آن روزها و این روزها ( وب گردی)
جمعه 10 آبان 1398 ساعت 03:09 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مریم | ( نظرات )
در دنیایم هیچ رنگی نبود. روزهایی را می‌گذراندم که سهم چشمانم به جای شور و شعف، گریه بود و سهم قلبم که باید پر از عشق و محبت می‌بود، لبریز از نفرت و کینه شد.

یا علیم
* آن روزها و این روزها *
روزگاری بود که غم و اندوه سراسر وجودم را فرا گرفته بود، کوچکترین لبخند هم از لبانم رخت بر بسته بود. بارها به طلاق فکر کردم؛ اما نمی‌دانم چه چیزی در درونم بود که مرا از این کار منع می‌کرد، شب تصمیمم را قطعی می‌کردم؛ اما روز، توانی برای عملی کردن تصمیمم نداشتم! نه راه پس داشتم و نه راه پیش...
در دنیایم هیچ رنگی نبود. روزهایی را می‌گذراندم که سهم چشمانم به جای شور و شعف، گریه بود و سهم قلبم که باید پر از عشق و محبت می‌بود، لبریز از نفرت و کینه شد.
فقط رهایی مسافرم در رویایم بود و گمان نمی‌کردم که این رویا به واقعیت تبدیل شود؛ اما ده سال پس از زندگی در اعتیاد، لطف خدا شامل حالم شد و با کنگره ۶۰ آشنا شدیم. 
با کوچکترین شناخت از کنگره، نورِ ایمان در دلم شروع به تابیدن کرد و با اعتماد کامل، مسافرم را راهی کنگره کردم و بعد ده  ماه و چند روز مسافرم از دام اعتیاد رها شد.
اینک چند سالی است که قدم در باغ آرزوهایم گذاشته ام، کنگره ۶۰ باغ آرزوهای من است . وقتی وارد کنگره شدم سه سال از رهایی مسافرم گذشته بود و متأسفانه سعادتِ حضور در کنگره را در سفر اول نداشتم، به همین خاطر همیشه حسرت می‌خوردم.
اولین روزی که در کنگره حضور یافتم فردی بودم که راه می‌رفتم، نفس می‌کشیدم و کمی زندگی می کردم. مسافرم سفرش را به خوبی طی کرده بود و در سفر دوم هم حالش خوب بود؛ اما من چه؟!
با ورود به این مکان مقدس فهمیدم خودم هم احتیاج به درمان دارم. قلب یخ زده ام با شعله‌های عشقی که کمک راهنمای خوبم نثارم کردند، شروع به آب شدن کرد. کمک راهنمای عزیزم مرا با آموزش‌های کنگره، عاشق کرد. عاشقِ کلمه، جمله، کتاب، قلم. چیزهایی که خیلی وقت بود دردنیای من رنگی نداشتند و به فراموشی سپرده شده بودند...
بهتر بگویم؛ من خودم را گم کرده بودم، خودم را فراموش کرده بودم؛ اما با گوش کردن سی دی ها کم کم دنیایم تغییر کرد. در واقع با سی دی های استاد امین خودم را در خودم جستجو کردم و گره هایم را یافتم. قلبم را در دست گرفتم و در کوچه های سی دی ها چرخیدم بلکه راه درمانی برای آن بیابم.
به یاد دارم با گوش دادن به سی دی ها(جهان بینی 2) خیلی به فکر فرو رفتم و با خود گفتم این همان چیزی است که مدتی است جایش در زندگی ام خالی است. 
در این سی دی اشاره شده بود که وقتی صحبت ها را گوش می‌دهید و عیوبی را می‌شناسید، آنها را در خودتان جستجو کنید و در جهت بهبود وضع خودتان تلاش کنید و در اعمال و رفتار دیگران کنکاش نکنید و من هم سعی کردم خودم را ببینم، سعی کردم خوبی های مسافرم را ببینم و بشمارم.
راستی درباره قلبم می گفتم. درون قلبم پر بود از نفرت و کینه و تنفر. خیلی چیزهای دیگر هم بود که تصمیم گرفتم جراحی شان کنم، به قلبم زخم زدم و درشان آوردم، کلی چسب زخم خریده ام و چند جای قلبم را بخیه زده ام و مراقبشان هستم که جای زخمشان عفونت نکند و دعا می‌کنم این غده بدخیم نباشد و دوباره رشد نکند.
زخم هایم رو به بهبودی است، از شما چه پنهان چند وقت است حافظه ام هم از من فرمان نمی بُرد. تصمیم گرفتم به جنگ با حافظه ام بروم . هرچه می‌خواندم، ذهنم یاری نمی‌کرد تا کلمات را کنار هم بچینم و جمله بندی کنم. کلمات در ذهنم معلق بودند تااینکه در آزمون کمک راهنمایی شرکت کردم و با تمام قدرتم شروع به خواندن کردم، با تمرکز بالا درس می خواندم، هدفم شکست دادن حافظه خاموشم بود که باید بیدارش می کردم. ماه اول خوب بود نمره امتحانم خوب شد؛ اما دوباره افسار حافظه از دستم در رفت. پنج ماه خواندم و نوشتم، شب می خواندم و  روز فراموش می‌کردم و دوباره می‌خواندم؛ اما متن هایی که دو روز پیش نوشته بودم را به یاد نمی‌آوردم . یک ماه به امتحان مانده بود که ذهنم قفل کرد و کلاً هر چه خوانده بودم پرید، ذهنم خالی خالی بود. از ناراحتی کارد می زدی خونم درنمی آمد. 
ماه آخر دوباره از نو شروع کردم، باز هم خواندم و نوشتم و روز موعود فرا رسید و امتحان دادم. بعد از امتحان شروع به حفظ پیام‌های کنگره کردم تا ذهنم دوباره به خواب نرود و تاحدودی در جنگ با ذهنم پیروز شده ام و اعتماد به نفسم بالاتر رفته است.
یک سوم مسیر را طی کرده ام و برای ادامه مسیر ،خداوند تابلوی ورود به راهنمایی را سر راهم قرار داده و باید در این مسیر، عشق را بهتر بیاموزم و نور را بیابم. می‌دانم در این مسیر به الطاف الهی بسیار نیازمندم، می‌دانم بعد از خداوند، راهنمای عزیزم حواسش به من هست و کمکم می‌کند و دست نیازم را پس نمی زند. 

نگارنده : همسفر لیلا رهجوی خانم کرمی ( وبلاگ همسفران باباطاهر )
ویراستاری : همسفر الهام


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
عاطفه چهارشنبه 15 آبان 1398 08:24 ق.ظ
خانم لیلا عزیز هزاران تبریک ب شما و راهنمای توانمندتر خانم‌کرمی عزیز.
چ زیبا از حال درونی تان گفتید و احوال قلبتان را ب زیبایی ترسیم کردید.
بارها دل نوشته زیبایتان را خواندم و به خودم بالیدم که عضو کوچکی از این خانواده بزرگ با عشق هستم.
خدا رو شکر بابت این نگاه زیبایتان به تاریکی های درونتان.
ان شاالله خداوند این توفیق حلاجی کردن گره های درونی و درمان آنها را به همه ما بدهد.
تشکر از گروه وبلاگ نویسی بابت این انتخاب زیبایشان
فریده دوشنبه 13 آبان 1398 09:43 ق.ظ
خانم لیلای عزیز چقدر زیبا حال دلتان را به نگارش در آوردید، چه قلم توانا و چه قلب شفافی دارید!
این دلنوشته نشان از شفای زخم های قلبتان دارد و این غده خوش خیم بوده است به لطف پروردگار و جراحی بسیلر خوب خودتان و نور و یاری کمک راهنمای توانایتان
انسانی که توانایی شفا دادن زخم های خودش را پیدا کرده باشد از نیروهای شفابخش هستی می گردد و این نشان کمک راهنمایی که دریافت کردید هزاران بار مبارکتان باشد که به این نیروهای احیاگر پیوستید.

بسیار آموختم و لذت بردم...
ربابه لژیون پنجم یکشنبه 12 آبان 1398 09:50 ب.ظ
خانم لیلا عزیز
دل نوشته شما خیلی به دلم نشست .انشالله لژیون پر باری داشته باشید .امیدوارم منو هم بتوانم مثل شما به درونم سفر کرده و تاریکی های خودم را ببینم.
خانم‌مریم از انتخاب این دلنوشته زیبا صمیمانه تشکر میکنم این یار هم انتخاب عالی داشتید.
ثریا ۱۲ یکشنبه 12 آبان 1398 09:54 ق.ظ
عرض خدا قوت دارم خدمت خانم لیلای عزیز بسیار دل نوشته ی پراحساسی بود. آنچه از دل براید لاجرن بردل نشیند .به امید موفقیتهای روز افزونتان.
خدمت اولین راهنمایم خانم کرمی عزیزم تبریک ویژه دارم.
با تشکر فراوان از گروه وبلاگ
سمانه همسفر داود یکشنبه 12 آبان 1398 09:25 ق.ظ
خدا قوت .
سمیه9 شنبه 11 آبان 1398 10:28 ب.ظ
خانم لیلای عزیز خداقوت امیدوارم در ادامه راه موفق وپیروز باشید وبهترینها روزیتان بشود
مهسا همسفر سلمان. شعبه باباطاهر شنبه 11 آبان 1398 11:18 ق.ظ
سلام به همه دوستانم درکنگره. لیلای عزیز خوشحالم برای برکت و موهبت کنونی تان. بارها نور امید ما خاموش میشود و باجرقه ای ازطرف کسی روشن میشود قدردان توهستم که دلنوشته ات بیدارم کرد منی که ابتدای مسیرهستم . چه زیبا زخمهایت را به حکمت تبدیل کردی و موهبت خدارا که با لباس مبدل اشتباهی تقدیم شده بود را کشف کردی امیدوارم زندگیت باعشق اوج بگیرد. ممنون از اعضای زحمتکش وبلاگ
همسفر ربابه لژیون یکم شنبه 11 آبان 1398 10:11 ق.ظ
خدا قوت خدمت خانم لیلا،بسیار عالی بود سپاسگزارم و برای حال خوش امروز تان خوشحالم،امیدوارم پله های ترقی را در کنگره طی کنید و شال کمک راهنمای را بر دوش شما ببینم.
خدا قوت خدمت وبلاگ نویسان محترم
همسفر اسماعیلی از شعبه باباطاهر شنبه 11 آبان 1398 09:13 ق.ظ
خانم لیلای عزیز دلنوشتتون بسیار دلنشین بود امیدوارم در مسیر عشق موفق و پیروز باشید
خداقوت خدمت وبلاگ نویسان
همسفر نظری نمایندگی بابا طاهر شنبه 11 آبان 1398 08:13 ق.ظ
خانم لیلای عزیزم دل نوشته شما بسیار عالی بود امیدوارم در مسیری که قرارگرفتین موفق وپیروزباشید تشکر میکنم از خدمتگزاران وبلاگ موفق باشید
همسفر فاطمه شنبه 11 آبان 1398 07:37 ق.ظ
اشک و اشک و به دنبالش سکوت و باز اشک و هق هق گریه که به چشمانتان نمی آید می تواند جواب دلنوشته تان باشد.
خانم لیلای عزیز، قلم توانایی دارید
امیدوارم همچنان بر روی اوراق سفید بلغزد و درس شود برای آنانی که تازه به این مکان مقدس قدم می گذارند.
دعا کنید من نیز تاریکی های درونم بواسطه آموزش ها بیشتر و بیشتر بیابم و برسم به آن حالی که مد نظر پروردگارم است.
تبریک بابت قبولیتان در امتحان کمک راهنمایی.
و درود سلام و تبریک ویژه خدمت کمک راهنمای بزرگوارتان.
خانم مریم عزیز بابت انتخاب این دلنوشته سپاسگزارم.
همسفر فاطمه شنبه 11 آبان 1398 05:27 ق.ظ
خانم لیلای عزیز سپاس و خداقوت،
خانم مریم عزیزم ممنون از انتخاب این دلنوشته ی خوب و زیبا ، و بیان تجربه ی همسفر کنگره 60.
راهی زیبا در مسیر تغییر ، تبدیل و ترخیص .
خدا را شکر که در چهارده ثانیه های سکوت دعاهایمان برای هجرت از نادانی بسوی دانایی به کمک پروردگار منان به بار نشست . زندگی هایمان رنگ روشنایی و گرمای نور دانایی را با جان و دل پذیرا شد. خدا را شکر برای علم چگونه زندگی کردن در کنگره 60.

خانم لیلای عزیز هزاران تبریک و شادباش برای حال خوب و خوشتان و قبولی در آزمون کمک راهنمایی ، موفق و سلامت باشید.

خانم کرمی عزیز ، خدمتگزار عاشق و خالص ، سپاس برای تمامی تلاشهایتان در کنگره 60 برای احیای انسانی ، همواره از شما بزرگوار آموختم ، انشاءالله چون شما خدمتگزاری مفید و موثر باشم. و در راه شناخت خویش و خدای خویش گام بردارم. موفق و سلامت همچنان خوش بدرخشید.
خانم الهام عزیز خدمتتان پربرکت.

همسفر جعفری از شعبه باباطاهر شنبه 11 آبان 1398 02:10 ق.ظ
درود و خدا قوت به وبلاگ نویسان محترم ، خانم لیلای عزیزم باعث بسی خوشحالیست که با امیدواری وتلاش و آموزش توانستید روزهای غم آلود گذشته را پشت سر بگذارید وبه این روزها که نور ایمان ، محبت وامید در زندگی شما تابیده است برسید . امیدوارم که در جایگاه کمک راهنمایی و زندگی شخصی، موفق و پیروز و سربلند باشید .
همسفر کرمی شنبه 11 آبان 1398 01:50 ق.ظ
سلام بر اعضا کنگره شعبه شادآباد و به تمام دوستانم سلام عرض میکنم خدمت در شعبه شا دآباد برای من سالهای با خیر وبرکت وهمراه با حال خوش بود و تا ابد و تا زمانی که جسم وجان و ذهن یاری کند از یادم نخواهد رفت من در این شعبه بود که مثل خیلی از همسفران و مسافران به لطف خداوند طعم خوش خوشبختی را چشیدم و روشنایی را دوباره دیدم و لبخند را در آغوش کشیدم و هدفم در لژیون برای همه همین بود که هر آنچه رسیده بودم آنها هم برسند و ببینند .خیلی خوشحالم که تمام اعضا کنگره در حال تلاش وحرکت هستند و این حرکتها باعث میشه که صدا و دلنوشته های لیلاها از شهر دور از همدان به گوش خیلی ها برسه لیلا رهجوی در تاریکی مانده بی صدا بود که امروز بلند میخواند که تصمیم گرفتم کینه و نفرت را از خود دور کنم و جراحی شان کنم .و این تنها راه نجات یک همسفر هست.تبریک به خانواده بزرگ کنگره ۶۰ .و تشکر از مدیر وبلاگ خانم مریم و خانم الهام و اسیستنت محترم خانم نسرین
ایرج ورمزیار(۲۱) جمعه 10 آبان 1398 11:55 ب.ظ
خداقوت وتشکرازوبلاگ نویسان محترم گروه خانواده..
همسفر سمانه ۱۷ جمعه 10 آبان 1398 11:28 ب.ظ
بسیار دلنوشته پراحساسی بود خداوند به قلمتان برکت دهد.سپاس از خانم مریم عزیز بابت مطالب خوبتون و سپاس از خانم الهام عزیز.
همسفر اکرم جمعه 10 آبان 1398 11:08 ب.ظ
خانم لیلای عزیز ان شاالله در این مسیر موفق وپیروز باشید.
وبلاگ نویسان محترم خدا یارتان باشد.
نسرین.اسیستنت جمعه 10 آبان 1398 09:54 ب.ظ
خانم لیلای عزیز ممنون برای دلنوشته خوبتون که کم وبیش حال و روز اکثر همسفرای کنگره ۶۰ هست شهامتی که برای بیان تاریکی وجودتان درگذشته به خرج دادید ستودنیست قطعا میدونید که یکی از اضلاع تاریکی نسیان یا همان فراموشیست اینکه چه بودمو چه شدم اگر فراموش شود
خود باعث کفران نعمت خواهد بود اینکه انسان خود دیروزش را با خود امروزش مقایسه کند بهترین راه برای حضور در نور و سقوط نکردن در تاریکیست و رسیدن به این دانایی نتیجه تزکیه و پالایش درون شماست آفرین بر این توان و اراده شما برایتان حال خوش همیشگی از خداوندگار عشق مسئلت دارم
همسفر سکینه1 جمعه 10 آبان 1398 06:50 ب.ظ
خانم لیلای عزیز،دل نوشته زیبایی بود.خدا را شکر،برای حال خوبتان.در ادامه مسیر موفق باشید.
خدا قوت وبلاگ نویسان عزیز.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: