حکایت تشنه و دیوار مولانا
جمعه 23 اسفند 1398 ساعت 11:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر شمسیان | ( نظرات )
احوال امروز اعضا کنگره ۶۰،مثال همان تشنه است،که همگی عاشق و تشنه آموزش هستند ولی دیوار بلند بیماری بین اعضا و آب حیات بخش کنگره قرار گرفته که حضور در فضای مجازی،وگرفتن آموزش از طریق آن،مانند کندن خشتهای دیوار است که باعث رسیدن به آب آموزش می‌شود.


به نام خالق هستی
باخود فکر می‌کردم که دراین روزهای اپیدمی دلتنگی که ناشی از اپیدمی کروناست فضای مجازی چه کمک شایانی برای کم کردن رنج این دلتنگی ها کرده و چه وسیله مهمی برای استمرار آموزش در حوزه تعلیم و تعلم شده .
تا قبل از این ماجرا در بیشتر موارد از نظرمن استفاده درستی از اینترنت در بین عموم نمیشد و عموما با پرسه زدن در کوچه،پس کوچه های این فضا ،بی آنکه هدف خاصی دنبال شود بیشتر ،اسباب زحمت و فصل دلها،از یکدیگر بود .چه بسا از دید بسیاری از خانواده ها مفید که نبود ،بلکه سراسر ضرر و زیان بود.
حال اپیدمی کرونا ،کمک کرد تا روی خوب سکه فضای مجازی خود را عیان کند،و باردیگر ،عقل، قدرت خود را در بکارگیری مثبت همه نیروها وعلوم به رخ هستی بکشد.
اگرچه فضای مجازی نمی‌تواند تمامی آنچه را که انسان طالب علم ،در جلسات آموزشی حضوری،دریافت می‌کند ،به او اعطا نماید،با این احوال ،فضای مجازی آموزشی اتصال طالب به مطلوب را حفظ کرده و مانع از قطع رابطه با آموزش می شود.
با سیر این مسیر فکری حکایت تشنه و دیوار حضرت مولانا یادم آمدکه:
بر لب جویی دیوار بلندی بود و تشنه ای در پس دیوار نشسته بود.این دیوار مانع بلندی برسر راه تشنه برای نوشیدن آب و رهایی از رنج تشنگی بود.
ناگهان فکری کرد خشتی را برداشت و از بالای دیوار به درون آب پرتاب کرد،صدای آب چنان لذتی به او داد که شراب ،مست را می‌دهد.
این لذت سبب شد تا تشنه مرتب از دیوار خشت کنده و درون آب بیندازد و از صدای آب سرمست گردد.
همچنان که تشنه در این لذت غرق بود ناگهان صدایی از آب به گوشش رسید :ازاین خشت زدن بر من تو را چه سودی حاصل میشود؟
تشنه جواب داد:دو فایده.
اول اینکه اگر دستم به تو نمی رسد با این خشت زدن صدایت را میشنوم که برایم بسیار دل انگیز است مانند لحظه ای که اسرافیل به صور خود میدمد و مردگان را نوید زندگی میدهد یا مانند رعد و برق بهاری که باغ از آن طراوت و شادابی می یابد.
فایده دوم این است :هر خشتی که از روی دیوار میکنم دیوار کوتاهتر شده و مرا به تو نزدیکتر میکند و در آخر وصل مرا به تو سبب خواهد شد.
بر لب جو بود دیواری بلند
در پس دیوار،تشنه ای دردمند
مانعش از آب،آن دیوار بود
از پی آب،او چو ماهی زار بود
ناگهان انداخت او خشتی در آب
بانگ آب،آمد به گوشش چون خطاب
چون خطاب یارِ شیرینِ لذیذ
مست کرد آن بانگِ آبش چون نبیذ(شراب)
از صفای بانگ آب آن مُمتَحَن(امتحان دهنده)
گشت خشت انداز ،ازآنجا خشت کَن
آب میزد بانگ یعنی:هی! تورا
فایده چه زین زدن خشتی مرا
تشنه گفت:آبا مرا دو فایده است
من ازاین صنعت ندارم هیچ دست
فایده اول سماع بانگ آب
کو بود مر تشنگان را چون رباب(سازی در موسیقی)
بانگ او چون بانگ اسرافیل شد
مرده را،زین زندگی تحویل شد
یا چو بانگ رعد ایام بهار
باغ می یابد ازو چندین نگار
فایده دیگر:چو هر خشتی کزین
برکنم،آیم سوی ماء معین(آب گوارا)
کز کمیِ خشت، دیوار بلند
پست گردد آن،به هر دفعه که کند
پستی دیوار،قُربی می‌شود
فصل او درمان وصلی می بُوَد
برسر دیوار هرکو تشنه تر
زودتر برمیکَند خشت و مَدَر(گل)
هرکه عاشقتر بود بر بانگ آب
او کلوخ زفت تر(درشت تر)کَند از حجاب
 احوال امروز اعضا کنگره ۶۰،مثال همان تشنه است،که همگی عاشق و تشنه آموزش هستند ولی دیوار بلند بیماری بین اعضا و آب حیات بخش کنگره قرار گرفته که حضور در فضای مجازی،وگرفتن آموزش از طریق آن،مانند کندن خشتهای دیوار است که باعث رسیدن به آب آموزش می‌شود.
امیدوارم  این حکایت شیرین مولانا بر  دلتان نقش بندد و شمارا مصمم تر از پیش به بهره برداری حداکثری از شرایط پیش آمده تشویق کند.
پیروز و مستدام باشید
درانتظار حضور سبز همگی در کنگره

نگارنده : اسیستانت محترم سرکار خانم نسرین
ویراستاری: همسفر الهام

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سمیه چمانه یکشنبه 25 اسفند 1398 10:18 ب.ظ
خانم نسرین راهنمای عزیزم ،ممنونم که هر هفته مارو دعوت میکنید به خوندن یکی از اشعار مولانا و با این حکایت های مرتبط با دستور جلسات ما رو با دستور جلسات بیشتر از قبل عجین میکنید و حقیقتا حکایت ها تا همیشه در ذهن خواهد ماند.
خیلی دلتنگتون هستم و با دیدن عکس ها و چهره خندان شما بیشتر دلم هوای شما و کنگره و در کنار هم بودن را میکند.
همسفر الهام مهدی پور 1 یکشنبه 25 اسفند 1398 05:16 ب.ظ
خانم نسرین عزیز،از حکایت آموزنده ودلنشین شما بسیار لذت بردم.امیدوارم زودتر این فراق به پایان برسد.
همسفر رعنا شنبه 24 اسفند 1398 02:55 ب.ظ
خانم نسرین عزیز اسیستانت محترم چه زیبا و با مفهوم از حکایت و تمثیل برای آموزش بهتر استفاده می نمائید.ممنون.اینگونه در ذهنم ماندگار میشود. برقرار باشید.
وبلاگ نویسان کرامی موفق و موید باشید.
همسفر شمسیان شنبه 24 اسفند 1398 12:03 ب.ظ
یقینا هر مطلبی که نگاشته می شود درسی برایم به همراه دارد. نکته ای که از شما آموختم. درس هایِ مولانا که بماند.
ممنونم که مرا با مولانا آشناتر کردید.
هر هفته، حکایتی از مولانا منطبق با دستور جلسه، ایده جالب و با اهمیتی بود زیرا هر حکایتی درسی به همراه دارد و آموزشی و این بستگی به گره وجودی هر کس دارد که منطبق با آن گره چه برداشتی می کند.
این حکایت مرا بر آن داشت تمامی مطالب وبلاگ را با جان دل بخوانم و آموزش بگیرم، شده اندازه یک پند.
با تمام وجودم از شما سپاسگزارم بابت ایده مولانا. امیدوارم ب قرار باشد تا همیشه.

خدا قوت ویژه دارم خدمت عزیزان وبلاگ
مخصوصا خانم الهام. خانم لیلا، خانم مریم و خانم فریده. آرزو می کنم دستان خداوند همیشه در دستانتان باشد
ربابه لژیون پنجم شنبه 24 اسفند 1398 11:45 ق.ظ
اسیستانت محترم خانم نسرین
چقدر این حکایت به دلم نشست و چقدر زیبا این حکایت با وضعیت کنونی کنگره و ما همسفران دارد.
خداوند را شاکریم که در حضور استادی چون شما هستیم و اموزش های جدید و حکایت های مولانا را بصورت ساده نقل می‌فرمائید.
از شما خیلی سپاسگزارم .در سلامت کامل باشید
همسفرنسیم لژیون بیستم شنبه 24 اسفند 1398 01:50 ق.ظ
درودفراوان وخداقوت خانم نسرین عزیز.مثله همیشه ازصحبتهاتون لذت بردم.قلبادوستتان دارم.موفق وسلامت باشید
معصومه همسفر مسعود شنبه 24 اسفند 1398 12:23 ق.ظ
خدا قوت خانم نسرین بزرگوار مثل همیشه عالی بود مطلبتان به خصوص آن حکایت شیرین که به انسان امیدواری میدهد حتی در سخت ترین مراحل زندگی .از شما سپاسگزارم و برایتان سلامتی آرزو میکنم .خدا قوت گروه وبلاگ .
همسفر اکرم شنبه 24 اسفند 1398 12:08 ق.ظ
خانم نسرین ،اسیستانت محترم ، مثل همیشه صحبت های شما پراز آموزش و جای تفکر بسیار دارد .
امیدوارم همیشه سربلند باشید.
وبلاگ نویسان عزیز خدا قوت
همسفر ربابه لژیون یکم جمعه 23 اسفند 1398 11:44 ب.ظ
خدا قوت خدمت اسیستانت محترم خانم نسرین،مثل همیشه عالی و آموزنده بود سپاسگزارم.
خدا قوت خدمت خانم الهام
سمیه9 جمعه 23 اسفند 1398 11:19 ب.ظ
خانم نسرین عزیزم واقعا حرفی که از دل بیاید به دل می می نشیند.واقعا مثل همیشه عالی بود.امیدوارم خداوند بازهم برای همه ما اذن ورود به کنگره رابخواهد تابیشتر قدرسناس باشیم.
لیلا طاهری جمعه 23 اسفند 1398 10:56 ب.ظ
اسیتنت محترم.راهتمای خوبم خانم نسرین عزیز بسیار زیبا فرمودید.مثل همیشه از حکایتی زیبا برایمان گفتید.امیدوارم بزودی همگی از کنار هم بودن و آموزشهای ناب بزرگوارانی همچون شما بتوانیم سیراب شویم.سلامت وپاینده باشید.خدا قوت و سپاس از گروه پر تلاش وبلاگ.
الهه لژیون ۱۲ جمعه 23 اسفند 1398 10:50 ب.ظ
با عرض سلام و خداقوت خدمت خانم نسرین عزیز و مهربون.
درووووووود برشما از مطالب خیلی لذت بردم همیشه عالی هستین پیروز و کامیاب باشید .
کیانا عکستون رو دید وخیلی دلتنگتون شد از همین جا براتون سلام
می فرسته و میگه خاله نسرین خیلی دوستون دارم بوس
بوس ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
سپاس از گروه وبلاگ ⚘⚘
همسفر زینب لژیون یکم جمعه 23 اسفند 1398 08:39 ب.ظ
خداقوت خانم نسرین عزیزلذت بردم مثال شما بسیار آموزنده بود امیدوارم هرچه زودتر درشعبه همه عزیزان راببینیم بسیار دلتنگتان هستم
همسفر فاطمه لژیون سوم جمعه 23 اسفند 1398 08:33 ب.ظ
خداقوت به خانم نسرین اسیسانت محترم شعبه. داستان بسیار آموزنده و شیرین را بیان کردید.
خداوند به قلمتان خیر و برکت بدهد.
مریم کرمی جمعه 23 اسفند 1398 08:08 ب.ظ
خانم نسرین عزیز، چه داستان زیبایی را بیان کردید، همیشه از اشعار زیبایی که می خوانید لذت میبرم. امیدوارم این دیوار جدایی و هجران هر چه زودتر از بین ما و کنگره برداشته شود و روز گار وصل هر چه زودتر فرا برسد.
سپاس از گروه محترم وبلاگ
عاطفه جمعه 23 اسفند 1398 06:21 ب.ظ
خانم نسرین عزیز، همیشه از صحبتها و مشارکتهای شما ک با اشعاری از حضرت مولانا آذین میشود لذت میبرم .
امروز خدا را هزاران بار شکر کردم برای کنگره و آموزهایش و استادان و بزرگانی چون شما .
بسیار بسیار از لطف استاد بزرگمان جناب آقای مهندس متشکرم بابت این درایت و مدیریتشان، بابت آموزش مجازی ک فرمانش را صادر کردند.
ان شاالله دیوار دوری از کنگره روز ب روز کوتاه و کوتاهتر شود و بار دیگر در فضای پراز عشق کنگره قرار بگیریم
آمین
همسفر بهناز جمعه 23 اسفند 1398 06:20 ب.ظ
خانم نسرین اسیستانت محترم ممنون از مطالب زیبا و آموزنده شما که در این روزهای دوری از کنگره امید را در ما زنده نگه میدارد از محبت های بی دریغ شما سپاسگزارم
خدا قوت وبلاگ نویسان عزیز
زهرا بیگدلی لژیون 12 جمعه 23 اسفند 1398 03:04 ب.ظ
با سلام و خداقوت خدمت خانم نسرین عزیز و دوست داشتنی. بسیار بسیار لذت بردم از خواندن مطالب شیرین و سراسر آموزش شما.
خدای مهربانم را شاکرم که عضو کنگره هستم و از این آموزش های ناب بهره می گیرم و برایتان آرزوی سلامتی و سعادت دارم.❤️❤️❤️
همسفر حوریه جمعه 23 اسفند 1398 02:00 ب.ظ
اسیستنت محترم خانم نسرین عزیز خدا قوت.
خیلی از مشارکتهای شما لذت میبرم وآموزش میگیرم.
حکایت بسیار آموزنده ای بود که امیدوارم بتوانم در تمام مراحل زندگی کاربردی کنم.
نوع نگاهتان به مسائل را بی نهایت دوست دارم.
ممنون از تمام خدمات شما.
الهام همسفر.لژیون ۴ جمعه 23 اسفند 1398 01:49 ب.ظ
سلام خانم نسرین خداقوت لذت بردم از صحبتاتون مثل همیشه
مریم نظری جمعه 23 اسفند 1398 01:07 ب.ظ
خدا قوت خانم نسرین عزیزم، واقعا لذت برم از خواندن حکایت از حضرت مولانا که ربطش دادید به حال و روز امروز ما که همگی تشنه آموزش و وصل به کنگره هستیم انشاءالله که این دیوار اپیدمی کرونا هر چه سریعتر کوتاه و کوتاه تر شود تا دوباره و قویتر از قبل شاهد حضور همه‌ی عزیزان در شعبه باشیم.
خانم نسرین عزیزم خداوند به قلمتان خیر و برکت ببخشد.
خدا قوت عزیزان گروه وبلاگ
پوران همسفرعباس 1 جمعه 23 اسفند 1398 01:00 ب.ظ
خداقوت خانم نسرین عزیز ؛مثل همیشه پرانرژی وعالی بود خیلی خیلی لذت بردم واستفاده کردم .نکته به نکته صحبتهای شما برایم درس است خداروشکر برای وجود استادانی چون شما که می توانیم از وجودتان استفاده کنیم .بسیار بسیار سپاسگزارم .
خداقوت به گروه وبلاگ
همسفر سمانه ۱۷ جمعه 23 اسفند 1398 12:14 ب.ظ
خدا قوت خدمت اسیستانت محترم خانم نسرین عزیز بسیار داستان آموزنده ای برایمان گفتید همیشه لذت می بردم که به این زیبایی داستان های حضرت مولانا را شرح و توضیح می دهید و به حال امروزمان ربط می دهید واقعا این شعر مصداق بارز حال این روزهای ما را بازگو می کند و سپاس فراوان از اقای مهندس دارم که لژیون های مجازی را ترتیب دادند تا ما از آموزشها دور نمانیم خداوند عمر باعزت به ایشان و تمامی زحمت کشان کنگره عنایت فرماید.با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
سمیه همسفر ۱۱ جمعه 23 اسفند 1398 11:14 ق.ظ
خدا قوت خانم نسرین عزیز مثل همیشه صحبتاتون قشنگ و لذت بخش بود امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی تشکر از گروه وبلاگ
همسفرمریم لژیون سوم جمعه 23 اسفند 1398 10:53 ق.ظ
خانم نسرین عزیزم خداقوت، واقعا لذت بردم از این داستان زیبا و ارتباط آن با این روزهای ما که مثل تشنگانی به دنبال قطره ای آب در این فضا هستیم. امیدوارم به زودی بتوانیم درشعبه همه عزیزان را ببینیم و رفع دلتنگی کنیم
همسفر زهرا جمعه 23 اسفند 1398 10:32 ق.ظ
خانم نسرین ممنون از مطلب خوبتان و داستان آموزنده ای که برایمان تعریف نمودید ،موفق باشید
با تشکر از وبلاگ نویسان زحمتکش
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic