کارگاه آموزشی همسفران روز سه شنبه مورخ 98/11/1
چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت 08:02 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر لیلا | ( نظرات )
نهمین جلسه از دوره پنجاه و دوم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه همسفران شعبه شادآباد، روزهای سه‌شنبه مورخ 98/11/1 با استادی همسفر صبا، نگهبانی همسفر عزیزه و دبیری همسفر الهام با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» رأس ساعت  15:000 آغاز به کار نمود.
در ادامه مراسم تجلیل از مقام کمک راهنمای محترم سرکار خانم آزاده باشکوه فراوان برگزار شد.

سخنان استاد:
سلام دوستان صبا هستم یک همسفر 
حمد و سپاس فراوان خداوند را که خدمت در این  جایگاهی را روزی من کرد امیدوارم که همه ما امروز جلسه خوبی داشته باشیم. از وادی پنجم کمک می‌گیرم؛ امیدوارم هر آنچه نیروی خوب و انرژی مثبت در این وادی است امروز به همهٔ ما کمک کند و انشا الله همه ما به  برداشت خیلی بهتری از این وادی برسیم.
امروز دستور جلسه ما در دو مورد است یکی وادی پنجم و تأثیر آن روی من و دومی تجلیل از مقام کمک راهنمای محترم خانم آزاده است. من هم سعی می‌کنم مختصری از وادی پنجم و بعد در مورد خانم آزاده  صحبت کنم.
در این چند روز خیلی به این فکر می‌کردم که این هم‌زمانی‌ها هیچ‌وقت بیهوده نیست یعنی اینکه حالا سر یک‌ساعتی یکجایی باشیم، یک‌زمانی به یک آموزشی برسیم، یک‌زمانی یک فیلمی می‌بینیم، زمانی کتابی به دستمان می‌رسد و یا اینکه این تجلیل با این وادی همخوانی دارد. خیلی از خداوند کمک گرفتم که بتوانم شباهت‌هایی که خانم آزاده عزیز با این وادی دارد را از این وادی بیرون بکشم و در رابطه با آن صحبت کنم. بهترین منبعی که توانستم از آن الهام بگیرم صحبت‌های آقای مهندس بود و سی دی وادی پنجم که در همان اول وادی من پیامم را گرفتم و واقعاً فهمیدم که چرا چنین روزی، روز تجلیل از خانم آزاده است.
 اول وادی پنجم به مسئله‌ای که اشاره می‌کند اینکه عملیاتی کردن دانسته‌ها است. آدم‌های خیلی زیادی هستند که خیلی اطلاعات دارند و دانایی‌شان خیلی زیاده و بیشتر شبیه کتاب و سی دی هستند ولی خیلی کم هستند. آدم‌هایی که چیزهایی که بلد هستند را تبدیل به عمل می‌کنند چون مسیر به دانستن و عمل کردن، مسیر بسیار سختی است و مسیر راحتی نیست و هرکسی نمی‌تواند از این مسیر به‌سلامت عبور کند و به نقطه عمل برسد و دقیقاً این‌ها را در خانم آزاده دیدم من خیلی بیشتر از بقیه با ایشان در ارتباط هستم و دیدم دقیقاً به هر آنچه رفتار می‌کند و هر آنچه عمل می‌کند یعنی آن چیزی که می‌داند را به همان اندازه عمل می‌کند شاید این توازن، تعادل و آرامشی که در وجود ایشان می‌بینیم به همین دلیل است نکته خیلی خوبی که در این وادی به آن اشاره می‌کند این است که واقعاً به قول استاد امین می‌گوید:هرکسی هر کاری که انجام می‌دهد، می‌گوید این مهم‌ترین کاری است که من انجام می‌دهم به‌طور مثال اگر کسی ریاضیات تدریس می‌کند می‌گوید ریاضی بهترین درس است و هرکسی ریاضی یاد بگیرد موفق است  و یا شخصی مربی فوتبال است و می‌گوید فوتبال یکی از بهترین ورزش‌هاست و هر کس وارد فوتبال شود موفق می‌شود.


در کنگره ۶۰ ما در هر وادی که قرار  می‌گیریم مدام فکر می‌کنیم که این وادی از همه وادی‌ها مهم‌تر است مثلاً وادی اول می‌گوید تفکر آخرش است یعنی  هر کس تفکرش درست شد همه مشکلاتش درست می‌شود یا هرکسی که ناامید نبود مسئله‌اش حل است یا هرکسی مسئولیتش را پذیرفت و یا هرکسی رابطه‌اش را با خداوند خوب کرد مسئله‌اش حل می‌شود به جلو می‌آییم و به وادی پنجم می‌رسیم و وادی پنجم می‌گوید به این شکل نیست  شاید شما به خیلی از چیزها فکر کنید و امیدوار هم باشید و مسئولیت کارهایتان را هم پذیرفته باشید و رابطه‌ات را هم باخدا یک رابطه درستی تعریف کرده باشی ولی باز آدم خوبی نباشی باز حالتان خوب نباشد و یک گره‌ای اینجا معرفی می‌کند و این گره این است که باید دانسته‌هایت را به مرحله عمل دربیاوری یعنی هر آن چیزی که یاد گرفته‌ای و در ذهنت بوده بتوانی به مرحله عمل دربیاوری. یک گنجی در این وادی معرفی می‌شود و یک نعمتی از سوی خداوند در این وادی به اسم جهان ذهن معرفی می‌شود که دقیقاً بتواند این قدرت و ناتوانی ما را به توانایی برای تبدیل کردن دانسته‌هایمان به عمل تبدیل کند باز هم این دوباره مشکلات خاص خودش را دارد که از این ابزار ما به چه شکلی استفاده کنیم؟ مثل موبایل، خودکار مثل خیلی چیزهای دیگر که ما  واقعاً نحوه استفاده از آن ابزار است که  مشخص می‌کند چقدر می‌تواند به ما کمک کند. چیزی که نمی‌گذارد ما از ذهنمان خوب استفاده کنیم؛ یک شخصی می‌گفت که من خیلی کار می‌کنم و تلاش می‌کنم ولی کم نتیجه می‌گیرم دقیقاً چیزی که در این وادی به آن اشاره می‌شود بعضی وقت‌ها ما خیلی تلاش می‌کنیم، خیلی کار می‌کنیم و زحمت می‌کشیم ولی نتیجه نمی‌گیریم. جناب آقای امین می‌گویند علت این نتیجه نگرفتن‌ها حس‌های ما است ما اگر حس‌های سالمی نداشته باشیم هر چه قدر که خوب فکر کنیم و هرچه قدر که زیاد کارکنیم نتیجه نمی‌گیریم پس یک‌چیزی که وجود دارد ما هر کاری کنیم به تزکیه و پالایش می‌رسیم و باید این حس‌ها را سالم کنیم تا تلاش‌هایمان به نتیجه برسد شاید اگر حس‌هایمان سالم باشد دقیقاً با تلاش خیلی کم به نتیجه خوبی برسیم ولی با حس ناسالم خیلی می‌دویم  و فقط خسته می‌شویم و کفش‌هایمان پاره می‌شود و ناامید برمی‌گردیم همه‌کسانی که حسی مثل اضطراب، نگرانی، خشم، ناامیدی دارند این‌ها نشان می‌دهد که این‌ها هنوز اسیر یک سری ضد ارزش‌ها هستند و با این حس‌های منفی هیچ‌وقت نمی‌توانند نتیجه خیلی خوبی بگیرند. کُدی که در این وادی به ما داده این است که از پله‌ها شروع کنیم که هرکسی آن چهار وادی را خوب فراگرفته باشد اگر بلد نباشد  دوری از ضد ارزش‌ها را یاد بگیرد و خودداری، رضا، قناعت، تسلیم و همه این موارد را که گفته را انجام دهد  به نتیجه نمی‌رسد اصلاً نمی‌تواند و از همان وادی هم برمی‌گردد یعنی به‌مرور همه آن چیزهایی هم که در ذهنش بوده  خراب می‌شود و بعد تفکراتش هم خراب می‌شود و می‌گوید نه اصلاً این‌چنین که فکر می‌کردم نیست درصورتی‌که مشکل  از خودت است و حس تو است که خراب است و  به نتیجه نمی‌رسی ما همه این‌ها را گفتیم و به همسفر هم گفتیم که اگر این کارها را انجام دهی به رهایی می‌رسی ولی این را هم گفتیم حس‌هایت هم باید پالایش شود یعنی همسفر که هنوز درگیر نفرت، حسادت، خشم و اضطراب است و آرامش ندارد نمی‌تواند.
این پله‌ها خیلی خوب هستند من فقط به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم دو نکته‌ای که آقای مهندس امروز گفت و خیلی به دل من نشست اینکه ما یاد بگیریم هر حرفی را که باید نزنیم را نزنیم خیلی وقت‌ها ما حرفی را که نباید بزنیم را می‌زنیم و اینکه حرف را جایی که درست است بزنیم و به شخصی که درست است بزنیم این نکته خیلی خوبی است یعنی همین یک مورد را اگر ما بتوانیم امسال کاربردی کنیم قطعاً در وادی پنجم تا سال بعد برای ما  کفایت می‌کند ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم به این فکر کنیم که من می‌خواهم به مقام رضا برسم و به مقام تسلیم برسم خیلی سخت است وقتی‌که هنوز ما نمی‌توانیم ابزار زبانمان را کنترل کنیم و نکته خیلی خوبی که یاد بگیریم که حرف را به‌جا بزنیم من امروز یک کلیپی دیدم که در رابطه با حضرت یونس بود که در دل نهنگ که گیرکرده بود اینکه می‌دانست چه باید بگویند وقتی آمد با خداوند شروع به صحبت کردن کند نگفت که چرا من را اینجا انداختی و چرا این کار را کردی چون می‌دانست خداوند هیچ‌وقت کاری را نمی‌کند که به ضرر او باشد، قرار گرفتن او در آن نقطه به دلیل اشتباه خودش است به خاطر همین مسیر فقط یک کلمه آن دعایی که است دعای یونسیه که گفت خدایا تو پاک و منزهی و آن‌کسی که اشتباه کرده من هستم پس مرا ببخش و نجات بده و این راهش را پیدا کرد چون دانست که به چه کسی بگوید. گاهی یک رهجو مشکلی دارد و اولین کسی که باید با او صحبت کند راهنمایش است یا یک راهنما مشکل دارد اولین کسی که باید با او صحبت کند اسیستانت یا مرزبان‌هاست ولی گاهی این حرف را اینجا نمی‌زند و جای دیگری که هیچ ربطی به این موضوع ندارد این حرف را می‌زند که این خودش ضد ارزش است و اضطراب و ناآرامی می‌آورد خیلی مهم است که ما تشخیص بدهیم واقعاً  چه حرفی را کجا بزنیم اولین  تجربه من از اینکه حرف را چگونه بزنم این بود که گاهی اوقات به همه می‌گفتم جز  آن‌کسی که می‌تواند این مشکل را برای من حل کند و آن خداوند است همیشه هر وقت هر مسئله‌ای هر مشکلی که برای من پیش می‌آید اولین کاری که می‌کنم با خداوند صحبت می‌کنم و از او کمک می‌خواهم و می‌خواهم که واقعاً به من نشان بدهد علت قرار گرفتن این  مشکل برای من چیست راه‌هایی که به من کمک می‌کند از او یاری می‌خواهم و ناتوانی خودم را در رابطه با آن مشکل بعضی وقت‌ها حتی به خداوند هم برمی‌خورد که ما جز خداوند به همه می‌گوییم.


 امیدوارم واقعاً این نکته را در ذهنمان داشته باشیم که بدانیم چه‌کاری را چه زمانی و چگونه انجام دهیم نکته خیلی خوبی هم که آقای مهندس گفت: در ذهنمان داشته باشیم اینکه بدانیم چه‌کاری و چه زمانی و چه طوری انجام بدهیم نکته خیلی خوبی هست آقای مهندس گفتند که هرزمانی هر وقت اضطراب داشتید ترس داشتید نگران بودید بگردید ببینید یک کار خوبی انجام بدهید که تا حالا انجام ندادید یا الآن دارید یک ضد ارزشی انجام می‌دهید که نباید انجام بدهید همین راه شما را برای نجات باز می‌کند پس همیشه به این فکر کنید اگر گیر یک کار ضد ارزشی می‌افتید نگرانی، ترس، مشکل ببینید چه‌کاری را که نباید انجام بدهید دارید انجام می‌دهید شاید این به ما کمک کند که آن کار را که باید انجام بدهیم را انجام بدهیم اما همه شما با گوش کردن سی‌دی‌های آقای مهندس صحبت‌هایی که اساتید در سایت می‌گذارند برداشت‌هایی دارد تا به این وادی برسد .

صحبت‌های استاد جلسه درباره خانم آزاده:
و اما می‌پردازیم به خانم آزاده؛ خیلی برای من صحبت کردن سخت هست خیلی برایم سخت بود اینجا نشستن، چون یکی از عزیزترین‌های من هستند و اینکه من تمام بودن‌هایم در کنگره با بودن ایشان بوده با هم این مسیر را شروع کردیم و الآن اصلاً صحبت کردن از ایشان برای من کار سختی هست فقط چون راهنمای ایشان در کنگره نیستند برای این جایگاه من انتخاب شدم که در این جایگاه بنشینم واقعاً از خانم مجیدی بسیار تشکر می‌کنم که بلحق باید ایشان در این جایگاه بنشینند و شاید ایشان خیلی بیشتر از من بتوانند از خانم آزاده و از ویژگی‌هایش صحبت کنند .
مطمئنم که همه شما ایشان را می‌شناسید ایشان خیلی خوب شروع کردند از این بچه زرنگ‌های خیلی باهوش و بااستعداد هستند زمانی که می‌خواستیم برای امتحان کمک راهنمایی بخوانیم خیلی به من کمک کردند جزوات را خلاصه می‌کردند در اختیار من می‌گذاشتند این‌قدر آدم خوبی هستند که دلشان نمی‌خواست تنهایی موفق بشوند همه‌چیز را خلاصه می‌کردند نکته‌ها را به من می‌گفتند یک مدتی در یک مسیری که با هم سرکار می‌رفتیم مقصدمان تقریباً نزدیک به هم بود و با  ایشان صبح‌ها می‌رفتیم هرروز صبح یک سی دی با هم گوش می‌کردیم یعنی این هم‌فاز بودن به ما خیلی کمک می‌کرد خیلی خوب هست آدم واقعاً در مسیر انسان‌هایی قرار بگیرد که فاز آموزشی‌شان تو یک‌فاز باشد. شاید هم اگر من یک روزهایی هم حوصله نداشتم ولی به خاطر علاقه و اشتیاق ایشان احساس می‌کردم آن عشق و محبتی که به کنگره و آموزش‌هایش دارد خیلی وقت‌ها به من هم قوت می‌داد و من هم به جلو می‌راند . نمره‌ای که در آزمون گرفتن خیلی بالا بود بالاترین نمره را در آزمون کمک راهنمایی گرفتند در آن دوره شاگرداول بودند خیلی خوب لژیونشان را  تشکیل دادند، لژیون خیلی خوب خیلی اصولی، خیلی درست، خیلی بی حاشیه خدمت کردند. از همان ابتدا خدمت وبلاگ شادآباد را به عهده گرفتند وبلاگ لژیونشان را در حقیقت راه انداختند و خیلی خدمت گذار خوبی در آن شاخه بودند. هر کاری که ایشان انجام می‌دادند من هم به تبعه ایشان انجام می‌دادم ایشان می‌رفتند وبلاگ من هم می‌رفتم ایشان می‌رفتند ورزش من هم می‌رفتم خیلی کمک می‌کرد که حرکت بکنم . الگوی خیلی خوبی بود.
بعدازاینکه وبلاگ لژیونشان را داشتند وبلاگ شادآباد را هم خدمت می‌کردند. بعدازآن خدمت‌های خیلی مستمر در لژیون سردار داشتند یعنی یکی از شاید بیشترین بخشش‌ها یعنی واقعاً همیشه از همان ابتدا یعنی ۶ و ۷ سال پیش همیشه به زمین کنگره کمک می‌کردند. عضو لژیون سردار شدند بعد مدام به کنگره خدمت می‌کردند واقعاً از ایشان خیلی تشکر می‌کنم زمانم خیلی کم هست برای اینکه از خوبی‌های این بزرگوار بگویم من از ایشان خیلی یاد گرفتم چیزی که یادم رفت بگویم همیشه این وادی راجع صبر صحبت می‌کرد همیشه توصیه  ایشان به صبر بود من مطالبشان را در وبلاگشان می‌خواندم در مشارکت‌هایشان که می‌گفتند صبر خوب هست ولی صبر جمیل، همه همسفر ها باید صبر جمیل داشته باشند این هم خیلی به من کمک می‌کرد که واقعاً در صبر کردن هم باید زیبایی خلق کند.
امیدوارم که به برکت همه این لطف‌ها و خدمت‌های خوب، دوره خیلی خوبی که بودند خیلی خوب هست که آدم خیلی خوب حرکت کند پایان‌های خوب، خیلی خوب هست، شروع خیلی خوب و پایان خیلی خوب‌تر، من یک خوش‌شانسی که دارم نمی‌دانم که چه جوری بوده حالا هر چی که هست از لطف خداوند بوده است. هر وقت در این جایگاه نشستم در سه مرتبه با این جلسه سومم است که برای تغییر جایگاه اینجا نشستم اولی خانم آذر بود، آذر عزیز که  الآن جزء دستیارهای خانم آنی هستند، خیلی خوب بود یعنی یک پرواز بود. دومی خانم منیره بود باز هم برای ایشان هم یک پرواز بود دقیقاً رفتند دستیار خانم آنی شدند. امیدوارم برای خانم آزاده هم خیلی پرواز خوبی باشد خودم خیلی دل‌تنگم امیدوارم به‌زودی در جایگاه‌های بالاتری بتوانم از ایشان بیشتر آموزش بگیرم .
خانم آزاده جزء نیروهایی هستند؛ بعضی نیروها طول کنگره را زیاد می‌کنند بعضی‌ها عرض کنگره را ولی واقعاً ایشان طول کنگره را زیاد کردند. امیدوارم همه در مشارکت‌هایشان آموزشی، نکته‌ای و صحبتی از ایشان گرفتند به آن اشاره کنند چون واقعاً بدانند که ما خیلی دوستش  داریم و همیشه چشممان دنبالش هست یعنی من همیشه خیالم راحت بود که ایشان هست چشمم دنبالش بود همین‌که می‌دیدم هست خیالم راحت می‌شد. امیدوارم به برکت این روز قشنگ وادی پنجم خدا کمکش کند یاورش باشد همیشه راه‌ها برایش باز باشد این‌قدر که بخشش و لطف برای ما داشته‌اند مدام مشمول بخشش و لطف خداوند بشوند واقعاً نمی‌دانم چی بگویم قلبم خیلی تند می‌زند ، لژیونشان که دیدم ۷ را زده است.
 واقعاً از ایشان ممنونم یک‌چیزی به اسم زوریه  داریم هر وقت من دلم می‌گرفت بعضی وقت‌ها من خیلی کم می‌آوردم به من کمک می‌کرد پیام استاد سردار را برای من می‌نوشت و من آن را روی در یخچال می‌زدم امروز از استاد سردار کمک گرفتم ، گفتم که واقعاً می‌دانم که ایشان یکی از کسانی هستند که علاقه خیلی زیادی به شما دارند و در مسیر شمایند یک پیام به من بدهید که این پیام متناسب با خانم آزاده باشد پیام لنگر کشی آمد همیشه استاد با سلام و علیکم فرزندانم شروع می‌کند ما همه فرزندان استاد سرداریم چون چیزی به اسم زوریه داریم زوریه یعنی کسی که به ما آموزش می‌دهد و ما با عمل کردن به آن آموزش بتوانیم جلو برویم فرزندان آن شخص  می‌شویم.
خانم آزاده شما زوریه های خیلی خوبی در کنگره از خودتان بجا گذاشتید که با حرکت‌هایشان همیشه به شما وصل‌اند واقعاً از شما ممنونم نسل خیلی خوبی از خودتان جاری کردید این‌که انسان درست، آرام و باوقار  خدمت کند بی‌صدا و چراغ خاموش، بی حاشیه  خیلی هنر می‌خواهد. امیدوارم که ما هم بتوانیم همین‌طوری به خدمت‌هایمان ادامه بدهیم از شما خیلی تشکر می‌کنم.
 بیشتر  از این وقتتان را نمی‌گیرم امیدوارم با مشارکت‌هایتان بتوانید این جلسه را خیلی پربارتر و پر خیرتر بکنید .
از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید سپاسگزارم.


صحبت‌های اسیستانت محترم شعبه درباره خانم آزاده:

سلام دوستان نسرین هستم همسفر 
امروز روز تجلیل از خانم آزاده عزیز است و 6 سال ایشان و حالا تک‌تک ما وصل هستیم به یک مسافر و مسافر می‌آید و ما هم به خاطر مسافر می‌آییم مسافر رها می‌شود و احساس می‌کنیم کنگره دِینی به گردن ما دارد; درصورتی‌که آقای مهندس میگویند کنگره به هیچ‌کس دِینی ندارد،
ولی همهٔ ما این احساس را داریم و میگوییم مدیون کنگره هستیم و باید زکات رهایی را پرداخت کنیم.
عزیز ما را از توی آتیش اعتیاد خارج کرده و حالا ما وظیفه داریم خدمت کنیم و خانم آزاده عزیز از آن دسته همسفرانی بودند که اگرچه به خاطر برادرشان آمدند ولی چون خانم صبا به‌عنوان همسفر برادرشان بودند ایشان خودشان آمدند که آموزش ببینند و بعد ماندگار شدند و یکی از صادق‌ترین خدمتگزاران  شدند.
بیشترین کمک‌های مالی را در قسمت همسفران داشتند و همیشه صادقانه خدمت کردند بدون ریا خدمت کردند. خاطرم هست که یک‌بار یا دو بار اعلام کردم برای همسفر کوچولوها حامی می‌خواهیم که بچه‌ها را حمایت کنند و از هیچ‌کس خبری نشد و من از مرزبانان سؤال کردم خانم آزاده در جلسه بودند و گفتند که نبودند و جلسه بعد از ورود خانم آزاده پیام دادم، باور کنید به ده دقیقه طول نکشید خانم آزاده سؤال کردند برای بچه‌ها چه چیزی می‌خواهید تهیه کنید و یکسری از وسایل بود که تهیه کردند و انصافاً تا به امروز به‌جز خانم آزاده هیچ‌کس از همسفر کوچولوها حمایت نکرد.
خانم آزاده اصلاً نگاه نمی‌کنند که فرزندم اینجا است یا نیست و یا اصلاً مسافر دارم یا ندارم و یا مسافر من رهاشده یا نشده است. صادقانه خدمت می‌کنند و صادقانه می‌بخشند و آن بخشش جزء خاصیت خانم آزاده شده است.
یعنی خانم آزاده جو گیر نمی‌شود که بخواهد ببخشد و یک‌وقت است که گلریزون است و همه کمک و حمایت می‌کنند و ما هم جو گیر می‌شویم و در همان گل‌ریزان تمام می‌شود. ولی خانم آزاده این‌طور نیستند ، خانم آزاده جزو افرادی هستند که بخشش جزء جوهره ایشان شده است.
علماء میگویند صفت‌ها به دو صورت است: یا جوهری یا عرضی است و عرضی به انسان تحت شرایط و محیط عارض می‌شود ولی صفات جوهری جزء خصلت انسان می‌شود. من تنها صفت خیلی بارزی که از خانم آزاده دیدم این صفت بخشش است. خانم آزاده صفت خوب زیاد دارند و من به این صفت بخشش ایشان خیلی غبطه می‌خورم و میگویم نمی‌دانم اگر من روزی موقعیت خانم آزاده را داشتم آیا دست بخشش خانم آزاده را دارم یا ندارم؟
به‌هرحال ایشان در کنگره خواهند ماند و این را برای کسانی میگویم که گریه می‌کنند، مگر من تجلیل نشدم. خانم آنی در جلسه اسیستانتی می‌گفتند اگر شما هم بخواهید بروید ما شما را می‌آوریم و کسی به شما نمی‌گوید بروید و هر کس که خودش بخواهد خدمت کند و حتی اگر خودتان هم نخواهید ما دنبال شما می‌آییم.
خیلی‌ها تجلیل شدند (خانم سمیه، پریناز، ترانه) به‌هرحال آن‌که طالب خدمت است برمی‌گردد و در جایگاه دیگری خدمت می‌کنند کنگره جا برای خدمت زیاد دارد و نیروهای خدمتی مثل خانم آزاده قطعاً کنگره همیشه آن را جذب می‌کند.
برای خانم آزاده بابت خدمات خوبی که داشتند در این 6 سال و به خاطر آن دست بخشنده به ایشان خیلی تبریک میگویم و از ایشان بی‌نهایت سپاسگزارم .
انصافاً هر جا کنگره گفته کمک و حامی خانم آزاده نفر اول بودند که دستشان را بلند کردند و از ایشان خیلی تشکر می‌کنم و قطعاً جایگاه خدمتی خیلی بالاتری برای ایشان باز شده است.
چون هر شعبه‌ای نیاز دارد که یکسری خدمت کمک راهنمایی را گذرانده‌اند بروند تا افرادی که جدید هستند و شال گرفته‌اند و زحمت‌کشیده‌اند برای آن‌ها جا باز شود تا بتوانند خدمت کنند و در خدمت کمک راهنمایی افرادی که خوب خدمت می‌کنند غربال می‌شوند و آنانی که واقعاً خدمتگزار هستند می‌مانند و جایگاه‌های دیگری را تجربه می‌کنند و آنانی که 4 سال خدمتشان تمام‌شده کنگره حافظ آنان است در هرکجا باشند کنگره پشتیبان آن‌ها است.

صحبت‌های کمک راهنمای محترم خانم آزاده:
سلام دوستان آزاده هستم همسفر
این جلسه هم سخت است و هم شیرین و می‌گفتم شبیه رؤیاست و فکر نمی‌کردم این روز برسد 
از خانم صبای عزیز بابت استادی جلسه ممنونم و از خانم نسرین عزیز بابت آن صفات خوبی که مطمئناً و حقیقتاً در خودشان است و در مورد من بیان کردند ممنون.
از زمانی که تاریخ تجلیل مشخص شد خواستم که ذهنم را جمع کنم که باید چی بگویم همین‌که می‌آمدم فکر کنم غرق در خاطرات چند سال پیش می‌شدم و واقعاً نتوانستم این کار را انجام دهم. باوجوداینکه امروز حتماً باید سرکار می‌رفتم ولی دیشب تقریباً بیدار بودم. از روزهای اول که به کنگره می‌آمدم در لژیون خانم سارا نشستم و کمک راهنمایی همه را مرور می‌کردم. روزی که من وارد کنگره شدم جلسه‌ای در آکادمی بود و با توصیه خانم صبا آنجا رفتم.
یک مدتی بود که خانم صبا هر هفته با شور و شوق با یک کیک به خانه می‌آمدند و من می‌گفتم بااین‌همه مشکلات کجا می‌روند که بااین‌همه انرژی برمی‌گردند; تا اینکه کنگره را به من معرفی کردند. اولین جلسه‌ای که وارد آکادمی شدم دستور جلسه وادی 14 بود و همه از عشق و محبت حرف می‌زدند و برای من خیلی عجیب بود که افراد مصرف‌کننده از عشق و محبت حرف می‌زدند و همان مرا جذب کرد.
ورود من به شادآباد در ماه رمضان بود و همان‌جا بود که دلم گیر کرد و نرفتم خیلی‌ها شاید بدانند من زندگی خیلی سختی داشتم و خیلی چیزها را در زندگی تجربه کردم و از دست دادن یک عزیزی و مسافرم مصرف‌کننده بودند و ایشان فوت شدند ولی آن زمان کنگره را نمی‌شناختیم و همیشه در ذهن من بود که دلیل رفتارهای او چه بود و کنگره این آگاهی را به من داد و زمانی که وارد کنگره شدم او را در ذهن خودم بخشیدم.
از خانم آنی و آقای مهندس تشکر می‌کنم که اجازه خدمت را به من دادند و من نیاز به این خدمت داشتم و این شعار نیست. خالصانه و صادقانه‌ترین حرف‌هایم را امروز می‌گویم واقعاً به خدمت کردن در کنگره نیاز داشتم; الآن هم نیاز به خدمت دارم و در هر رهایی این را به خانم آنی و آقای مهندس گفتم ممنونم که اجازه خدمت دادید تا در کنگره خدمت کنم. از ایشان خیلی ممنونم.
در کنگره شاید خیلی از صفاتی که داشتم حالت بالقوه بود به بالفعل تبدیل‌شده بود شاید آن موقع از مالم می‌گذشتم ولی آخرش یکجایی مثلاً از آن شخص ناراحتی ایجاد می‌شد در ذهنم حداقل می‌آمد که من این کارها را برایش کردم ببین چه حرکتی می‌کند واقعاً بعد از کنگره این‌طوری نشد. 
یعنی اول با خودم اتمام‌حجت می‌کردم بعد این کار را می‌کردم این به نظر من این‌یک دستاورد بزرگی بود که در کنگره به دست آوردم.  
من از لژیونم خیلی تشکر می‌کنم لژیون مال من نبود بچه‌ها به امانت به من سپرده شدند و از اول هم امانت کنگره بودند و به من سپرده شدند.
خانم افسانه عزیز که گفتند الآن دیگر نمی‌دانم که چه جور بیایم، اگر من را دوست دارید باید به کنگره برگردید. الآن بچه دنیا آوردید میدانم شرایطتان سخت است. خانم سمیه عزیز که گفتید شاید یک فرصتی به من می‌دادید که من بتوانم جبران کنم عزیزم من خیلی دوستت دارم زمانی من خیلی از شما راضی هستم که برگردید به کنگره و در کنگره باشید و کمک راهنما بشوید آن موقع است که من احساس می‌کنم یک مقدار درک می‌کنید که چرا من در لژیون سخت‌گیری می‌کردم.
یک مقطعی شاید یکی دو سال اخیر بابت چیزی دلم شکسته بود ولی واقعاً خدا شاهد هست از محل کار و یا از خانه راه می‌افتادم.  می‌گفتم خدایا من شاید الآن آن‌جوری انرژی نداشته باشم ولی تو کمکم کن من نگاهت باشم دست خیرت باشم آن حرفی که تو می‌خواهی به بچه‌های من بزنی از زبان من به این‌ها گفته باشم خودم که تهی هستم؛ وقتی می‌آمدم همین اتفاق واقعاً برای من می‌افتاد احساس می‌کردم یک‌چیزهایی در ذهن من می‌آمد حتی آموزش نگرفته بودم ولی انگار آن خلائی که در ذهنم ایجاد می‌شد واقعاً به من الهام می‌کرد تنها ناراحتی و بغضی که برایش دارم برای بچه‌هایم آن‌هایی هستند که رها نشده‌اند فقط بابت همین ناراحتم که انشاا... به‌زودی رها شوند دلم می‌خواهد که رها بشوند و به من زنگ بزنند و بگویند مسافر من آمد و رها شد و این من را خیلی خوشحال می‌کند.
خانواده‌ام، خانواده عزیزم؛  خانم صبای عزیز مسبب این بودند که ما کنگره آمدیم، خانم الهام عزیز، آیدای عزیزم نازنینم مهم‌تر از همه مسافرمان. درست است که خیلی اذیتمان کرد، خانم صبا را اذیت کرد، آیدا را اذیت کرد، الهام برایش خیلی گریه کرد ولی شاید من مقاوم‌تر از همهٔ آن‌ها بودم تنها بغضی که در دلم می‌ماند و ناراحتی که دارم خیلی شیطون هست و هنوز گرفتار است از همهٔ شما می‌خواهم اگر حس خوب و انرژی خوبی امروز هست همه این‌ها دلم می‌خواهد که به ایشان برسد و نقطه تفکرش روشن شود و سفرش را درست انجام دهد، این برای من خیلی مهم است.
شنبه به من پیام زد مرسی از اینکه همسفرم هستی گفتم روزی که تو خوبِ خوب باشی آن روز برای من بهترین روز است هفته من همان هفته است. واقعاً دوستش دارم واقعاً بچه خوبی است خیلی مسافر خوبی هست میدانم که در آن تاریکی‌هاست ولی از اینکه باعث شد که همهٔ ما کنگره بیاییم ازشون ممنونم.
. خدا شاهد است سه بار میگویم خدا شاهد است، ما همیشه حرفمان در کنگره این است که چه جوری خدمت صادقانه کنیم هیچ‌وقت نشده اگر یکی از ما کمی ناراحت باشد و آن‌یکی پروبال بدهد همیشه همدیگر را ساپورت کردیم، آخرش یک احساس خوب شده همیشه همدیگر را حمایت کردیم با همدیگر صحبت کردیم یادآوری کردیم اصلاً برای چی کنگره آمدیدم. ولی من واقعاً از همهٔ عزیزان می‌خواهم که یادمان نرود برای چی کنگره آمدیم. گرفتار یک سری از قدرت‌های کاذب و حس‌های منفی نشویم این را می‌توانم بگویم که خانوادهٔ ما دقیقاً در این جهت حرکت می‌کرد و من واقعاً به همه‌شان افتخار می‌کنم به تک‌تکشان.
علاوه بر بچه‌های خودم در لژیونم دوستان خیلی خوبی داشتم خانم فریده عزیز واقعاً یک لطفی در حق من کردند که آنجا احساس کردم که آموزش‌های کنگره چقدر می‌تواند روی خودم و هم‌روی ایشان تأثیر داشته باشد که خیلی دوستش دارم انشاا... دلت در کنار مسافر و دو پسر گلت و خانواده‌ات شاد باشد. خانم لیلا طاهری عزیز خیلی دوستتان دارم همیشه از شما انرژی می‌گرفتم خانم معصومه عزیز، خانم نوشین عزیز، خانم سمیه عزیز، خانم منیره عزیز، خانم فاطمه عزیز، دبیر، نگهبان و خانم مینای عزیز تشکر می‌کنم و دوستتان دارم.
من با خیلی چیزهای کوچک خوشحال می‌شوم. در زندگی‌ام دستاورد مالی خیلی زیادی داشته‌ام آن‌هم با تلاش خودم و کمک خداوند ولی شاید کسی به من حرفی بزند خیلی خوشحال‌کننده‌تر و زیباتر بود تا اینکه من بروم در خانه خودم و ماشین فلان را داشته باشم حتی موقع سند زدن موقع سوارشدن یعنی خیلی چیزهای کوچک می‌تواند من را خوشحال کند. چیزهای کوچک شاید، ظاهراً خیلی کوچک باشند ولی درون خیلی بزرگی دارند صور پنهان بزرگی دارند.
من همان سال اول کنگره که آمده بودم خواب دیدم؛ به خاطر شرایط مسافرمان نمی‌دانستم اصلاً اجازه می‌دهند به ما که من کمک راهنمایی شرکت کنم یا نه؟ و اینکه خانم صبا گفتند که من جز بچه. زرنگ‌ها بودم خب هم درسم خوب بود و همین‌که در محیط کارم در بانک شاید بین چند هزار نفر در آزمون نفر دوازدهم شدم ولی خیلی دوست داشتم امتحان کمک راهنمایی شرکت کنم آن زمان مجوزش را از آقای خان گرفتند و من هم شرکت کردم ولی مردد بودم که اجازه بدهند یا نه؟ 
خواب دیدم آقای مهندس و آقای سلامی در خانه ما هستند و به من یک حکمی را دادند یک برگه‌ای بود و گفتند که شما این حکم را دارید عضو کنگره هستید و در کنگره همیشه باقی می‌مانید دلم به همان گرم است و اینکه به‌هیچ‌عنوان دوست ندارم از کنگره بروم کنگره معنای زندگی من هست. روز دفاع فوق‌لیسانسم بین استادها گفتم اصلاً کنگره 60 را نمی‌شناختند در آخر صحبت‌هایم به آن‌ها توضیح دادم همه این‌ها، همهٔ بحث روانشناسی یک‌طرف ولی من جایی دارم می‌روم که آنجا معنای زندگی من است. همه اتفاقات، سفر، پول، زیبایی و سلامتی هر چیزی همه این‌ها را کنار بزارید، یک کار معنی‌دار در زندگی‌تان داشته باشید. فکر می‌کنم کنگره معنای زندگی من است ازاینجا الهام معنوی می‌گیرم حالم خوب می‌شود اگر حالم بد باشد. کجا بهتر از این. ممنونم از سردار شناخت زیادی ندارم جز اینکه میدانم استاد آقای مهندس هستند و شخصیت واقعی‌اش را میدانم ولی از روز اول من قلبم برای ایشان می‌تپید حتماً این احساس‌ها، بی‌جهت نیست، امیدوارم کمک کند بتوانم در کنگره بمانم چراکه از کنگره بروم حس می‌کنم زندگی‌ام بی‌معنی است واقعاً بی‌معنی است از همسرم خیلی تشکر می‌کنم کنگره‌ای نیستند ولی همیشه حمایت کردند در هر شرایط و همه‌جوره حمایت کردند شاید وقتی‌که ازاینجا می‌روم و حال خوش من را می‌بیند به خاطر همین حمایت می‌کند.
در آخر اینکه همهٔ شما را خیلی دوست دارم خیلی زیاد دوستتان دارم و از همهٔ شما بابت مشارکت‌هایتان تشکر می‌کنم بابت نگاهتان، بابتان بغل کردن‌هایتان خیلی برایم ارزش دارد تک‌تکتان را دوست دارم.





















در ادامه به رهجوهای خانم آزاده که با نوشتن بیش از چهل سی دی وارد سفر دوم شدند گل نمادین تقدیم شد.





تهیه و تایپ گزارش: همسفر سمانه، همسفر نجیمه و همسفر رقیه
ویراستاری و تنظیم: همسفر لیلا
عکس: همسفر فریده و همسفر مهناز
مرزبان کشیک: همسفر سمیه
لژیون خدمتگزار: لژیون 7

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نوشین شنبه 5 بهمن 1398 02:03 ب.ظ
خداقوت
و خوش آمد میگویم به دیده بان محترم شاد آباد خانم زهرا
پوران همسفرعباس 1 جمعه 4 بهمن 1398 04:15 ب.ظ
خداقوت به راهنمای عزیرم خانم صبا ،صحبتهایتان مثل همیشه پر از درس بود بسیار عالی بود .
پایان هر نقطه سر اغاز خط دیگریست خداقوت کمک راهنمای عزیز وپر تلاش بخشنده ومهربان سرکارخانم ازاده ممنون از سالها خدمت خالصانه ممنون از اینکه با تمام مشغله کاری که داشتید باز نیمی از وقت خود را صرف اموزش رهجو ها می کزدید امیدوارن برکت خدمتتان عاقبت بخبر خود وخانواده تان باشد .
خدافوت به گروه وبلاگ نویسان
لیلا محمدلو جمعه 4 بهمن 1398 01:28 ب.ظ
درود فراوان بر شما خانم صبا عزیز و بزرگوار، بسیار عالی وجامع بیان کردید به خصوص نکته حس سالم در نقش همسفر خیلی مهم وتاثیر گزار است.
خانم نسرین عزیز اسیستانت محترم شعبه از صحبتهای خوبتان سپاسگزارم و از تمام زحماتتون در شعبه تشکر و قدردانی می کنم.
راهنمای عزیزم خانم آزاده مهربانم، خیلی خیلی عالی بیان نمودید. به نکته های بسیار آموزنده ای اشاره نمودید اینکه ما در زندگی مان معنی دار زندگی کنیم و یک کار معنی دار در زندگی مان داشته باشیم و این که در مسیری که هستیم ببینیم هدفمان چی هست، همیشه صحبتهایتان برایم دلنشین و تاثیر گزار بوده و دوباره من را به روزهایی که در لژیون بودم انداخت از شما بابت تمام زحمات و تلاش هایتان سپاسگزارم و برایتان موفقیت و جایگاههای بالاتر را آرزو می کنم. دوستتان دارم.
پنجشنبه 3 بهمن 1398 11:53 ق.ظ
خداقوت به راهنمای عزیز و صبورم که باصبر جمیلشان همواره ما رهجوهای بی قرار را نوید به آرامش میدهد ازشما و سخنان زیبا و تأثیرگذارتان ممنونم
از خانم آزاده عزیزم ممنونم خیلی دوستت دارم و حرفهای شما در مورد صبوری راهنمایم تکانه ای شد تا بیشتر صبرکنم و این نقطه تفکری برایم شد که از راهنمایم بیشتر و بیشتر الگو بگیرم و وقتی متوجه صبر ایشان شدم به خودم آمدم که توهم صبر داشتم ممنونم انشاءاالله هرجا که هستید حال دلت خوب باشد وهمواره مورد تأییدخداوند باشی...
مریم نظری پنجشنبه 3 بهمن 1398 07:33 ق.ظ
خدا قوت خانم صبای عزیزم جلسه خیلی عالی و پر از آموزسهای ناب بود همیشه از شما آموختم.
خدا را شکر می کنم برای وجودت و افتخار می کنم که شاگرد شما هستم شاید رهجوی لژیونت نباشم ولی همیشه حامی من در گروه وبلاگ دارم ، وادی پنجم را به زیبای تصیف کردین عملکردی کردن آموزشها و...انشاءالله خداوند کمکمان کند آموزشهایی را که گرفتیم را بدونه ریا کاربردی کنیم.
خدا قوت خانم نسرین عزیزم، شما بی نهایت مهربان و صبور و واقیت بین هستین. تعریف شما از خانم آزاده واقعا عالی و به جا بود خانم آزاده واقعا همان شخصیتی بود، خوشا به حال کسانی که یاد و خاطره خوبی به جا می گذارند.
خانم آزاده عزیز و مهربونم انشاءالله این ایوالفصل پرواز شما به جایگاههای بالاتر باشد. بهترین تقدیرها را از خداوند برایتان خواستارم.
خدا قوت عزیزان گروه وبلاگ برای گزارش کامل و جامع
ناهید پنجشنبه 3 بهمن 1398 01:44 ق.ظ
راهنمای گرانقدرم،خانم صبای عزیزم مثل همیشه کلامتان برایم پرازآموزش بودامیدارم خداوندیاریم کندتابهترین راه ومسیرم رابیابم.ازراهنماسرکارخانم ازاده عزیزم که نمونه ی بارزی ازعشق محبت وگذشت بودندکمال تشکررادارم امیدوارم درادامه راه بهترین جایگاه راخدواندروزیشان کندوبه خواسته قلبی شان برسند.تمام عزیزان خدمت گزارخداقوت
زهرا جدید ی چهارشنبه 2 بهمن 1398 09:33 ب.ظ
خانم سبای عزیزم عالی بود سپاسگزارم
ثریا۱۲ چهارشنبه 2 بهمن 1398 05:29 ب.ظ
خانم صبای عزیز خداقوت جلسه بسیار آموزنده بود شما سرتاسر عشق و محبت هستید .
خانم آزاده عزیز شما نمونه بارز بخشش صبر و ارامش هستید .امیدوارم در لحظه لحظه زندگیتان موفق و پیروز باشیدخداوند به عمرتان علمتان و عشقتان برکت دهد .
خانم نسرین عزیز شما هم بسیار عالی در مورد این فرشته مهربان صحبت کردید و انرژی دادید و بابت تمام زحماتتان سپاسگزارم ‌.
با تشکر و سپاس فراوان از گروه وبلاگ.
مرجان چهارشنبه 2 بهمن 1398 03:20 ب.ظ
راهنمای عزیز و مهربانم، تا دیروز باور نمیکردم که قراره شما جای دیگه ای به خدمتتون ادامه بدید ...
اما دیگه پذیرفتم و خودمو آروم کردم ،گفتم خب قطعا هیچ کس نمی تونه جای خانم آزاده رو تو قلبم بگیره پس من بخاطر شخص خاصی به کنگره نمیام ، از این به بعد راه خانم آزاده رو در پیش میگیرم و به کنگره وصل میشم ، عشق به کنگره رو تجربه میکنم و میام و آموزش میگیرم و انشالله کاربردی میکنم
مرجان چهارشنبه 2 بهمن 1398 02:53 ب.ظ
راهنمای عزیز و مهربانم، تا دیروز باور نمیکردم که قراره شما جای دیگه ای به خدمتتون ادامه بدید ...
اما دیگه پذیرفتم و خودمو آروم کردم ،گفتم خب قطعا هیچ کس نمی تونه جای خانم آزاده رو تو قلبم بگیره پس من بخاطر شخص خاصی به کنگره نمیام ، از این به بعد راه خانم آزاده رو در پیش میگیرم و به کنگره وصل میشم ، عشق به کنگره رو تجربه میکنم و میام و آموزش میگیرم و انشالله کاربردی میکنم
همسفر زهرا چهارشنبه 2 بهمن 1398 02:34 ب.ظ
خانم صبای عزیز
ممنون از صحبتهای خوبتان مثل همیشه آموزش گرفتم از صحبتها و وجود ارزشمندتان ،از خداوند سپاسگزارم بابت وجود نازنین شما
از خانم آزاده ی عزیز و مهربان بابت تمام زحمات و خدمات و بخششهایشان سپاسگزارم در روز تجلیل ایشان از بزرگواری ،بخشندگی ،قوی بودن و زلال بودن ایشان درس گرفتم ،حتما خانم آزاده نزد خداوند جایگاه والایی دارند و امیدوارم که ما هم روزی بتوانیم مانند خانم آزده شویم
ممنون از وبلاگ نویسان عزیز
همسفرمریم لژیون سوم چهارشنبه 2 بهمن 1398 01:38 ب.ظ
با تشکر از خانم صبای عزیزم که عاشقانه دوستتان دارم، وهمچنین خانم آزاده عزیز که من تا پیش از جشن گلریزان شناخت زیادی از ایشان نداشتم وقتی در جشن گلریزان به عنوان استاد در جایگاه بودند انرژی زیادی به من دادند ومن خیلی از حضور ایشان لذت بردم و متوجه علم و دانش ایشان شدم، خداوند همیشه به راهتان برکت بدهد و انشاالله همیشه جزو خدمتگذاران کنگره باشید
با تشکر از گروه زحمت کش وبلاگ
مریم حسینی چهارشنبه 2 بهمن 1398 11:05 ق.ظ
خدا قوت به وبلاک نویسان عزیز
خانم صبا عزیز جلسه خیلی خوب و پر از عشق را برگزار کردید بایت این همه آموزش و شوق بسیار از شما سپاسگزرام . خانم ازاده عزیز شما یکی از آن کسانی بودید که در کنکره با نگاه و رفتارتان از شما آموزشهای زیادی می گرفتم بسیار دوستتان دارم و برایتان از خداوند بهترین جایگاه را از خدواند در هستی خواستارم هر جا که هستید در پناه خداوند موفق باشید
نسرین.اسیستنت چهارشنبه 2 بهمن 1398 09:51 ق.ظ
خانم صبا همسفر صبور و دوست داشتنی به زیبایی اتصال وادی ۵ به عملکرد خانم آزاده را روشن فرمودیداینکه برای تکامل بایستی حرکت در جهت آموزش اتفاق بیفتد واینکه خانم آزاده عزیز یکی از همسفرانی بود که زیباترین گامها را در این وادی برداشت و این از تلالو نور در صورت زیبایشان هویداست.برای شما بزرگوار و همچنین خانم آزاده عزیز موفقیت روزافزون در لحظه لحظه زندگی آرزومندم.
گروه وبلاگ عزیز از گزارش کاملتون بسیار سپاسگزارم
همسفر سمانه ۱۷ چهارشنبه 2 بهمن 1398 09:34 ق.ظ
خانم صبای عزیزم مثل همیشه حرفهایتان به دل نشست و واقعا از حرفهایتان مثل همیشه انرژی گرفتم و متوجه خیلی گره های وجودی خودم شدم که امیدوارم بتوانم وادی پنجم را به نحو احسن کاربردی کنم و صبوری و پایداری شما را در تمام مراحل زندگی داشته باشم.امیدوارم برکات خدمتتون همواره در زندگیتان جاری باشد و همیشه مستدام و پایدار باشید.
سمیه9 چهارشنبه 2 بهمن 1398 08:43 ق.ظ
خانم صبای عزیز خسته نباشید،مثل همیشه عالی وکامل بودید ومطالب شما جامع وکامل بود.خداقوت وهمیشه پیروز باشید.
خانم آزاده عزیزم چه زیبا به کنگره آمدید وچه زیباو عاشقانه در کنگره خدمت کردید وچه زیبا از کنگره رفتید وایمان دارم به زیباترین شکل دوباره درکنگره می درخشید.چون عشق شما در کنگره ابدی وجاودان است وهیچ وقت ازبین نمیرود.مطمینا خداوند مهربان اجر زحمات وخدمت بی دریغ شمارا به زیباترین شکل رقم می زند.شما در کنگره ماندگار خواهید شد وبهترین الگو برای همه کسانی میشوید که می خواهند زیبا پرواز کنند.عاشقانه دوستتان دارم وتا اخر عمر چهره ونام شما از خاطرم پاک نخواهد شد.باتمام وجودم از خدا میخواهم همیشه صور پنهانتان خوشحال باشد وهمیشه حال خوب وخوشی در کنار خانواده وعزیزانتان داشته باشید واز صمیم قلب از خدامیخواهم بزودی زود مسافرتان رهایی ماندگار داشته باشد تا شما به آرامش برسید.بازهم از تمام زحمات شما تشکروقدر دانی میکنم.خداقوت .با ارزوی بهترینها برای شما فرشته ی زمینی.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic