حکایت عاشق خواب آلود؛ حکایتی دیگر از مولانا
شنبه 2 فروردین 1399 ساعت 08:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر شمسیان | ( نظرات )
بدانیم و هوشیار باشیم برای رسیدن به هدف و لذت بردن از وصال خواسته، نباید جسم را با محرومیت از نیاز هایِ طبیعی و معقولش، از تعادل خارج کرد. چه بسا در لحظه موعودِ وصل، نیاز جسم بر خواسته غالب شود و فرمان خواسته از دستمان به در شود و ما فرسنگ ها از هدف دور شویم.

به نام یگانه قدرت هستی

با عرض سلام و شادباش به مناسبت سال جدید خورشیدی که آیتی از زندگی و زنده شدن و معاد است. امیدی است  برای ناامیدان از احیای دوباره و پاداشی عظیم است برای آنانی که دل در گرو ایمان به وعده الهی دارند.
آرزوی تندرستی و سلامتی برای همه اعضا کنگره 60 مخصوصاً همسفران خوب شعبه شادآباد دارم.

دستور جلسه اولین هفته از سال99 شمسی خواب و اهمیت آن است تا با تحقیق و تفکر در این مقوله مهم، در ادامه مسیر به علت اختلال در نظم و هماهنگی بدن دچار مشکل نشویم.
خواب شب یکی از خواسته های معقول نفس در صور پنهان و نیاز جسم در صور آشکار است که بی توجهی به این مقوله مهم، انسان را از رسیدن به هدف بازمی‌دارد.
گاهاً انسان فکر می‌کند که برای زودتر رسیدن به هدف خود، بایستی از خواب شبانه مایه گذارد؛ مثلاً برای قبولی در کنکور و در رشته مورد علاقه‌اش، شب زنده داری کند و درس بخواند یا برای رسیدن به درآمد مالی بیشتر و زودتر، از خواب شبانه کاسته و به فعالیتش اضافه کند. شاید در کوتاه مدت نتیجه‌ای حاصل و انسان فکر کند به هدف نزدیکتر شده؛ ولی در ادامه و شاید در حساس ترین لحظه ممکن؛ یعنی لحظه رسیدن به هدف، انسان را فرسنگ‌ها از هدفش دور کند؛ مثلاً روز کنکور نیاز جسم که نادیده گرفته شده باعث عدم تعادل شده و کنکور از دست برود.
حکایت های حضرت مولانا هرکدام حاوی پیام های متعدد و زیرپوستی هستند که هرکس با خواندن آن می‌تواند از حکایت برداشت خود را داشته باشد. همان گونه که خود فرمود؛
هر کسی از ظنِّ خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من

حکایتِ عاشق خواب آلود، یکی از آن حکایتهاست که به مناسبت دستورجلسه اهمیت خوابِ شب، انتخاب کردم تا به نظر شما عزیزان برسانم.

حکایت عاشق خواب آلود:
عاشقی در ایام قدیم بوده که برای رسیدن به معشوق خود، سال‌ها شب زنده داری می‌کرد و تمنای وصال داشت تا اینکه روزی از معشوق پیغامی به او رسید که امشب به دیدارت خواهم آمد. در فلان حجره تا نیمه شب بنشین و منتظر باش تا به وصال رسی.
عاشق با شنیدن پیغام از فرطِ خوشحالی قربانی کرد و نانها پخش نمود و شب هنگام در محل موردنظرِ معشوق به انتظار نشست؛ ولی در لحظه وصال، نیازِ خواب بر خواستِ او غلبه کرد و خوابش برد.
بعد از نیمه شب معشوق به میعادگاه رسید؛ ولی عاشق خود را غرق خواب دید.
معشوق با دیدن عاشق خواب آلود کمی از آستین عاشق را به نشانه وفای به عهد پاره کرد و چند عدد گردو در جیب عاشق ریخت، با این پیام که زمانِ وصل تو هنوز نرسیده؛ چون کامل نشده‌ای تا به وصال برسی.
« در اینجا گردو تمثیلِ کمال است که تا کامل نشود از پوستش جدا نمی‌شود تا مصرف شود »
عاشق وقت سحر از خواب بیدار شد و آستین و گردو را دید و پیام معشوق را دریافت و گفت که خداوند در وفایِ به عهد و وعده صادق است؛ ولی آنچه به ما می‌رسد از نادانیِ خودِ ماست.

عاشقی بوده است در ایّام پیش
پاسِبانِ عهد «عهد نگاهدار» اندر عهد خویش

سال‌ها در بندِ وصلِ ماهِ خود
شاهمات و ماتِ شاهنشاهِ خود

گفت روزی یار او که امشب بیا
که بپختم از پی تو لوبیا

در فلان حجره نشین تا نیمه شب
تا بیایم نیمه شب من بی طلب

مَرد، قربان کرد و نان ها بخش کرد
چون پدید آمد مَهَش از زیر گَرد

شب درآن حجره نشست آن گُرم دار «غمگین»
بر امیدِ وعده آن یارِ غار

بعدِ نصف اللیل «نیمه شب» آمد یار او
صادِقُ الوَعدانه آن دلدارِ او «با وعده ای صادقانه»

عاشقِ خود را فتاده، خفته دید
اندکی از آستین او درید

گِردکانی چَندَش اندر جیب کرد
که تو طفلی؛ گیر اینِ، می باز نَرد

چون سحر، از خواب عاشق برجهید
آستین و گِردِکان ها را بدید

گفت: شاهِ ما همه صدق و وفاست
آنچه بر ما می‌رسد، آن هم زماست

بدانیم و هوشیار باشیم برای رسیدن به هدف و لذت بردن از وصال خواسته، نباید جسم را با محرومیت از نیازهای طبیعی و معقولش، از تعادل خارج کرد. چه بسا در لحظه موعودِ وصل، نیاز جسم بر خواسته غالب شود و فرمان خواسته از دستمان به در شود و ما فرسنگ‌ها از هدف دور شویم.
عدالت یعنی؛ یکی را فدایِ دیگری نکنیم و هر نیازی را در زمان و مکان تعبیه شده در طبیعت وجودی مان به انجام رسانیم.

سالی مملو از برکت، شادی و سلامتی برایتان خواستارم.

نگارنده : اسیستانت محترم سرکار خانم نسرین
ویراستاری : همسفر الهام

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
لیلا طاهری چهارشنبه 6 فروردین 1399 05:01 ب.ظ
سلام ودرود بی پایان بر شما اسیتنت محترم.خانم نسرین عزیز از خودم دلخور شدم که چه دیر مطلب زیبای شما را دیدم.بسیار سپاسگزارم هم از تصویر زیبای شما کنار هفت سین لذت بردم وهم از مطلب واشعار زیبایی که از زبان مولانا بیان کردید.سلامت و پیروز باشید.به امید دیدار هر چه زودتر.خدا قوت گروه وبلاگ همیشه بیدار.
فاطمه الیاسی سه شنبه 5 فروردین 1399 08:47 ب.ظ
خدا قوت اسیستانت محترم خانم نسرین عزیز ،خیلی عالی بود من همیشه مشارکتهایتان،حکایات وداستانهایی را که بیان میکنید خیلی دوست دارم ولذت میبرم خداوند به علم و آگاهی تان خیر و برکت بدهد.
همسفر رعنا سه شنبه 5 فروردین 1399 05:12 ب.ظ
خانم نسرین اسیستانت محترم چه زیبا و هوشمندانه حکایت را انتخاب و شرح میدهید.بی نهایت سپاس از توجهات خاص دلسوزانه شما.همواره در پناه حق برقرار و سلامت باشید.
وبلاگ نویسان عزیز خیرالهی در زندگیتان جاری باشد.
مریم همسفر محمد لژیون دوازدهم سه شنبه 5 فروردین 1399 10:38 ق.ظ
درود وخدا قوت اسیستنت محترم سرکار خانم نسرین.
سالی پراز خیروبرکت توام با سلامتی سرافرازی برای شما بانوی مهربان وپرتلاش را از قدرت مطلق خواستارم.
همسفر فتانه لژیون ۱۵ دوشنبه 4 فروردین 1399 12:03 ب.ظ
با عرض ادب و‌احترام و تبریک سال نو خدمت شما لسیستانت محترم خانم نسرین عزیز

فکر باز و بیان زیبایتان که همیشه در کلامتان از اشعار زیبا استفاده می کنید نشان از جسم و روحیه سالمتان نشات می گیرد . ممنون و شکر بخاطر وجودتان که الگویی هستید برای ما

خداقوت خدمت وبلاگ نویسان عزیز
الهه لژیون ۱۲ یکشنبه 3 فروردین 1399 07:54 ب.ظ
سلام و درود خدمت تک تک اعضای کنگره ۶۰ سال نو را به همه ی عزیزان تبریک میگویم و امیدوارم سالی سراسر شادی و سلامتی و آرامش و عشق برای شما عزیزان باشد و آرزومند رسیدن به آرزوهای قشنگتون هستم ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
خانم نسرین عزیز و مهربونم خداقوت و درود برشما همیشه از حکایت های دلنشین شما لذت میبرم و آموزش میگیرم خیلی خیلی ممنونم. سال نو برشما و خانواده ی محترمتان مبارک باد ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
پیروز و کامیاب باشید ⚘⚘⚘⚘⚘⚘
گروه وبلاگ عزیز و محترم خداقوت ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
همسفر سمانه ۱۷ یکشنبه 3 فروردین 1399 04:55 ب.ظ
سلام و درود به همه اعضای محترم شعبه شادآباد بخصوص همسفران عزیز سال نو را به همه تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از خیر و برکت باشه برای همه.
خدا قوت خدمت اسیستانت محترم خانم نسرین عزیز و تبریک سال نو، بسیار حکایت آموزنده ای بود واقعا این حکایتهایی که با دستو جلسات تلفیق می دهید و برایمان بازگو میکنید برایمان مفید فایده است و بیشتر با حکایت های مولانا آشنا میشویم ممنون و سپاسگزارم از خدمات بی وقفه شما.واقعا خرسند شدم از دیدن عکس شما در کنار سفره زیبای هفت سین شعبه و دلتنگ فضای پر از انرژی که هر سال در کنار هفت سین با شور و شوق عکس میگرفتم شدم.امیدوارم همیشه پایدار باشید با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
همسفرخدیجه م یکشنبه 3 فروردین 1399 03:52 ب.ظ
بسیار عالی چقدر شیرین است که آموزشها را با حکایات مولانا و از زبان شما خواهر عزیزم میشنوم خیلی دوستون دارم خانم نسرین ممنونم
سیده زهرالژیون 2 یکشنبه 3 فروردین 1399 03:21 ب.ظ
چه حکایتی شعری .بسی تفکر تعمق تحلیل تمثیل.دیگر حرفی برای گفتن نمیماند وبس.ومن همچنان گیج و مبهوت حکایات مولانای عزیز از زبان شما بانوی باوقار وگرامی و مهربان هستم..خداقوت.ولله خیرحافظا وهو ارحم الراحمین
همسفر شمسیان یکشنبه 3 فروردین 1399 12:03 ب.ظ
خانم نسرین عزیزم، شاید باور نکنید. پیام هایی که حکایت هایِ شما در خودش جای داده است آنقدر مرا درگیر خودش می کند، نه تنها در کل روز بلکه در خواب نیز در حالِ باز کردن حکایت و کنکاش در آن هستم.
حکایت هایتان را ذخیره می کنم زیرا احساس می کنم به چندین بار خواندن نیاز دارد و حتی فکر می کنم مثل مطالبش جاریست، برداشت امروزم با فردا فرق خواهد داشت.
ممنونم مرا از این راه به خدایم نزدکتر می کنید.
خداوندا کمکم کن نفسم را بیاموزانم تا زمانی که به سراغم آمدی، درگیرش نباشم.
مریم کرمی یکشنبه 3 فروردین 1399 07:32 ق.ظ
سلام و عرض ادب خدمت خانم نسرین عزیز، ممنونم از شما برای حکایتهای زیبایی که بیان می کنید.نکته جالب برای من آن قسمت بود که خداوند در وفای به عهد صادق است ولی بشر با جهل خود خودش را به مسلخ می کشاند .بی توجهی به سلامت جسم نشان بارز جهل ماست .دیدن مسافران نوروزی در این شرایط قلبم را به درد می آورد و این همان بی تفاوتی به فرمان عقل است و مسئولیت را به خدا واگذار کردن است .
خداوندا ما را هدایت کن .
خدیجه باقری از لژیون اول یکشنبه 3 فروردین 1399 12:25 ق.ظ
سلام به اسیستانت محترم خانم نسرین سال نو را به شماتبریک می گویم وممنونم از خد متهای شما از گروه وبلاگ شعبه هم تشکر می کنم
مریم نظری یکشنبه 3 فروردین 1399 12:14 ق.ظ
سلام و درود بی پایان و تبریک سال نو خدمت شما خانم نسرین عزیزم
انشاءالله سال جدید برایتان خیر و برکت و همراه با آرامش و تندرستی همراه باشد.
خدا قوت خانم نسرین واقعا من از حکایتهای شما لذت و آموزش می گیرم.
واقعا خواب نیاز جسم است. زمانی که ما خوابمون درست و به موقع نباشد کلافه و سست هستیم و نمی تونیم به کارهامون برسیم.
حتما حکمتی است آقای مهندس این دستور جلسه را اولین دستور جلسه قرار داده است انشاءالله که بتوانیم با تفکر درست و اهمیت خواب شب آن را اجرایی کنیم.
خدا قوت عزیزان گروه وبلاگ است
پوران همسفرعباس 1 شنبه 2 فروردین 1399 10:49 ب.ظ
سال نو را به خانم نسرین عزیز وهمه اعۻاء کنگره شعبه شاداباد تبریک عرۻ می کنم وارزوی سلامتی وارامش برای همه عزیزان را دارم .
خداقوت خانم نسرین عزیز بسیارعالی بود ومثل همیشه سرشار از درس وپند بود .حکایتهایی که شما تعریف می کند بسیار اموزنده است .ممنون از وجود خانم نسرین عزیز که برای ما نعمت است .خدایا سپاسگزارم .
میز هفت سین بسیار قشنگ است .ممنون از کسانی که زحمت کشیدند.
با خودم فکر می کنم که رفتاروکردارم درست باشد که موقع لحظه موعودوصل؛ خواب نباشم .
خداقوت به گروه وبلاگ.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic