احترامِ همراه با محبت، پیشه من است
یکشنبه 6 بهمن 1398 ساعت 03:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر الهام | ( نظرات )
بنیان کنگره 60، آقای مهندس دژاکام و همچنین استاد امین، استاد جهان بینی، بارها و بارها در صحبت‌هایشان فرموده‌اند: از طبیعت الگو بگیرید.
وقتی به طبیعت، به نظام هستی و قوانین حاکم بر آن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم نظم و انضباط موجود در آن را. می‌بینیم که خداوند چه نظم و انضباط شگفت انگیزی در آفرینش همه چیز بر روی زمین و آسمان‌ها ایجاد نموده است؛ پس ما نیز به واسطه اینها باید در زندگی‌مان، در رفتارمان، در افکارمان نظم دهیم و بدانیم که اگر نظم و انضباط نباشد زندگی رو به نابودی می رود.



به نام یگانه خالق هستی


هرگاه تصمیم می‌گیرم مطلبی بنگارم، هزاران هزار کلمه پای کوبان جلوی چشمانم به صف می‌شوند، بالا و پایین می‌پرند، فریاد می‌زنند از من بنویس، از من بنویس. با دیدن این شور و اشتیاق کلمات، میل به نوشتن در من بیدار می‌شود و قلم شروع به سیاه کردن اوراق سفید می‌کند.
به گذشته برمی‌گردم.
گذشته‌های نه چندان دور.
آن زمان که در قعر تاریکی ها دست و پا می‌زدم.
آن روزها که تمام هَّم و غم من، اعتیاد مسافرم بود.
آنقدر غرق مشکلات و ناامیدی بودم که به یاد ندارم، اصلاً فکر می‌کردم؟!
یقیناً فکر می‌کردم، فکرهایی که قدم به قدم بیشتر و بیشتر به عمق تاریکی ها سوقم می داد.
نمی‌دانم، دعای کسی در حق مان و یا عمل نیکی و شاید هم انتخابمان در روز الست، باعث شد که روزنه ای در زندگی‌ام  ایجاد شود و نوری تابیدن گرفت.
نور کنگره 60...
پیام‌ها ارسال می‌شد، یکی پس از دیگری.
سکون بس است، حرکت کنید.
فقط دعا کافی نیست، معجزه زمانی رخ می‌دهد که حرکتت درست باشد.
درختان ایستاده می‌میرند. تا زنده اید دست از تلاش برندارید. موانع را یکی پس از دیگری بردارید. ناامیدی را کنار بزنید؛ چون فرزندِ ناامیدی، سیه روزی و غم و اندوه است.
و باز دستهای آسمانی به القاء افکار خود ادامه داد و در گوشم زمزمه کرد؛ خودت را بشناس. از دروازه خودت عبور کن تا مرا بشناسی.
از ضدارزش‌ها دوری کن. دست از تزکیه و پالایش برندار تا به انسانی باتعادل تبدیل شوی.
حواست به خط قرمزهایِ زندگی ات باشد. 
از صراط مستقیم خارج نشو تا به مقصد راستین برسی.
پیام‌ها با فرکانس های مختلف ارسال می‌شد و ما همچون تشنگانی برای رفعِ عطش، می‌نوشیدیم و سیراب نمی شدیم. 
هر روز تشنه تر.
هر روز میل بیشتر برای آموزش، برای رسیدن به حال خوش.
بنیان کنگره 60، آقای مهندس دژاکام و همچنین استاد امین، استاد جهان بینی، بارها و بارها در صحبت‌هایشان فرموده‌اند: از طبیعت الگو بگیرید.
وقتی به طبیعت، به نظام هستی و قوانین حاکم بر آن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم نظم و انضباط موجود در آن را.
می‌بینیم که خداوند چه نظم و انضباط شگفت انگیزی در آفرینش همه چیز بر روی زمین و آسمان‌ها ایجاد نموده است؛ پس ما نیز به واسطه اینها باید در زندگی‌مان، در رفتارمان، در افکارمان نظم دهیم و بدانیم که اگر نظم و انضباط نباشد زندگی رو به نابودی می رود.
آن روزها، روزهایی که در جهنم می زیستم. آن روزها که در بی‌نظمی دست و پا می‌زدم، صور آشکار و پنهانم نیز به هم می‌ریخت.
اخلاقم، رفتارم، روحم، روانم، جسمم همه و همه دچار پریشانی و آشفتگی می‌شد.
آن زمان که بی‌نظمی بر زندگی‌ام حاکم بود، فکر و عمل، در سیطره قدرت او بودند و میوه‌اش؛ ناامیدی، بی حسی، حسرت، پشیمانی بود.
بی‌نظمی، بی انضباطی باعث شده بود از فرصت‌هایی که برایم پیش می‌آمد  استفاده نکنم. وقت را غنیمت نشمارم و همچنین جای پایی از نشاط و شادمانی در زندگی‌ام دیده نمی شد.
نه از هدف خبری بود و نه از تحرک.
با گذشت زمان، ناخودآگاه نظم و انضباط وارد حیطه روزمرگی هایمان شد.
حضور در جلسات سر ساعت مقرر، پوشش لباس سفید، طبق دستور، سکوت مطلق هنگام خواندن حرمت ها، رعایت حقوق همسفران که به دنبالش احترام به آنان را همراه داشت، همه و همه دست به دست هم دادند تا نظم و انضباط سایه اش را بر زندگی‌ام پهن کند و کمکم نماید با میل و اشتیاق بیشتری به سمت اهدافم که خدمت کردن در اولویت آن قرار دارد، حرکت نمایم.

و اما در باب احترام؛
تصمیم داشتم در این زمینه بر روی این لوح سفید مطلبی ننگارم؛ زیرا احساس می‌کنم به معنایِ واقعیِ کلمهِ احترام پی نبرده ام و  درک درستی از آن ندارم و باید باز و باز بیاموزم.
بر این باورم که همه انسان‌ها قابل احترام و محبت هستند، به هزاران دلیل که یکی از مهمترین آن، جانشین خدا بودنش بر روی زمین است و یا تعظیم و کرنش فرشتگان در برابر او.
داستان نبی اکرم در شب معراج همراه با جبرئیل امین هم گواه بر عظمت و بزرگی انسان دارد و اینکه این موجود، قابل تکریم و احترام است و من به واسطه آموخته هایم از دوران کودکی تا به اکنون، به مقام انسان احترام بسیاری قائلم که صد البته احترامم را با عشق و محبت آمیخته ام.
ناگفته نماند که به‌علت از دست دادن اعتماد به نفسم، خودم را به فراموشی سپرده بودم. خودم را نمی دیدم، خودم را گم کرده بودم. 
من اعتماد به نفسم را، که به دنبالش در پله اول، احترام به خودم را به همراه داشت، از وادی دوم آموختم؛ «هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم».
این جمله و تفکر و تحقیق در پیرامون آن کمکم کرد تا به عظمتِ وجودی انسان پی ببرم.
خودم را بخشیدم.
گذشته را رها کردم.
دریافتم چه کسی هستم و چه می‌خواهم.
آرام آرام اعتماد به نفسم را بازیافتم. در ابتدا به خودم و در ادامه به دیگران، احترام از دیدگاهی دیگر و با بینشی بهتر، قائل شدم و اینک باز آموزش خواهم گرفت برای شناخت بیشتر و بیشتر خودم تا به واسطه آن به هدفم برسم.
احترامِ همراه با محبت، پیشه من است و با افتخار به مسیرم ادامه می‌دهم.

با سپاس از گروه وبلاگ که این فرصت را به من دادند که خدمت کنم.


نگارنده : مرزبان محترم همسفر شمسیان
تهیه مطلب : همسفر سهیلا
ویراستاری و تنظیم : همسفر الهام 
عکس : همسفر فریده

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
لیلا محمدلو دوشنبه 14 بهمن 1398 07:17 ب.ظ
خداقوت و سپاس مرزبان محترم, خانم فاطمه عزیز و مهربان, از خواندن دلنوشته تان بسیار لذت بردم و خدا را شکر کردم بابت حال خوبتان, بسیار عالی مراحل رسیدن به حال خوب را در دل نظم بیان نمودید. خداوند به قلم و آگاهیتان برکت دهد. از زحماتتون در شعبه کمال تشکر را دارم. موفق و شاد باشید.
همسفر نسیم شنبه 12 بهمن 1398 06:51 ب.ظ
مثل همیشه تاثیر گذار و کامل ، عالی بود موفق و سربلند باشید در ادامه ی مسیر خدمت
عزیزان وبلاگ سپاس
همسفر فرزانه شنبه 12 بهمن 1398 03:53 ب.ظ
خانم فاطمه عزیز خداقوت.بنظرم شما با پیام هایتان که در مقاله آورده اید آموزش های کنگره را برایمان خلاصه کردید.بسیار از خدمتتان در شعبه متشکرم.
زهرا بیگدلی لژیون 12 شنبه 12 بهمن 1398 12:25 ب.ظ
سلام و خدا قوت خدمت خانم فاطمه عزیز
خیلی از شما سپاسگزارم بابت مطالب آموزنده و عالی که بیان کردید.
همیشه از حضور شما در شعبه انرژی می گیرم و حضور شما و خانم سمیه عزیز باعث دلگرمی و آرامش خاطر ما هست.
امیدوارم بهترین ها نصیبتان شود.
سپاس فراوان از وبلاگ نویسان عزیز
سیده زهرالژیون 2 جمعه 11 بهمن 1398 08:32 ب.ظ
بانوی مهربان فاطمه عزیز مادر دلسوز مرزبان گل وخنده رو.ازته قبلم دوستتون دارم از مطالبتون استفاده کردم.درجایگاههای بالاتر ببینمتون.خیلی دوس دارم منم جایگاه مرزبانی رو تجربه کنم عزیزان خدمتگذار زیادی رو دیدم دراین جایگاه که درسهاو خلوص زیادی پیداکردن.امیوارم به این آرزوم برسم ولایقش باشم.
ربابه لژیون پنجم پنجشنبه 10 بهمن 1398 01:34 ب.ظ
خانم فاطمه مرزبان مهربان
همیشه از نوشته های شما لذت میبرم قلمتان به گونه ای است که باخواندن مطالب شما من یک سفر درونی را در خودم تجربه میکنم .احترام شما همیشه با محبت خالص همراه است .خوشحالم در کنار وجود نازنینی مثل شما در حال آموزش گرفتن هستم.
برایتان همیشه بهترین ها را خواستارم.
همسفر فاطمه شمس پنجشنبه 10 بهمن 1398 10:14 ق.ظ
خانم فاطمه عزیزم دلنوشته بسیار زیبا وآموزنده شما وقلم که بر صفحه کاغذ می رانید حکایت از قلب تزکیه شده ای دارد که سعی دارد هر لحظه بیشتر به منبع محبت لا یزال الهی نزدیکتر شود.
شما هر لحظه در یافتن خویش خویشتن ورشد آن در تلاشید وخداوند در این حرکت به سوی نورشما را حمایت میکند.
به حق بسیار قابل احترامید ودر آرامش وحرکت شما میتوان آن نظم درونی را دید. محبت وایمان واحترام به دیگران نتیجه انظباط درونی شماست.
خدا قوت به گروه وبلاگ نویسان.
سمیه چمانه چهارشنبه 9 بهمن 1398 03:51 ب.ظ
خانم فاطمه عزیزم همیشه دلنوشته های شما از شیرینی کلام و عشق و مهر مادری زیبایی سرشار است ،همیشه با خواندن نوشته های شما بغض پنهان شده در صدایتان و اشک حلقه زده در چشمانتان را تصور میکنم و دقیقا حس میکنم که کلمه به کلمه از اعماق دل و جانتان توسط قلم بر روی برگه ثبت شده و به معنای واقعی حرف دل است و لا جرم بر دل مینشیند .
شما الگوی یک مادر عاشق و همسفر خدمتگزار هستید که نظم و انظباط و احترام در رفتار و اعمال شما موج میزند
و مطمئنم و ایمان دارم یکی از خواسته های قلبی شما خدمتگزار بودن به همراه رعایت ادب و احترام هست ،برای قلب مهربانت آرزو میکنم همواره در حلقه کنگره جز خدمتگزاران لایق و شایسته باشید و خوش بدرخشید.
خدا قوت عرض میکنم خدمت خانم سهیلا ،الهام و فریده
خدمتتون پر از خیر و برکت الهی
همسفر سمیرا چهارشنبه 9 بهمن 1398 03:19 ب.ظ
چه قلم توانایی!!
باور دارم این قلم از قلبی سرشار از مهر و مشتاق حقیقت فرمان می گیرد که اینقدر بر دل می نشیند.
امیدوارم به برکت نظمی که در کنگره برقرار می کنید جسم و جان تان روز به روز با نظم کنگره هماهنگتر شود و به وسعت کنگره اوج بگیرید.
با تشکر از وبلاگنویسان
همسفر سمانه ۱۷ دوشنبه 7 بهمن 1398 08:47 ب.ظ
خدا قوت خدمت مرزبان محترم خانم شمسیان عزیزم
همیشه ازتون انرژی می گیرم و همیشه چهره ای که اولین روز حضورم در کنگره از شما دیدم را به یاد دارم که چقدر با محبت به من گفتین گریه نکن همه چیز با اومدن به اینجا درست میشه و به خدا توکل کن‌.شما اولین راهنمای تازه واردین من بودید و هر وقت می بینمتون آن لحظه برایم تداعی می شود.و همیشه از مطلبهایتان می آموزم واقعا عالی درباره نظم و انظباط و احترام بیان نمودید.و امیدوارم همیشه پایدار باشید و برکات این خدمتها همواره در زندگیتان جاری باشد.
پوران همسفرعباس 1شاداباد دوشنبه 7 بهمن 1398 08:18 ب.ظ
خداقوت خانم فاطمه عزیز چه زیبا بیان کردید وبسبار عالی بود .شما یک نمونه بارز از یک رهجویی هستید که این سه مولفه در شما دیده می شود وقمران این شد که شما صبورانه وعاشقانه حرکت کردید ودر نتیجه این شد که شما در جابگاه مرزبانی وکمک راهنمایی موفق شدید .امیدوارم همواره ارامش همراه شما باشد .
خداقوت به گروه وبلاگ نویسان

همسفرسهیلا لژیون دهم دوشنبه 7 بهمن 1398 09:11 ق.ظ
خانم فاطمه عزیز ،دلنوشته تان عالی بود .پر انرژی ،لذت بردم واز بیاناتتون عشق به کنگره کاملاً مشخص بود،
ممنون از خدمتتون در جایگاه مرزبانی وزحماتی که شما وخانم سمیه در شعبه برای راحتی ما همسفران میکشید.وبرکت این خدمت انشاالله در زندگیتان جاری باشد
برایتان آرزوی جایگاه های بالاتر دارم
نسرین.اسیستانت دوشنبه 7 بهمن 1398 07:22 ق.ظ
خانم فاطمه عزیز مرزبان مهربان شعبه با زبان شیوای خود روزگار تاریکم را یادآور شدی وبا قلم زیبای خود مسیر درمان با آموزش و عبور از وادی ها را ترسیم کردی وبا صدایی رسا نوید رهایی را در گوش هر نا امیدی زمزمه کردی تبریک برای قلم،زبان و صدای پراز امید و نورت. هموارهسربلند باشی.
مریم کرمی دوشنبه 7 بهمن 1398 07:02 ق.ظ
مرزبان محترم خانم فاطمه عزیزم، بسیار دلنوشته زیبایی بود.احترام و محبت در وجود شما موج می زند،از شما سپاسگزارم که با مهربانی محیط کنگره را برایمان زیباتر و امن تر می کنید.در پناه خداوند مهربان باشید.
سپاس از گروه محترم وبلاگ
همسفرنسیم لژیون بیستم دوشنبه 7 بهمن 1398 12:18 ق.ظ
خداقوت خانم فاطمه عزیزومهربان.عالی بودولذت بردم ازنوشته زبباتون.درست مثل صحبتهای دلنشینتون درجلسه اولی که واردکنگره شدم وموندگارشدم.سلامت باشیدوموفق.
مریم نظری یکشنبه 6 بهمن 1398 11:36 ب.ظ
خدا قوت خانم فاطمه عزیزم,مثل همیشه عالی بودی.
خواهر عزیزم من همیشه از مطالب پر از احساس و آموزنده شما لذت می برم و آموزش می گیرم، وجود شما واقعا همان هست که به نگارش در آوردی. خداوند به قلمت خیر و برکت ببخشد و در جایگاه های بالاتر بدرخشی.
خدا قوت گروه وبلاگ
ثریا۱۲ یکشنبه 6 بهمن 1398 08:11 ب.ظ
مرزبان محترم سرکار خانم فاطمه عزیز ؛بابت مطالب دلنشین وبا احساستان سپاسگزارم بسیار بسیار عالی بود انرژی گرفتم .وقتی مطلب را میخواندم مرا به تعمق واداشت .
برای جایگاهتان و وجود ارزشمندتان خدای مهربان و عادل را شکر گزارم .
بسیار خوشحالم که به حال خوش رسیدید .
برای تمام زحمات و خدمات عاشقانه و خالصانه تان سپاسگزارم واز خداوند منان خواستارم برکات این خدمت به زندگیتان برگرددو بهترینهای خداوند مهربان وبخشنده نصیبتان شود.
مریم حسینی یکشنبه 6 بهمن 1398 06:05 ب.ظ
خدا قوت به وبلاک نویسان عزیز
خانم فاطمه عزیز بسیار عالی بود از نوشته هایتان بسیار آموختم لذت در نوشتار و عشق در ان جاری بود احترام به انسان در رفتار شما موج می گذارم از شما خدمتگذار بسیار سپاسگذارم و برایتان بهترین جایگاه را آرزومندم
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات