مصاحبه با اقای امین
جمعه 22 آذر 1398 ساعت 01:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر سمیرا | ( نظرات )
اشکال ما معمولاً آنجاست که اندازه را نمی‌فهمیم و همین‌طوری از خود زیاد می‌بخشیم و یکی از دلایلش این است که فکر کنیم محبت خوب است، مادر همیشه باید ببخشد؛ همیشه باید انرژی بدهد، ولی یک‌وقت‌هایی هم علت شرک است و شما برای اینکه آن شخص را از دست ندهید مدام به او امتیاز می‌دهید؛ ولی درواقع این علت دارد و علتش این است که درواقع معتاد شدید و وابستگی یا نیاز به تأیید طلبی است.


سلام دوستان سمیرا هستم همسفر
حضورتان در شعبه شادآباد را خیرمقدم عرض می‌کنیم، امروز برای ما توفیق بزرگی بود و هر چه از شما دریافت کردیم از جنس نور و آگاهی بود.
هفته بنیان را خدمت شما تبریک می‌گوییم چراکه شما، بنیان خیلی از ساختارهای خوب را در ما بنیان نهادید و از شما تشکر می‌کنم که اگر به حال خوبی رسیدیم به این خاطر است که خیلی از ناخالصی‌ها و گره‌ها را در ما کنار زدید تا ما توانستیم به جلو پیش برویم.
لطفاً به‌رسم کنگره خودتان را معرفی بفرمایید.
سلام دوستان امین هستم یک مسافر
من با 2 گرم تریاک خوراکی و 300 میلی‌گرم تریاک کشیدنی سفر کردم. استاد راهنمایم آقای مهندس، رشته ورزشی تیراندازی و شنا و مدت 5 سال و 8 ماه و 1 روز است که به رهایی رسیدم.

اولین قدم برای تغییر چیست؟
اولین قدم برای تغییر، پذیرش و تسلیم شدن است؛ یعنی این دو هم‌ارز هم هستند؛ یعنی شرط لازم این است که اول مسئولیت خود را گردن بگیرم و بپذیرم تا بعد بتوانم تسلیم شوم و بعد از آن تغییرات شروع می‌شود. به اعتقاد من شروع تغییرات اصلی در شخص یا اذن خارج شدن از تاریکی به وادی سوم مرتبط است.

چگونه توانایی خود را برای تغییر افزایش دهیم؟
مرحله اول این است که مسئولیت را بپذیرم و بگویم خودم خراب کردم؛ اما چیزی که در مرحله دوم به کمک قضیه می‌آید وادی نهم است؛ یعنی تغییرات برای هر انسانی امکان‌پذیر است؛ ولی بایستی من تحملش را داشته باشم؛ مثلاً شما بگویید این خار را از بدن من دربیاور، دارم اذیت می‌شوم؛ اما باید ببینیم آیا تو تحملش را داری من خار را بیرون بکشم یا کوچک‌ترین اشاره‌ای بکنم می‌گویی نه ولش کن دست نزن؟ می‌گوید من آدم بداخلاقی هستم و می‌خواهم اخلاقم خوب شود؛ ولی آیا تحمل این را داری که حرفی بزنند، گوش کنی و داد نزنی و فضا را به هم نریزی؟
 بنابراین مسئله بعدی که تغییرات را در ما تکمیل می‌کنداین است که باید تحمل خود را بالا ببریم و همین‌که آقای مهندس در سی‌دی‌های اخیرشان صحبت می‌کنند و می‌گویند انسانی موفق است که استقامتش بالاست، نه انسانی که باهوش است. انسان موفق کسی است که بتواند بیشترین تغییرات را در خودش به وجود آورد و این به همان استقامت برمی‌گردد.

وقتی ما یک آگاهی و آموزش جدید دریافت می‌کنیم و به مشارکت می‌گذاریم،  بلافاصله با خیل عظیمی از نیروهای بازدارنده مواجه می‌شویم تا ناتوانی خود را در به اجرا درآوردن آن لمس کنیم. آیا راهکاری برای خنثی کردن یا کنترل این شرایط وجود دارد؟
آدم وقتی یک‌چیزی را می‌فهمد یک ذوقی دارد، ذوق‌زده می‌شود و می‌خواهد بگوید من این را پیدا کردم و این ذوق‌زدگی در اثر کشف آن مطلب جدید در انسان به وجود می‌آید؛ اما حرکت بعدی چیست؟ این است که با آن آموزش شروع به کارکردن  روی آن مطلب و انجام عمل کند .
انگار شما کلید را پیداکرده‌اید؛ ولی هنوز یاد نگرفتید با کلید قفل را بازکنید. اینجا باید اول شروع کنید به باز کردن قفل؛ پس علت اینکه این مشکل به وجود می‌آید این است که شما یک مرحله را جا انداخته‌اید؛ یعنی زود ذوق‌زده شده‌اید و گفتید من پیدا کردم، پیدا کردم! بایستی حداقل روی دو سه مورد کارکنی و وقتی باز شد بیایی مطرح کنی و بگویی من این مشکل را داشتم و این موضوع را فهمیدم و این کار را انجام دادم و این نتیجه را گرفتم؛ یعنی وقتی به فعل رسیدی بعد بازگو کنی. 
حالا نمی‌گویم دو سه سال از این قضیه بگذرد، نه! یکی دو سه مورد هم که موفق شدید از آن کلید استفاده کنید، دیگر آن موقعی که بیان می‌کنید، آن موقع ثبت با سند برابر است؛ ولی در غیر این صورت شما هنوز سند نداری و فقط ثبت را داری و سندیت پیدا نکرده است.

چگونه اشتیاق فراگیری را به عمل‌گرایی نمودن دانسته‌هایمان  سوق دهیم؟
یک وقت‌هایی انسان فضولی هم دارد و می‌خواهد از یک‌چیزی سر دربیاورد که اول باید این را کنار بگذارد و با خود حل کند و یا این کار را برای خودنمایی می‌خواهد انجام دهد؛ یعنی انگیزه‌اش از جنس دیگری است و واقعاً ممکن است آن کار را عمیقاً دوست نداشته باشد. اگر شما این را بفهمید و یکسری چیزها را از همان ابتدا دنبالش نروید و انجامش ندهید خودش حرکت مهم و قدم بزرگی است و بنابراین چیزهایی را که باید انجام بدهید را انجام می‌دهید و کم‌کم باید چیزی را که یاد می‌گیرید را استفاده کنید. باید یاد بگیرید که مثلاً بروید درس بدهید؛ مثل معلمی و یا یاد بگیرید و در کار به کار ببرید و... اگر از آن استفاده نکنید خرابی‌اش بیشتر از سودش است؛ یعنی وقتی فقط یاد بگیری و انبارش کنی تخریب دارد.

ازنظر شما برای ارتقاء و کسب دانایی، آگاهانه وارد یک میدان آموزشی شدن سخت‌تر است یا ناآگاهانه وارد شدن؟ ( با توجه به تجربه ورود به دنیای اعتیادتان یا ورود پیدا کردن به جایگاه‌های خدمتی بالاتر)
به نظرم اصلاً شکل قضیه به شکل دیگری است. ما داریم در مسیر زندگی حرکت می‌کنیم و یکسری اتفاقات و مسائل برای ما پیش می‌آید که اینها بر اساس خواست، تقدیر و فرمان الهی است.
 یکسری خواسته‌ها داریم که ما انتخاب می‌کنیم که دنبالش برویم یا نرویم و این یک مرحله است. یک قسمت دیگر هم هست که ما داریم حرکت می‌کنیم یک‌مرتبه یک مشکلی پیش می‌آید، یک‌دفعه در یک دوراهی انتخاب قرار می‌گیریم، حالا برای هر کس به یک نحوی است ؛ مثلاً برای یک نفر خواستگاری می‌آید، برای یک نفر دیگر این است که مالش را دزد می‌برد و... در آن مشکلاتی که برای مان پیش می‌آید سعی می‌کنیم به بهترین شیوه‌ای که بلد هستیم با مسئله روبرو شویم و تمام تلاشمان را می‌کنیم، خوب راجع به مسئله فکر می‌کنیم تا بعداً برنگردیم و بگوییم اگر من یک مقدار بیشتر فکر کرده بودم این کار را نمی‌کردم، جایی برای افسوس خوردن باقی نگذاریم و این درست است.
 پس می‌خواهم تقسیم‌بندی کنم؛ یکسری مسائل است که برای ما پیش می‌آید فقط وظیفه ما این است که درست با آن مواجه شویم. برای من پیش آمد که وارد اعتیاد شوم و سفر کنم و یک انتخاب بود که باید می‌رفتم  تا معلوم شود و یک‌چیزهایی کشف شود و یکسری چیزها پیدا شود. من هم می‌توانستم بگویم نه! من هم یک سالی راجع به مسئله خودم فکر کردم؛ یعنی اولش قبول نکردم و بعد یک سال قبول کردم و رفتم.  حالا شما خواسته یکسری مسائل را دارید، حالا نمی‌دانم می‌شود به خواسته آگاهانه یا ناآگاهانه تقسیم کنیم؟ ما بر اساس شرایط تصمیم می‌گیریم و خودمان را دستی‌دستی در مشکل نمی‌اندازیم که بگوییم کدام به نفعمان است انجامش بدهیم.
یک‌وقت ممکن است آگاهانه وارد این مسئله شویم و ناآگاهانه که در اثر جهل ماست. آگاهانه را هم باید بر اساس تفکر انتخاب کرد؛ اما اینکه کدام پربارتر است نمی‌شود گفت؛ چون دو موضوع مختلف است.

گره بخشش چیست و چرا حرکت در این مسیر سخت است؟
مربوط به مثلث شخصیت، ضلع احساس گناه است؛  چون شما اول باید ثروتمند شوید بعد بتوانید ببخشید. اصولاً آدم فقیر چیزی نمی‌تواند ببخشد، حالا بخشش در مسائلی می‌شود پول و مادیات و یا در مسائل دیگر می‌شود علم یا محبت و شما باید اول محبت را داشته باشید تا ببخشید. در مورد کسی که در مورد شما عملی را مرتکب شده که پول شمارا به باد داده یا کاری را انجام داده که سلامتی شمارا به خطر انداخته،زمانی می‌توانید او را ببخشید که آنقدر یاد بگیرید که بتوانید این باور را پیدا کنید که سلامتی و یا این مسائل قابل‌برگشت هستند؛ یعنی باید از یک‌چیزی پر شوید. 
اینکه انسان از چیزی پر شود نیاز به چند تا چیز دارد؛ باید  از یکسری چیزها بگذرد، از یکسری خواسته‌های دیگرش بگذرد و چیزهای جدید یاد بگیرد و از این خواسته‌ها گذشتن و یادگرفتن چیزهای جدید است که باعث می‌شود ما دوباره ثروتمند و غنی شویم و کار سختی است.

لطفاً چند سی دی خوب برای بخشش معرفی کنید.
سی‌دی‌های وادی دوم، وادی سوم، وادی دوازدهم، وادی چهاردهم و سی دی گره قدرت، سی دی علم یک و دو

وادی عشق بسیار عظیم است و ما گاهی تنها در یک جمله از آن توقف می‌کنیم! «عشق؛ یعنی گذشتن از خویش» آیا این گذشتن به معنای کوتاه آمدن و نادیده گرفتن تمام حقوق و خواسته‌های معقول ما در مقابل همه است؟!
هر چیزی اندازه‌ای دارد. گذشتن از خود، همه‌جا اگر بخواهد استفاده شود باعث می‌شود انسان فکر کند اصلاً وجودش بی‌ارزش است و احساس بی‌ارزشی به شخص دست می‌دهد؛ بنابراین باید در میزان مناسب خودش استفاده شود. 
گذشتن از خود، دو معنی دارد؛ اول اینکه انسان محبتی که می‌دهد عصاره جانش است، بتواند به دیگران بدهد و معنی دیگر گذشتن از خود؛ یعنی از خودخواهی و غرور خود می‌گذرید، از لجبازی و زیاده‌خواهی خود می‌گذرید و آنجا که از این مسائل می‌گذرید باعث می‌شود دوباره آن پیوند محبت احیا شود؛ بنابراین اگر بخواهیم این را درست تفسیر کنیم دو معنی را می‌دهد که هم از عصاره محبت و جان خود به دیگران ببخشید و هم از خودخواهی خود می‌گذریم؛ ولی به مقدار درست.

من همسفر اندازه‌اش را با کدام سنسور درونی‌ام متوجه شوم که دچار افراط‌وتفریط نشوم؛ چون یکجاهایی مثل تله عمل می‌کند و می‌شود تله ایثار!
باید شرک را یاد بگیریم، یک‌وقت انسان کسانی را که دوستشان دارد را می‌پرستد؛ مثلاً خداوند در داستان آدم و حوا می‌گوید وقتی فرزندی به آنها داد دیگر خدا را کنار گذاشتند و دیگر عبادت نمی‌کردند؛ چون بچه آمده بود و آنقدر برایشان عزیز و خوشایند بود که جای خدا را پرکرده بود.
 اشکال ما معمولاً آنجاست که اندازه را نمی‌فهمیم و همین‌طوری از خود زیاد می‌بخشیم و یکی از دلایلش این است که فکر کنیم محبت خوب است، مادر همیشه باید ببخشد؛ همیشه باید انرژی بدهد، ولی یک‌وقت‌هایی هم علت شرک است و شما برای اینکه آن شخص را از دست ندهید مدام به او امتیاز می‌دهید؛ ولی درواقع این علت دارد و علتش این است که درواقع معتاد شدید و وابستگی یا نیاز به تأیید طلبی است. اگر شرک باشد؛ بنابراین شما باید اول آن را درست کنید، باید بگویید او همسر و یا فرزند من است که من جای خدا گذاشته‌ام و اصلاً به هیچکس دیگر فکر نمی‌کنم و شب و روز دارم به این فکر می‌کنم آیا این درست  است؟ این یک‌جور بت‌پرستی است.

گاهی همسفرها برای نجات خودشان و مسافرشان، غرق در نقش همسفری خود می‌شوند و از فرزندانشان غافل می‌شوند تا زمانی که آسیب‌ها در سن بلوغ و بالاتر آشکار می‌شود؛ چه توصیه در این زمینه‌دارید؟
 اگر اعمال شما از شرک یا نیاز به تأیید دیگران تبعیت کند انرژی‌اش برنمی‌گردد؛ یعنی فقط باید خرج کنید؛ ولی وقتی محبت می‌کنی و دیگر آن توقع نیست، خود شما هم انرژی می‌گیرد، خود شما هم پر می‌شوید؛ پس قسمت مشکل قضیه این نیست که ما چطور سه نفر را ساپورت کنیم؟ در قدیم خانم‌هایی بودند که ده تا بچه داشتند؛ پس مادر، دیگر باید پودر می‌شد؛ یعنی ظرف یکی دو سال باید استخوان‌هایش جدا می‌شد آنقدر که انرژی می‌داد؛ درصورتی‌که می‌بینیم نه، در ۵۰ سالگی هم بچه‌دار می‌شدند و آنقدر که پرانرژی و سالم بودند؛ پس نشان می‌دهد آنها توجه و محبت را می‌کردند؛ ولی درست بلد بودند.
 پس مسئله ما این نیست که اگر ما به سه نفر انرژی بدهیم چطور کم  نیاوریم بلکه درست انرژی دادن را باید یاد بگیریم. وقتی درست و به‌اندازه انرژی می‌دهید بیشترهم می‌گیرید. من درست انرژی دادن را بلد نبودم  به همه انرژی می‌دادم به این‌وآن تا کم‌کم با یادگرفتن اندازه‌ها، متوجه شدم کجا باید خرج کنم و خودم هم تمرین کردم .
همسفرها هم باید یاد بگیرند. اگر اول مسائل خودشان را انجام بدهند، اولویت‌های خودشان را انجام بدهند، حقّ نفس خودشان را انجام بدهند و نیازهای همسر، نیازهای مهم فرزند که غذای خوب باید بخورد، تغذیه سالم باشد، نیاز به توجه من دارد، نیاز دارد من بنشینم ۱۰ دقیقه با او حرف بزنم، نیاز دارد کارهایش را یک‌وقت‌هایی من ببینم و نظر بدهم، وقتی اینها را درست برآورده کند فکر کنم کار ساده‌تر می‌شود؛ 
پس اگر ما از بچه‌هایمان چند سال غافل شدیم حال خرابی خودمان بوده است؟
نمی‌شود اسمش را گذاشت حال خرابی. غفلت کردیم، حواسمان نبوده و فکر کردیم این‌طوری خوب است و هیچ‌وقت با سه ماه شش ماه مشکل درست نمی‌شود. شما وقتی مسافری دارید باید چند ماه بیشتر به او توجه کنید؛ ولی اگر پنج شش سال این‌طور باشد بله ، مشکل ایجاد می‌شود. یک مسافر شاید سه ماه یا شش ماه به توجه احتیاج داشته باشد؛ ولی بالاخره دارویش کم می‌شود و کم‌کم حالش خوب می‌شود و از آن شرایط بیرون می‌آید.
شما یک‌چیزهایی را یاد می‌گیرید و یک‌چیزهایی را باید خود مسافر برود تجربه کند. این ترس از دست دادن و اینکه می‌خواهید همه‌چیز تحت کنترل باشد، در این صورت بایستی انرژی بسیار زیادی را مصرف کنید و نیروی خیلی زیادی استفاده کنید تا همه‌چیز را تحت کنترل درآورید.

آخرین فیلم یا کارتونی که دیدید و برایتان جذاب بود؟
کارتون علاءالدین که دیگر فیلم شده است.

نویسندهٔ موردعلاقه شما کیست؟ 
نویسنده موردعلاقه من آقای مهندس و اگر بعد از آقای مهندس بخواهم بگویم کتاب پیشگویی آسمانی. موقعی که خواندم خیلی خوشم آمده بود که اثر جیمز ردفیلداست که قلم و ادبیاتش خیلی جالب بود و بعدها دیدم به کنگره نزدیک است؛ چون آن موقع نوشتارهای کنگره به آن صورت نبود؛ حتی من به‌عنوان کتاب درسی هم از آن استفاده می‌کردم.

شاعر موردعلاقهٔ شما؟
 حافظ، مولانا و عطار

آیا شما عضو لژیون سردار هستید؟
عضو لژیون سردار نیستم؛ یعنی درواقع پولش را دادم؛ ولی ثبت‌نام نکردم.

چرا آقای مهندس نام این لژیون را سردار گذاشتند؟ 
نمی‌دانم شاید پیشنهاد آقای زرکش و با مشورت آقای مهندس بود ؛ ولی به هر صورت هرکدام از بزرگان و اساتید کنگره که نقشی در دانش و موجودیت کنگره داشتند وجودشان عزیز و ارزشمند است و به خاطر همین اسمشان گذاشته می‌شود.
 
در پایان یک دعای خوب به ما بیاموزید که در همه حال یاریگرمان باشد؟
 بزرگ‌ترین دل‌خوشی یا پشتوانه من یا هر انسانی این است که احساس کند خداوند دوستش دارد و پشتوانه‌اش است. برای من بزرگ‌ترین تکیه‌گاه همین است که احساس کنم خداوند به حال خودم رهایم نکرده و از من رضایت دارد و همیشه کاری می‌کنم این قضیه وجود داشته باشد.
انشالله خداوند همیشه دوستدار و پشتیبانتان باشد. ممنون که وقت و انرژی گذاشتید و این مصاحبه را با ما انجام دادید.
تهیه و تنظیم: همسفر فریده و همسفر سمیرا
ویراستاری: همسفر الهام 
عکاس: همسفر فریده

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فاطمه شمس سه شنبه 26 آذر 1398 11:06 ق.ظ
خدا را شکر برای وجود اساتید بزگوارمان که چراغ راه گشته اند و ممنون از خمتگزاران دانای کنگره 60
از این کلاس آموزشی با سوالات هوشمندانه وعمیق وپاسخهای
آگاهانه وپربار استاد امین استفاده کردم وآموختم وبسیار ممنونم.
نکاتی که در باب اندازه وبخشش ومحبت وگذشتن وپذیرفتن
و فرزندان سوال وبیان نمودید بسیار آموزنده بود.

روزیهایتان پربرکت باد.
سمیه9 دوشنبه 25 آذر 1398 10:25 ب.ظ
خداقوت خانم سمیرا وخانم فریده.ممنون از زحمات شماویک تشکر ویژه خدمت آقای امین بخاطر پاسخ های روشن که همه چیز را واضح وروشن بیان کردند.خداقوت.
مریم حسینی یکشنبه 24 آذر 1398 05:21 ب.ظ
خدا قوت به وبلاک نویسان عزیز
بسیار سپاگزارم آقای امین ،استاد جهان بینی بسیار اموختم خانم سمیرا عزیز از سوالهای خوبی که مطرح کردید بسیار ممنونم امیدوارم با آموزش گرفتن از آموزشهای کنگره بهتر بتوانم در مسیر زندگی در جهت درست قدم برداریم موفق باشید
همسفر زهرا _حر یکشنبه 24 آذر 1398 11:38 ق.ظ
سلام وخداقوت به همه عزیزانی که دراین مصاحبه تلاش کردند.سوالات بسیار خوب و گره گشایی تهیه کردید .
ممنون و سپاس فراوان از جناب امین .بسیار مفید و ارزنده پاسخ دادند، آرزو میکنم خداوند همیشه پشتیبان ویاریگرشان باشد.
همسفر رقیه یکشنبه 24 آذر 1398 10:59 ق.ظ
عرض خداقوت دارم‌ به راهنمای عزیزم خانم سمیرا و همچنین خداقوت به خانم فریده و خانم الهام عزیز،و تشکر ویژه میکنم از صحبتها و آموزشهای آقای امین استاد جهانبینی مثل همیشه سخنانتان عالی و راه گشا بود ممنون
همسفر فرزانه شنبه 23 آذر 1398 02:50 ب.ظ
بسیار ممنون و سپاسگزار از خانم سمیرای عزیزم و خانم فریده برای تدارک این چنین مصاحبه ای...بسیار عالی و پربار بود.خداقوت.
همسفر پروانه شنبه 23 آذر 1398 09:27 ق.ظ
راهنمای گلم از تک تک صحبت های شما و آقای امین انرژی گرفتم و باعث شد در مسائل زندگی بیشتر تفکر کنم.خداقوت به خانم سمیرا و الهام و فریده
سمانه همسفر داود شنبه 23 آذر 1398 09:11 ق.ظ
خدا قوت بسیار عالی.
مریم کرمی شنبه 23 آذر 1398 07:13 ق.ظ
خانم سمیرا و فریده عزیز، ممنونم از مصاحبه بسیار خوبی که ترتیب دادید،بسیار عالی بود.موفق و موید باشید.
سپاس فراوان از استاد امین برای پاسخهای گره گشایشان.
همسفرخدیجه م شنبه 23 آذر 1398 07:10 ق.ظ
خداقوت عالی بود باسپاس فراوان
همسفر زهرا جمعه 22 آذر 1398 10:58 ب.ظ
بسیار سپاسگزارم از آقای امین بزرگوار با پاسخهایی که جان کلام را میرساند و گره از مسائل را برایمان باز میکنند
الهی همیشه سلامت و برقرار باشید
ممنون از خانم فریده و خانم سمیرا بابت سوالهای خوبشان و ترتیب این مصاحبه جذاب
نسرین.اسیستنت جمعه 22 آذر 1398 06:58 ب.ظ
خانم فریده و خانم سمیرا ممنون برای مصاحبه پربارتون. از دیدبان جهان بینی جناب استاد امین دژاکام بابت توضیحات عالی و گره گشا مثل همیسه کمال تشکر رادارم با تشکر از گروه وبلاگ
همسفر سمانه ۱۷ جمعه 22 آذر 1398 05:20 ب.ظ
خدا قوت به خانم سمیرا و خانم فریده عزیز بابت این مصاحبه کامل و جامعی که انجام دادید خداوند به خدمات شما برکت دهد.سپاس از آقای امین بابت این جوابهای روشنی که برای ما بازگو کردند. خدا قوت به خانم الهام عزیز.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic