وادی هفتم ؛ حکایتی از مولانا
چهارشنبه 14 اسفند 1398 ساعت 10:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر شمسیان | ( نظرات )
سفارش موکد در این وادی، به استفاده از قوه عقل و تفکر برای پیدا کردن راه درست از بیراهه است. پیدا کردن صراط مستقیم و تمیز دادن آن از بیراهه شیطانی است.
حضرت مولانا با حکایت های شیرین خود در مثنوی، قوه عقل را همچون شمعی در تاریکی مطلق می‌داند که می‌تواند با نورِ کم خود، انسان را به روشنایی عظیم برساند؛ یعنی به حق و حقیقت که همان عشق الهی است 


سلام دوستان نسرین هستم همسفر
باتوجه به شرایط پیش آمده و توصیه‌های پیشگیرانه از طرف متصدیان بهداشت عمومی، مبنی بر ماندن شهروندان حتی المقدور در منزل و پیرو فرمان نگهبان کل کنگره ۶۰ مبنی بر برگزاری جلسات آموزشی مجازی، بنده حقیر بر آن شدم تا به سهم خود، ادای وظیفه نمایم. لذا تصمیم گرفتم باتوجه به اینکه در حال حاضر تنها وسیله ارتباطی میان اعضاء، وبلاگ شعبه می‌باشد تا برقراری شرایط عادی و عبور از بحران موجود، چهارشنبه هر هفته که ابتدای شروع دستور جلسات هفتگی می‌باشد، حکایت و یا داستانی مرتبط با دستورجلسه، از ادبا یا عرفای نامی کشور عزیزمان تا آنجا که اطلاعات بسیار محدود این حقیر اجازه می‌دهد برای شما بزرگواران نقل کنم، شاید که نُقل دهانتان شود و کام و لحظه هایتان را شیرین نماید.
همچنان که مولانا فرمود:
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی مثال دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

به نام نامی حق
وادی هفتم؛ رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دوم آنچه برداشت می‌نماییم.
استاد در این وادی به تفصیل و روشنی می‌گوید: انسان‌ها دو دسته اند
۱- انسان‌های خردمند که قبل از حرف زدن یا کاری انجام دادن تفکر می‌کنند و با عقل خود، جوانب امر را خوب می‌سنجند، سپس حرف می‌زنند یا کاری انجام می‌دهند که بهترین نتیجه را با کمترین هزینه یا تخریب به دست می‌آورند.
۲- انسان‌های بی خرد که بدون تفکر حرف یا عملی را انجام می‌دهند که بیشترین تخریب و خسارت را برای خود و دیگران به بار می‌آورند و خود و دیگران را دچار دردسر و گمراهی می‌کنند.
سفارش موکد در این وادی، به استفاده از قوه عقل و تفکر برای پیدا کردن راه درست از بیراهه است. پیدا کردن صراط مستقیم و تمیز دادن آن از بیراهه شیطانی است.
حضرت مولانا با حکایت های شیرین خود در مثنوی، قوه عقل را همچون شمعی در تاریکی مطلق می‌داند که می‌تواند با نورِ کم خود، انسان را به روشنایی عظیم برساند؛ یعنی به حق و حقیقت که همان عشق الهی است .
حکایت فیل در تاریکیِ حضرت مولانا، یکی از آن حکایت های شیرین است.
هندی ها فیلی را در خانه تاریکی برای تماشای مردم قرارداده بودند و چون خانه تاریک بود کسی نمی‌توانست فیل را ببیند؛ بنابراین هر کس با کفِ دست روی بدن فیل می‌کشید و هر آنچه را که حس می‌کرد، در ذهنش تصویری از فیل می‌ساخت.
یکی بر خرطومش دست کشید و گفت: فیل مثل ناودان است. دومی دست بر گوشش کشید و گفت فیل را چون بادبزن دیدم. سومی بر پاهای فیل دست کشید و گفت مانند ستون است. چهارمی بر پشتش دست کشید و گفت فیل مثل تخت است و همینطور هرکس هر چیزی که از تصویر فیل برداشت کرده بود به دیگران می‌گفت و توصیف می‌کرد و این امر باعث اختلاف نظر بین همه شده بود.
پیل اندر خانه‌ای تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود(هندی ها)
از برای دیدنش مردم بسی
اندر آن ظلمت، همی شد هر کسی
دیدنش باچشم، چون ممکن نبود
اندر آن تاریکی اش، کف می‌بسود(دست می‌مالید)
آن یکی را، کف به خرطوم اوفتاد
گفت: همچون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن بر آن، چون باد بیزن(بادبزن) شد پدید
 آن یکی را، کف، چو بر پایش بسود
گفت: شکل پیل دیدم چون عمود(ستون)
آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت: خود این پیل، چون تختی بوده‌است  
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن می‌کرد، هرجا می‌شنید 
از نظرگه(دیدگاه، تصورذهنی)گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
در کفِ هر کس اگر شمعی بودی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
چشم حس، همچون کف دست است و بس
نیست کف را بر همه او دسترس

در آخرِ حکایت مولانا می‌فرماید: اگر هر کسی یک شمع که تمثیل عقل است در دست خود داشت همگی حقیقت را می‌دیدند و گمراه نمی‌شدند. 
آنچه که به چشم و گوش ظاهر می‌بینیم و می‌شنویم مانند همان کف دست است که به کل حقیقت نمی‌تواند دسترسی داشته باشد؛ پس باید که شمع عقل را به کار گرفت تا حقیقت و راه درست را پیدا کرد.
همگی در پناه ایزد منان و در سایه عقل متعالی، پیروز و سلامت و تندرست باشید.

نگارنده : اسیستنت محترم سرکار خانم نسرین
ویراستاری: همسفر الهام


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر نسترن۱۲ شنبه 17 اسفند 1398 01:53 ب.ظ
باسلام ودرود بر شما اسیسانت عزیز و دوست داشتنی خیلی زیبا وادی هفت را با داستان گره زدید خدا قوت خدمت همه عزیزان وگروه وبلاگ
نوشین جمعه 16 اسفند 1398 10:43 ب.ظ
سلام و عرض ادب
ممنون از شما قصه همیشه آموزنده هست و دارای پیامدهای بسیار .و رنگ وبوی خوبی به این روزها می دهد .
فروغ کرمی جمعه 16 اسفند 1398 01:05 ب.ظ
خدا قوت به شما بزرگوار مثل همیشه انرژی خاصی از شما و صحبت هایی زیباتون گرفتم خدا قوت به وبلاگ نویسان
معصومه همسفر مسعود پنجشنبه 15 اسفند 1398 04:06 ب.ظ
باسلام و خدا قوت خدمت شما اسیستنت محترم خانم نسرین عزیز. ما خدمتگزاران وبلاگ بسیار دلگرم میشویم وقتی شما مطلبی را برای وبلاگ مینویسید و یا زحمت میکشید مطالب دیگر همسفران را کامنت میگذارید .بسیار از شما سپاسگزاری میکنم و برایتان آرزوی سلامتی دارم .
همسفر فاطمه لژیون سوم پنجشنبه 15 اسفند 1398 07:54 ق.ظ
خداقوت به خانم نسرین عزیزو گرامی. مثل همیشه عالی بیان کردید. وقتی می خواندم احساس می‌کردم که خود شما با بیان شیرینتان مولانا را می‌خوانید. الهی که همیشه سالم وتندرست باشید ما از وجود پربرکت شما فیض ببریم. ❤️❤️
سیده زهرالژیون 2 پنجشنبه 15 اسفند 1398 07:12 ق.ظ
خانم نسرین عزیز چقدر زیبا شعری که بیان کردین.هروقت شما از مولانا میخونید من بیشتر عاشق این عارف وشاعرمیشم و بیشتر شناخت پیدامیکنم.و تشنه ترمیشم.قوه عقل چه جایگاه زیبایی دارد.براستی مطالب در قالب شعر ومثال بهتر درک میشه.ممنون ازخدمت شما .مثل همیشه عالی بود
همسفر سکینه24 پنجشنبه 15 اسفند 1398 02:18 ق.ظ
اسیستنت محترم،خانم نسرین عزیز،مثل همیشه عالی بودید،همیشه از مشارکت و دل نوشته هایتان لذت میبرم و استفاده میکنم.بسیار عالی در باب عقل و پیدا کردن راه و مسیر درست و مستقیم نگاشتید.مفهوم را برایمان ساده و روان کردید.
با تشکر از گروه وبلاگ.
همسفر سکینه24 پنجشنبه 15 اسفند 1398 12:51 ق.ظ
اسیستنت محترم،خانم نسرین عزیز،مثل همیشه عالی بودید،همیشه از مشارکت و دل نوشته هایتان لذت میبرم و استفاده میکنم.بسیار عالی در باب عقل و پیدا کردن راه و مسیر درست و مستقیم نگاشتید.مفهوم را برایمان ساده و روان کردید.
با تشکر از گروه وبلاگ.
همسفر سمانه ۱۷ پنجشنبه 15 اسفند 1398 12:33 ق.ظ
خدا قوت خدمت اسیستانت محترم خانم نسرین عزیز که همیشه ازتون انرژی میگیرم. واقعا عالی بود مثل همیشه انشالله بتونیم با کاربردی کردن آموزش ها همیشه شمع عقل را به همراه داشته باشیم تا به حقیقت پی ببریم.با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
پریناز پنجشنبه 15 اسفند 1398 12:20 ق.ظ
خانم نسرین عزیزم مثل همیشه عالی بودید.بسیار زیبا حق مطلب وادی هفتم را در قالب شعر بیان کردید.پایدار باشید و برقرار...
همسفر زهرا چهارشنبه 14 اسفند 1398 11:51 ب.ظ
خانم نسرین ممنون از مطلب خوب شما ،موفق باشید
ممنون از وبلاگ نویسان
همسفرخدیجه م چهارشنبه 14 اسفند 1398 11:35 ب.ظ
خداقوت خانم نسرین زیبای فرزانه، خداراشکر که شمارا داریم مرسی از تمثیل زیباتون برای برداشت از وادی
سمیه چمانه چهارشنبه 14 اسفند 1398 10:29 ب.ظ
خانم نسرین عزیز ممنونم از مطالب مفیدی که در مورد وادی هفتم بیان فرمودید و مثل همیشه مثال های شما که در قالب شعر بازگو میکنید خیلی مطلب را گویاتر می کند و قابل لمس
در ضمن من با دلسوزی که از شما سراغ دارم اگه در این شرایط که از جمع کنگره دوریم ما رو حمایت نمیکردید عجیب بود چون مهربونی جزیی از وجود شماست و همیشه و در هر شرایطی حال خوب همسفران برای شما از هر چیزی مهم تر است .
همسفر بهناز چهارشنبه 14 اسفند 1398 10:28 ب.ظ
خانم نسرین عزیز اسیستانت محترم از شعر زیبا و توضیحات جامع شما و حکایت شیرینی که فرمودید لذت بردم ممنون از شما و خدا قوت
و تشکر از وبلاگ نویسان محترم
عزیزه چهارشنبه 14 اسفند 1398 09:31 ب.ظ
خانم نسرین گرامی از سخنان زیبایتان استفاده کردم مثل همیشه با حکاییت ها ما را اگاه میکنید ممنونم دوستان دارم خیلی زیاد سپاس از گروه وبلاگ
مریم کرمی چهارشنبه 14 اسفند 1398 09:01 ب.ظ
عرض سلام و خدا قوت خدمت اسیستانت محترم .خانم نسرین عزیز ،از شما برای یادآوری این داستان زیبا ممنونم . در واقع عقل
همان چراغ راهی است که راه را به ما نشان می دهد ولی
انسانهای بی خرد بی توجه به آن راهی را انتخاب می کنند که پایانش ویرانی است.
در پناه خداوند، سلامت و تندرست باشید.
الهه لژیون ۱۲ چهارشنبه 14 اسفند 1398 06:45 ب.ظ
با عرض سلام وخداقوت خدمت اسیستانت محترم و مهربون خانم نسرین عزیز مطالبتون خیلی عالی و دلنشین بود همیشه از شعر ها و حکایت های که نقل میکنید لذت میبرم براتون آرزوی بهترینها رو دارم ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘❤❤❤❤❤❤❤❤وبلاگ نویسان محترم خداقوت ⚘⚘⚘⚘⚘⚘
خدیجه باقری از لژیون ا چهارشنبه 14 اسفند 1398 05:00 ب.ظ
اسیستانت محترم خانم نسرین خیلی خوب وعالی بود امیدوارم به کمک آموزشهای خوبه کنگره بتوانیم از این مر حله به خوبی عبور کنیم واز زخمات شما هم تشکر میکنم
پوران همسفرعباس 1 چهارشنبه 14 اسفند 1398 02:25 ب.ظ
خداقوت خانم نسرین عزیز بسبار سپاسگزارم مثل همیشه عابی بود .
هر وقت مشارکت می کنید مطمئن هستم یک شعر ویا یک حکایت مربوط به جلسه دارید بخوانید ما هم استفاده کنیم ودرس بگیریم .ممنون از وجود گرمتان که باعث دلگرمی ما همسفران هستید .شاد وپیروز باشید .
امیدوارم بسلامت از این مرحله عبور کنیم وبار دیگر بتوانیم از وجودتان ؛خۻوری استفاده کنیم .
خداقوت به گروه وبلاگ نویسان .
همسفر ربابه لژیون یکم چهارشنبه 14 اسفند 1398 11:18 ق.ظ
خدا قوت خدمت اسیستانت محترم خانم نسرین،بسیار عالی بود و من همیشه از صحبت‌های خوبتان لذت می‌برم،پایدار باشید.
خدا قوت خدمت خانم الهام
مریم نظری چهارشنبه 14 اسفند 1398 11:04 ق.ظ
خدا قوت خانم نسرین عزیزم، مثل همیشه عالی بود.من همیشه از گفتار و نوشتارهای شما آموزش می گیرم و لذت می برم.
انشاءالله که ما جزو گروه خردمندان باشیم و راهی را برویم که ما را به سمت نور و روشنایی سوق بدهد.
خدا قوت عزیزان گروه وبلاگ
همسفر سهیلا لژیون ۱۰ چهارشنبه 14 اسفند 1398 10:36 ق.ظ
خانم نسرین عزیز ،خیلی عالی بود از شما ممنون هستیم که باز در این شرایط به فکر ماهمسفران کنگره هستید وبا پند ها وآموزش هایتان پیدا کردن راه درست وبکار گیری قوه عقلیه کمکمان میکنید از نوشته تان لذت بردم وامیدوارم بتوانم با آموزش هایی که در کنگره گرفتم این دوران را با آرامش سپری کنم خیلی دوستتان دارم وبراتون آرزوی سلامتی وموفقعیت دارم
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات