم خود را در این روزهایی که از هم دور هستیم در اختیارمان می گذارید امیدوارم همیشه پایدار باشید و برکات این خدمتها همواره در زندگیتان جاری باشد با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
معصومه همسفر مسعود سه شنبه 12 فروردین 1399 05:19 ق.ظ
با سلام و تبریک سال نو خدمت شما اسیستنت محترم و نارنین خانم نسرین عزیز و آرزوی بهترین اتفاقات در سال جدید برای شما .من نیز بسیار لذت می بردم از مطالبتان
.پیروز و سلامت باشید .
خدا قوت به گروه وبلاگ
همسفر حوریه دوشنبه 11 فروردین 1399 04:43 ب.ظ
اسیستنت محترم خانم نسرین عزیز،طبق معمول از حکایت زیبا وبرداشتتان ووفق دادن با این دستور جلسه بسیار شگفت زده شدم.
خیلی شاکر خداوند هستم که درکنارتان آموزش میگیرم واز وجودتان خیر میبرم،
ان شاله همیشه توفیق الهی روزیتان باشد ونور علم الهی به درونتان تابان باشد.
سمیه چمانه دوشنبه 11 فروردین 1399 04:12 ب.ظ
راهنمای خوبم خانم نسرین عزیز حکایتی که از مولانا انتخاب کردید خیلی عالی و زیبا بود و کاملا مرتبط با بحث دانایی و دانایی موثر ،متشکرم از مطالب خوب و مفید و آموزنده ای که برای ما مطرح می کنید و خدارو هزاران بار شکر برای نعمت کنگره و داشتن اساتید بزرگواری مثل شما که روزی تک تک ما همسفران شده است .
دوشنبه 11 فروردین 1399 01:04 ب.ظ
حکایت هایتان به من می آموزد، باید از چاه تاریکی بیرون آمد، آنهم با کسب دانایی و عمل به آن و باید دانست ناشناخته ها را و پی برد به رازهایی که نهفته است، چه در درون و چه در بیرون.
چند روزیست که حکایت مولانا را مرور می کنم و هر بار میلم به نظر گذاشتن کمتر می شود! به یاد می آورم؛ همی دانم که نادانم.
به من آموختید؛ دانایی اسلحه ای است در دست که وقتی با مشکلی رو به رو شدیم توان مقابله با آن را با آگاهی داشته باشیم.
با پیام های مولاناییتان به من یادآور می شوید سخن امیر مومنان را؛ من عرف نفسک فقد عرف ربک.
هر کس خود را شناخت پس خدای خود را هم شناخت.
به من تذکر دادید؛ فقط با کسب دانایی می شود از ظلمات خارج شد.
یخرج ظلمات الی نور.

چون زسینه آب دانش جوش کرد
نه شود گنده، نه دیرینه، نه زرد

عقل تحصیلی مثال جوی ها
می رود هر خانه ای جز کوی ما

یادمان نرود،سواد برای دانایی یک زینت است.
مثل رنگ برای شغالک داستان مولانا و دانایی باید همراه با عمل باشد.
زهرا جدید ی دوشنبه 11 فروردین 1399 10:42 ق.ظ
عالی بود مثل همیشه شاد و شاعر آنه،زیباوپرمعناخداقوت
ربابه لژیون پنجم دوشنبه 11 فروردین 1399 10:11 ق.ظ
خدا قوت به خانم نسرین اسیستانت محترم
چه زیبا حکایت مولانا را بیان فرمودید خیلی لذت بردم و از شما سپاسگزارم که ما را با حکایت کهن ایرانی آشنا میکنید .
انشالله در تمام مراحل زندگی پیروز و سربلند باشید.
گروه وبلاگ خدا قوت و از شما خیلی ممنونم
همسفر ربابه لژیون یکم دوشنبه 11 فروردین 1399 01:06 ق.ظ
خدا قوت خدمت اسیستانت محترم خانم نسرین،بسیار مطالبتان عالی بود و من از خواندنش لذت بردم،سپاسگزارم و پایدار باشید.
خدا قوت خدمت وبلاگ نویسان محترم
یکشنبه 10 فروردین 1399 11:58 ب.ظ
خدا قوت خانم نسرین عزیز عالی بود
مریم کرمی یکشنبه 10 فروردین 1399 10:17 ب.ظ
خدا قوت خانم نسرین عزیز، حکایت بسیار جالبی بود. گاهی،دانایی ما فقط در کلام ماست ولی اعمال هیچ نشانی از آن ندارد و این همان علم الیقین است نه دانایی.
مریم نظری یکشنبه 10 فروردین 1399 09:38 ب.ظ
درود ، سپاس فراوان و خدا قوت خدمت خانم نسرین عزیز و متفکر
باز با حکایت از حضرت مولانا ما را بیشتر تشویق به خواندن و مطالعه در باره استادیت بزرگ کردید.
خداوند به قلمتان و جانتان خیر و برکت ببخشد.
در دانایی ما قدرت تشخیص داریم و در باره هر چیزی فکر می کنیم ولی در دانایی موثر به آن عمل می کنیم و اجرایی می کنیم.
خدا قوت عزیزان گروه وبلاگ
فاطمه الیاسی ۱۹ یکشنبه 10 فروردین 1399 09:10 ب.ظ
خانم نسرین عزیز ممنون وسپاسگزار خیلی عالی بود و لذت بردم ، پایدار باشید.
فروغ کرمی یکشنبه 10 فروردین 1399 05:15 ب.ظ
سلام خانم نسرین عزیز خدا به قلمتان برکت بده خیلی زیبا نوشته اید خدا قوتبه وبلاگ نویسان
لیلا طاهری یکشنبه 10 فروردین 1399 02:47 ب.ظ
سلام ودرود بی پایان بر اسیتنت محترم ودانا خانم نسرین.مثل همیشه عالی وپر از حرف و کمی قابل تامل.از تجربیات خوب شما که با داستانهای شیرین واشعار همراه است، مشخص است که خوب مطالعه میکنید.امیدوارم بتوانم در راه شما قدم بردارم.سپاس فراوان از گروه محترم وبلاگ.
همسفر نجیمه یکشنبه 10 فروردین 1399 02:23 ب.ظ
سلام و خداقوت خدمت خانم نسرین عزیز و بزرگوار
خانم نسرین در مورد دانایی خیلی خاص و شیرین صحبت کردید مطالبتون مثل همیشه بسیار عالی بود ممنون از زحماتی که برای شعبه مان می کشید دلم برای تک تک عزیران بخصوص شمای عزیز خیلی تنگ شده
پوران همسفرعباس 1 یکشنبه 10 فروردین 1399 02:04 ب.ظ
خداقوت خدمت سرکار خانم نسرین عزیز
بسیار زیبا وعالی از اشعار مولانا سخن می گویید وچه زیبا درباب درستور جلسه ان را تشریح می کنید .بسیارعالی بود لذت بردم .صحبتهای شما سراسر درس اموزش وپنداست.خداراشکر برای وجود شماکه از گفته هادرس می گیریم .
خداقوت به گروه وبلاگ .
سمانه همسفر داود یکشنبه 10 فروردین 1399 01:19 ب.ظ
بسیار زیبا خدا قوت خانم نسرین عزیز .
عزیزه۱۵ یکشنبه 10 فروردین 1399 12:04 ب.ظ
خداقوت خدمت اسیسانت محترم خانم نسرین عزیز ممنونم از بیانات زیبایتان که برگرفته از استاد بزرگ مولاناست که مارا بیشتر اگاه میکنید برای من خیلی اموزنده بود سپاس گزارم که از دیدن چهره مهربانتان دو باره انرژی گرفتم ممنونم از گروه وبلاگ نویسان
همسفر فتانه لژیون ۱۵ یکشنبه 10 فروردین 1399 11:19 ق.ظ
عرض خداقوت و تشکر و تقدیر خدمت اسیستانت محترم خانم نسرین بزرگوار که همواره با بیان حکایت هایی زیبا از شاعران بزرگ ، نوشته و‌بیانتان برایم تاثیرگزاری بالایی دارد ، از زحماتتان بی نهایت تشکر می کنم که لطفتان را به من ارزانی داشتید .
دانایی در واقع ابزاری قوی برای انجام کار است همانطور که شاعر عزیز فردوسی می فرمایند : توانا بود هر که دانا بود.
برای استفاده از دانایی خواسته نقش مهمی دارد ، چرا که اگر خواسته ما معقول و درست نباشد این دانایی ضرری را می زند که از نفعی که می رساند بیشتر است .
سیده زهرالژیون 2 یکشنبه 10 فروردین 1399 11:14 ق.ظ
خانم نسرین مهربان وارد سایت شدم وعکس شمارا دیدم باشوق برای خواندن حکایتی دیگر از مولانای عزیز به قلم شما مطلب رابازکردم وخواندم و بازهم لذتی همراه باتفکر درمن شکل گرفت.ممنون از قلم شیرینتان و شناساندن مولوی بزرگ به ما.خداقوت
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic