طعمِ عشق
جمعه 22 شهریور 1398 ساعت 12:25 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر سمیرا | ( نظرات )

کنگره؛ تو بهترین اتفاق این دوره از حیات منی.چقدر با دل من راه آمدی، به کم قانع بودم و تو بسیار به من بخشیدی . من فقط و فقط عشقِ معشوق طلب داشتم و تو طعم عشق‌های بزرگ‌تری را به من چشاندی و ذره‌ذره حقارت‌هایم را، نواقصم را و خطاهایم را نشانم می‌دهی تا توانایی و ظرفیت تحمل بار آنها را پیدا کنم.

به نام عشق

سلام دوستان فریده هستم یک همسفر

مدت طولانی بود که همهٔ دغدغه‌ام درک وادی چهارم بود؛ هر چه بیشتر در این زمینه مطالعه می‌کردم گویی سرگردان‌تر می‌شدم در این وادی! شاید به این خاطر است که هنوز تمرکز و مدیریت لازم و کافی روی جهان ذهنی خودم ندارم و یا در درک رسالتم دچار انحرافاتی هستم و در پذیرش مسئولیت‌هایم هنوز گره‌های کوری هست که متوجه آنها نشدم و یا حیطهٔ مسئولیتی خود را درست نشناخته‌ام!
به‌هرحال همهٔ اطلاعاتی که جمع‌آوری کرده بودم را روی کاغذ آوردم تا شاید بتوانم ارتباط آنها را پیدا کنم؛ اما همچنان پراکنده به نظر می‌رسید و تصویر درستی نمایان نمی‌شد تا اینکه خانم سمیرا پیام دادند در مورد دستور جلسهٔ وادی چهاردهم مطلبی بنویسم!
اطاعت امر کردم؛ مطالب وادی چهارم را کنار گذاشتم؛ گلدان‌هایم را آب دادم و یک چای نوشیدم و شروع به نوشتن کردم و قلمم این‌گونه ذهن مرا هدایت کرد؛
طبیعت و سرشت گیاهان باهم متفاوت هستند و برای نگهداری آنها باید اول در موردشان آگاهی‌های اولیه را کسب کرد؛ یک گیاه به آبیاری روزانه نیازمند است و نور مستقیم خورشید را می‌طلبد تا سرزنده و شاداب بماند و به حیات خود ادامه دهد و یکی دیگر هفته‌ای یک‌بار سیراب کردنش کافی است و نباید نور مستقیم ببیند وگرنه از بین می‌رود. یکی به‌قدری برگ‌های لطیفی دارد که دوست داری هرلحظه نوازشش کنی و یکی پر از تیغ است و باید مراقب باشی که فاصله‌ات را با او حفظ کنی تا آسیب نبینی.
همهٔ اینها را خداوند خلق کرده است و هرکدام زیبایی و رسالت مربوط به ذات خودش را دارد؛ اما اگر امروز من مسئولیت نگهداری از آنها را برعهده‌گرفته‌ام، آیا می‌توانم با اصرار و خودخواهی با روشی که خودم صلاح می‌دانم از آنها نگهداری کنم و انتظار هم داشته باشم که مثل روز اول سرحال بمانند و جوانه هم بزنند؟!
آیا یک باغبان فرهیخته و کاردان باید همهٔ گیاهان را به روشی که خودش دوست دارد نگهداری و پرورش دهد یا با هر گیاه با طبع خودش رفتار کند؟! آیا با توجه به ماموریتی که دارد و مسئولیتی که بر عهده گرفته بازخواست نخواهد شد یا مرتبه اش تعیین نمی شود؟
یک مادر چطور؟
یک همسر؟
یک همسفر؟
یک مسافر؟
یک مدیر؟
و...
زیربنای این مسئولیت پذیری ها چیست؟
چه زمانی حلقهٔ ارتباطی من با خودم یا یک موجود یا انسان و یا خداوند می‌تواند درست پیوند بخورد تا عشق و محبت بین ما پدیدار شود؟ زمانی که آن را بشناسم و برای هویت و ذات او ارزش قائل باشم و او را همان‌طوری که موجودیت‌ دارد به دوستی بپذیرم و با آنها آنگونه رفتار کنیم که با نیاز و فطرتشان سازگاری دارد.
عشق؛ یعنی معرفت پیدا کردن . عشق؛ یعنی دانستن اندازه‌ها، قدرها، ماهیت‌ها، فلسفهٔ وجودی هر چیزی . 
عشق؛ یعنی پذیرفتن همهٔ مخلوقات با طبع و سرشتی که آفریده‌شده‌اند. عشق؛ یعنی شیر را دوست بداری برای درندگی‌اش، روباه را به خاطر زیرکی‌اش، کاکتوس را به خاطر مقاومتش و تیغ‌هایش، گل رز را به خاطر عطرش و ...
عشق؛ یعنی انسان‌ها را دوست داشته باشی با همهٔ ویژگی‌های تلخ و شیرینشان و تفاوت‌هایی که با تو دارند.

عشق؛ یعنی حواسم باشد وارد ساحت مقدس اختیارات و رسالت یک انسان نشوم، به هیچ بهانه‌ای. ساحتی که حتی خود خداوند آن را محترم شمرد و البته شیطان هم!
عشق؛ یعنی به اندازه ی همه ی عالم درونت وسیع شود.
عشق؛ یعنی خودم را بپذیرم و دوست بدارم با همهٔ ناآگاهی‌ها و ناخالصی‌هایم و آنها را در آغوش بکشم تا خود را از چشم من پنهان نکنند و بتوانم بر نیمهٔ تاریک وجود خودم اشراف پیدا کنم.
عشق؛ یعنی خودم را انکار نکنم؛ زشتی‌هایم را، نفرت‌هایم را، خشم‌هایم را، خطاهایم را، حسادت‌هایم را و ...عشق؛ یعنی به آنها اجازهٔ ظهور بدهم تا مأموریت خود را به‌حکم عشق به‌درستی انجام دهند.
من اگر حسادتم را نبینم و نپذیرم چطور می‌توانم خِردی را که در آن نهفته است را ادراک کنم؟!
دیدن یک توانایی، در فردی که ذراتِ وجودِ من در آن زمینه ناتوانی را حس کرده و مرا دعوت به توانا شدن در آن حوزه می‌کند؛ چطور باید تبلور پیدا کند که من آن را درک کنم جز به شکل حسادت!
اگر نفرتم را نبینم و نپذیرم چطور می‌توانم آن را ریشه‌یابی کنم و بذری از همان جنس را در وجود خودم بیابم و اصلاح کنم قبل از اینکه در همهٔ وجودم ریشه بدواند؟!
اگر منیت های خودم را در لحظاتی که نفسم بابت داشتن یک توانایی ذاتی یا اکتسابی به خود می‌بالد را ادراک نکنم؛ چطور می‌توانم مهارش کنم تا سبب رکود و سقوط من نشود؟!
اگر شجاعت ورود به سرزمین‌های تاریک وجودم را پیدا نکنم، چطور می‌توانم گوهرهایی که در آن تاریکی‌ها نهفته شده را بیابم و استخراج‌کنم؟!
و آیا این حس‌ها چیزی است غیر از یک دستگاه گنج یاب که به ما کمک می‌کند در تاریکی، زودتر گنج‌های خود را بیابیم؟!
من به‌حکم عشق هرلحظه به این حس‌ها نیاز دارم، برای توسعه دادن به جان و روحم . من هنوز پر هستم از این حس‌های به‌ظاهر بد. در گذشته رفتار خوبی با آنها نداشتم و تنها چیزی که به من می‌دادند، تجربهٔ یک حسِ بد ، تلخ و انزجار از خودم و پیرامونم بود، بدون دریافت پیامی که برایم داشتند و چون انکارشان می‌کردم بیشتر اوقات از چشم من پنهان می‌شدند؛ اما امروز سعی دارم بیشتر با آنها رفاقت کنم.
از آنها تشکر می‌کنم که همچنان در جهت احیای من و بیدار ماندنم هنوز با عشق به مأموریت خود مشغول‌اند. می‌دانند من توان زیادی ندارم و اهل کودتا نیستند بلکه کم‌کم و ذره‌ذره با حرکت من هماهنگ می‌شوند و موانع را به من نشان می‌دهند تا با رفع آنها بتوانم مسیر تکاملی خودم را طی کنم.
قطعاً وقتی رابطه‌ام با خودم و درون خودم این‌چنین شود، دیگر تاریکی‌های انسان‌ها و جامعه نمی‌تواند مرا آزرده کند یا به آشوب بکشاند؛ زیرا به این دانایی می‌رسم که آنها هم مانند من مشغول طی مسیر خودشان هستند و فلسفهٔ خلقت این‌چنین است و معمار بزرگ این‌گونه طراحی کرده است!
کاش می‌شد این آگاهی را به همه هدیه داد تا جانشان آرام بگیرد و کمی آسوده‌تر زیست کنند؛ اما تقدیر این است که گاهی حتی به عزیزترین افراد زندگی‌ات هم نمی‌توانی و نمی‌شود. شاید باید هزینهٔ آن را پرداخت کنند تا دریچه‌ای از این نور به رویشان باز شود.

کنگره؛ چقدر آرام‌تر شدم در مجاورت و هم‌زیستی با تو در این سال‌ها. چقدر سعادتمندم که در کنار تو و با چراغ تو طی می‌کنم مسیر زندگی‌ام را .
تو بهترین روزی منی.
تو بهترین اتفاق این دوره از حیات منی.
چقدر با دل من راه آمدی، به کم قانع بودم و تو بسیار به من بخشیدی . من فقط و فقط عشقِ معشوق طلب داشتم و تو طعم عشق‌های بزرگ‌تری را به من چشاندی و ذره‌ذره حقارت‌هایم را، نواقصم را و خطاهایم را نشانم می‌دهی تا توانایی و ظرفیت تحمل بار آنها را پیدا کنم.
چه کیمیاگری عجیبی داری! 
مرا یاد خدا می‌اندازی!
قوانین تو و شکل ساختارت، مرا یاد فرامین و قوانین الهی می‌اندازد و شکل ساختار هستی . زمان نقض فرمان‌ها، در خلوت و بی‌صدا تازیانه می‌زنی بر جانم و زمان فرمان‌برداری و احترام به حرمت‌ها، چه پر سروصدا و با هیاهو تشویقم می‌کنی!
چه حس امنی دارم در حضورت؛ مانند نوزادی در آغوش مادر .
مگر می‌شود مکانی بااین‌همه انسانِ دربند تاریکی که هرکدام به‌تنهایی برای یک محله کافی است تا ناآرامش کند، این‌همه انرژی خوب داشته باشد و این‌همه شوق زندگی در آن جریان داشته باشد؟! این حجم انرژی از کدام منبع تغذیه می‌شود؟
یک انسان عاشق شد و رسم عاشقی را عاقلانه طی کرد و با ایمان از تاریکی خارج شد و امروز جماعتی در این حلقه، جذب معجزهٔ عشق شدند و چقدر شگفت‌انگیز در حال تکثیر است این رسم عاشقی.
زمان ورود به کنگره تشعشعات و فرکانس مکان و فضا، هر انسانی را به حُجب و حیا دعوت می‌کند؛ مانند زمانی که سر سجاده ایستادی یا در یک مکان زیارتی هستی .
کاش بهشت وعده داده‌شده هم شبیه کنگره باشد!
گاهی در لحظهٔ ورودم همهٔ دغدغه‌های زمینی به یکباره ناپدید می‌شوند و حس می‌کنم روی امواج عشق شناور هستم. گاهی دوست دارم زمان بایستد و در آن لحظه جاودانه شوم...
این‌همه اعجاز و انرژی در کنگره، تنها و تنها حاصل یک‌چیز است؛ « عشق » 
و باز به‌حکم عشق، پس‌ازاین نگارش، تصویری از وادی چهارم برایم نمایان شد و جان مرا وسعت بخشید!
وادی چهاردهم از تو ممنونم که با درک اضداد، مرا به درک وادی چهارم هدایت کردی.
پروردگارا با فضل خودت هدایتم کن و توانایم کن در کسب معرفت و ایمان، تا جام عقلم بزرگ تر شود و پر کن آن را از عشق الهی تا مراتب بالاتری از عشق را نوش جان کنم!

نویسنده: همسفر فریده از لژیون یکم
ویراستاری :همسفر الهام قدیری 

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر پروانه یکشنبه 31 شهریور 1398 12:35 ب.ظ
خانم فریده عزیز عالی بود درود بر شما به خاطر این همه ذوق واحساس.خداروشکر که همه ما در کنگره حضور داریم و از این نعمتی که نصیب هرکسی نمیشود،بهره مندیم
نوشین شنبه 30 شهریور 1398 05:12 ب.ظ
خانم فریده جانم ، از اینکه عاشقانه قدم برداشتید و عاشقانه ماندید و عاشقانه ادامه می دهید و مسیر را برای دیگران روشن می نمایید سپاسگزارم و اینکه همیشه به شاگردی در برابر نوشته هایتان تفکر و آموزش می گیرم . خدا به شما و قلمتان برکت بدهد .
عزیزه 15 چهارشنبه 27 شهریور 1398 12:59 ب.ظ
خانم فریده عزیزم ممنونم بابت مقاله خوبتان مثل همیشه سخنانتان ب دل نشست موفق باشید
مسافر توحید چهارشنبه 27 شهریور 1398 11:33 ق.ظ
خداقوت و بسیار عالی
وادی چهارم شاهکار وادی هاست. اگر من عمرم صرف کنم که اذن درمانم صادرشود در خسران خواهم بود.
اذن صادر شده و یک اذن برای همه مخلوقات در همان روز ازل صادر شده که ای رمیده در خاک به زمین برو و با انسانیتت از دست رفته ات به ملکوت اعلا برگرد. خداوند با سپردن اختیار به انسان، اذن را به خواست و عمل انسان مربوط ساخته و چقدر زیباست با اختیار سر به مهر عبودیت زد....
شرط ورود به وادی چهاردهم، درک سیزده وادی است و انجام پیمان مقدس وادی هشتم، وادی هشتم مانند پل میماند که اگر گذر کنم میتوانم ادامه راه دهم و چه وادی بزرگی با حرکت راه نمایان میشود، حرکت به سمت استغفار و عبودیت...
مقاله بسیار عالی بود و استفاده نمودم. خداقوت به وبلاگ نویسان گروه خانواده
همسفر سمیرا سه شنبه 26 شهریور 1398 09:36 ق.ظ
فریده عزیزم
بعضی افراد عشق را تعلیم می دهند، بعضی ها وسایل شناخت آن را به ما می دهند،
اما تو خود عشقی و ممنون که از موج سواری هایت بر امواج عشق برای ما می گویی
همسفر اکرم سه شنبه 26 شهریور 1398 12:14 ق.ظ
فریده عزیز کمک راهنمای ویلیام وایت و عضو لژیون سردار ،دلنوشته شما بسیار جذاب وپراز آموزش است و بخوبی از عشق و پذیرش مسئولیت صحبت کردید خیلی ممنونم
امیدوارم در زندگی موفق و سربلند باشید.
از وبلاگ نویسان عزیز سپاسگزارم
ربابه لژیون پنجم دوشنبه 25 شهریور 1398 11:12 ب.ظ
خانم فریده عزیز
احسنت و هزاران احسنت به این قلم زیبایتان که اینگونه حس واقعی خودتان را به تصویر کشیدید.وبا آگاهی و دانشتان جانم را ارامش دادیدد.متن زیبایتان را چندین بار خواندم و حس خیلی خوبی پیدا کردم .امواج عشق در هستی در حال تابیدن به همه موجودات است و هر کس بر مبنای ظرفیتش آن را دریافت میکند .انشالله من هم بتوانم به ظرفیت لازم شما برسم.
دیبــا دوشنبه 25 شهریور 1398 10:18 ق.ظ
خدمت خانوم فریده( کمک راهنمای دومم)

زبانم از نوشتن هرجمله ای در وصف تمجید و بیان حالی که از خوندن مطالبتون دارم قاصرِ.
شما تمام حرکتتون با عشقِ، حتی وقتی قلم به دست میگیرید.
چقدر خوشحالم بابت وجودتون در این شعبه
چقدر خوشحال ترم که میتونم از تمام عشق و آموزش هاتون هم بهره ببرم .
عاشق و پایدار باشید.
همسفر سمانه ۱۷ دوشنبه 25 شهریور 1398 07:09 ق.ظ
کمک راهنمای محترم ویلیام وایت خانم فریده عزیز مثل همیشه نافذ و پر محتوا مطالب را بیان نمودید بسیار عالی بود و استفاده کردم خداوند به قلمتان برکت دهد من همیشه از صحبت های شما انرژی زیادی میگیرم انشاءالله برکات این خدمتها همیشه در زندگی شما جاری باشد.باتشکر از وبلاگ نویسان محترم.
همسفر سکینه1 دوشنبه 25 شهریور 1398 02:02 ق.ظ
کمک راهنمای ویلیام وایت،خانم فریده عزیز،بسیار بسیار عااااالی بود.مطلب زیبا و تاثیر گذاری را در باب وادب عشق خواندن و اشک ریختم.واقعا درک این مطالب برایم دشوار بود.فقط از خالق عشق و وادی چهار دهم،عشق و محبت حقیقی و راستین را طلب می کنم.سپاسگزارم که علم و دانشت را در اختیارمان گذاشتی.ان شاالله.راه گشا باشد.
با تشکر از وبلاگ نویسان عاشق شعبه.
مریم کرمی یکشنبه 24 شهریور 1398 11:15 ب.ظ
خانم فریده عزیز، بسیار زیبا در مورد وادی عشق قلم زدید. به خوبی به مسئله اضداد اشاره کردید، شروع وادی چهاردهم هم با خطابه اضداد است و شناخت و پذیرش آنها ، آغازی است برای تحول و بیداری . ان شاءالله وجودت همیشه لبریز از عشق و محبت باشد.
سپاس از گروه محترم وبلاگ
همسفر حوریه یکشنبه 24 شهریور 1398 08:36 ب.ظ
خانم فریده عزیزم.ممنون از مطلب بسیار مفید و ارزشمندتان.به جان وقلبم نشست.شما نمونه بارزی از عشق هستی.
من هم ازخداوند و کنگره ۶۰ بسیار سپاسگزارم که اجازه بودن در کنار شما عزیزان را به من عنایت کرد تا آموزش بگیرم و عشق واقعی وبدون توقع را تجربه کنم.
از خانم الهام عزیز هم بی نهایت سپاسگزارم بابت مطالب عزیزان
صدیقه یکشنبه 24 شهریور 1398 09:33 ق.ظ
خانم فریده عزیز چون همیشه ازصحبتهایتان وزاویه دیدتان لذت بردم,شمانمونه کامله یک همسفرعاشق هستید والبته صبور,ازخدا میخواهم که همیشه عاشق بمانید وازشعله های این عشق هم دیگران راگرمابخشید,خداقوت سلامت وموفق باشید.
خداقوت به همه خدمتگزاران عاشق سایت.
همسفرخدیجه م شنبه 23 شهریور 1398 11:14 ب.ظ
فریده عزیزم بسیار لذت بردم از توصیفتان از عشق با واژگان زیبا و هوشمندانه تان خداراشکر که درکنار شماهستم و آموزش میگیرم مثل همیشه عالی خداقوت به وبلاگ نویسان عزیز و تبریک به راهنمای عزیزم بابت این رهجوی عاشق و قوی شکر،شکر،شکر
همسفر رعنا شنبه 23 شهریور 1398 04:41 ب.ظ
فریده ی عزیزم؛چه هوشمندانه ارتباط این دو وادی را درک کردی و چه زیبا با قلمت برایمان توصیف نمودی.استنباطتان از عشق را کاملا محسوس و عمیق بیان نمودید.آرزوی تعالی و موفقیت شما را درکنگره و تمام مراحل زندگیتان دارم.پاینده باشید.
وبلاگ نویسان عزیز؛ خدا قوت و در پناه حق باشید.
شنبه 23 شهریور 1398 10:03 ق.ظ
سلام و درود خداوند بر طلایه داران عشق ، فریده عزیزم بسیار عالی بود ، بسیار آموختم از این متن خوبت ، در مسیر عشق باشی
سمانه همسفر داود شنبه 23 شهریور 1398 09:37 ق.ظ
خانم فریده عزیز بسیار عالی بیان نمودید مقاله لذت بخشی بود عشق را زیبا توصیف نمودید مثل همیشه برام الگویید احسنت به این ادراک و این دیدگاه زیبا. خدا رو شکر برای داشتن کنگره عزیز و واقعا بهترین اتفاق زندگی ما کنگره است.سپاس از وبلاگ نویسان محترم.
مریم حسینی شنبه 23 شهریور 1398 08:15 ق.ظ
خدا قوت ب وبلاک نویسان
خانم فریده عزیز بسیار عالی بود و عشق واقعی را یکبار دیگر که چگونه باید نگاه کرده و تجربه کرده و به رسیده،
را خواندم و لذت بردم در تک تک کلمات این عشق را می شد احساس کرده خالص شدن در کنگره به واسطه آموزشهای که در آن جاری می باشد را در کلمات شما می شد دیده از خداوند بهترین عشقها را برایتان خواستم .
به بهترین جایگاه برسید موفق باشید
فاطمه الیاسی شنبه 23 شهریور 1398 06:45 ق.ظ
فریده عزیز و مهربانم خداوند به وجود و قلمت برکت بدهد مثل همیشه عالی بود پر از احساس قشنگ پر از عشق، مانا و پایدار باشید وبا تشکر از سمیرای عزیزم وتمام زحمتکشان گروه وبلاگ.
مینا شنبه 23 شهریور 1398 12:54 ق.ظ
خانم فریده عزیز ممنون از مطلب خوبی که عنوان نمودید. امیدوارم که بتوانیم به عشق واقعی که همان دوست داشتن خداوند و مخلوقاتش ، بدون دادن پیشوند و یا پسوندی به آنهاست برسیم. در مورد حستون به کنگره ، این نقطه ی مشترک تمام افرادی است که رهایی و یا حال خوش را در کنگره تجربه نموده اند و چقدر حس خوب و دوست داشتنی است .بابت حضور در این مکان امن و مقدس خدا را هزاران بار شاکرم.
خدیجه باقری جمعه 22 شهریور 1398 11:31 ب.ظ
خانم فریده عزیز مانند همیشه عالی بود وپراز احساس همیشه از مطالب ودلنوشته های شما انرژی می گیرم واز خانم الهام هم تشکر می کنم
ایرج ورمزیار(۲۱) جمعه 22 شهریور 1398 08:22 ب.ظ
همسفرگرامی سرکارخانم فریده..خداقوت وتشکرازشمابابت مقاله خوبتون بسیار عالی بود سرشارازمطالب آمیخته بااعجازبرگرفته از عشق و عقل و ایمان.. هر انسانی وقتی به این کره خاکی قدم میگذاردکه عشق راتجربه کرده باشدخداوندبه انسان فرمان میدهدبه تمامی مخلوقین عشق بورزیدعشق پدیده ای است باشکوه که چشم انسان رابه به بعد چهارم یاملکوت اعلی باز میکند.عشق واقعیتی هیچ توقع و چشم داشتی فقط سعی داردشادی را درمیان دیگران بی ریاپخش نماید.عشق هرگزهدفش ستاندن نیست.عشق یعنی تجلی نورخداونددرتمام کائنات.نیروی شگرفی که همه چیزرابسوی خودجذب میکند.عشق پاک جدای ازخویشتن ورهاازتن به دنبال محبوبی حقیقی میگردد.وقتی انسان عشق حقیقی طلب میکندوآنراازخویشتن رهامیسازدبدون شک آن عشق را بسوی خودسوق میدهدواگرانسان باخدای خویش یکی شودحق تعالی پاداش این عشق رابه بهترین شکل ممکن به اوپرداخت مینمایدومطمئناجایگاه فعلی شما هم برگرفته ازاین چشمه عشق و ایمانی است که توسط راهنمای بزرگوار سرکارخانم صبا بدرستی در قالب آموزشهای ناب کنگره بشماانتقال وبه بهترین نحوه ممکن کاربردی نموده ومی نمایید ..مهرخداوندسایه سارزندگیتان بادپیروزو سربلند باشید.. تشکرازوبلاگ نویسان محترم گروه خانواده...
همسفر مهدیسا جمعه 22 شهریور 1398 06:15 ب.ظ
خانم فریده عزییزم چقددر زیبا.. چه حس خوبی..همیشه با کلامتان و نوشتارتان بیشتر عاشق کنگره میشوم.. آنقدر از اعماق وجودتان نوشتید که اعماق وجودم به لرزه افتاد..خیلی بهتون تبریک میگم..زیباترینها و بهترین عشقها را برایتان آرزو میکنم..الهی که همیشه سرشار از عشق باشید.
خانم سمیرای عزییززم خداقوت
همسفر زهرا جمعه 22 شهریور 1398 04:24 ب.ظ
فریده ی عزیز ممنون از دلنوشته پر از احساستان ،چقدر خوب گفتید که اگر نتوانیم حسهای منفی و بخش تاریک وجودمان را ببینیم قطعا نمیتوانیم آنها حل کنیم ،الهی در مسیری که قدم گذاشته اید روزی از طلایه داران عشق شوید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic