گزارش مراسم تودیع و اهدای شال اسیستانتی
پنجشنبه 3 مرداد 1398 ساعت 02:01 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر سمیرا | ( نظرات )
خانم منیره :آدم ها در درونشان هم گره دارند و هم رسوب. گره را خودت می گردی و پیدایش می کنی، رسوب را دیگران برایت کاردک می‌اندازند و می‌کنند و در دوره اسیستانتی من هر دوی این اتفاقات افتاد و خیلی چیزها یاد گرفتم .
خانم نسرین :اگر جایگاه اسیستانتی به کسی تحویل داده می‌شود، یک جایگاه خدمتی است و هیچ فرقی با هیچ یک از اعضای کنگره ۶۰ ندارد مگر به خاطر این که در آن مسیری که در کنگره ۶۰ حرکت کرده الان به مرتبه‌ای رسیده که باید آموزش‌های جدیدی را بگیرد


سلام دوستان منیره هستم همسفر 
آدم ها در درونشان هم گره دارند و هم رسوب. گره را خودت می گردی و پیدایش می کنی، رسوب را دیگران برایت کاردک می‌اندازند و می‌کنند و در دوره اسیستانتی من هر دوی این اتفاقات افتاد و خیلی چیزها یاد گرفتم. عشقم به آدم های اطرافم حتی در بیرون از کنگره خیلی بیشتر شد و سعی کردم آدم ها را همانطور که هستند بپذیرم، نه آنطور که خودم می‌خواهم.
در قسمت اسیستانتی، در قسمت ورزش دارت و... وقتی مسئله‌ای پیش می‌آمد اول از همه به درون خودم می رفتم، می‌گفتم چه گره ای دارم و چه چیزی در درون من هست که با این مسئله مواجه شدم و اصلاً روی طرف مقابل زوم نمی‌کردم . 
در این مسیر دو استاد خیلی قوی داشتم یکی کنگره‌ای و یکی غیر کنگره‌ای. از استاد عزیزم حسینیان و از استاد راهنمای خوبم آقای مهندس بسیار سپاسگذارم و همیشه در خدمت هایم طوری رفتار می‌کردم که اول از همه آقای مهندس را خوشحال کنم؛ چون آقای مهندس باعث سلامتی و بهبودی حال من شده بود و برایم مهم بود که ایشان را خوشحال کنم. درصدد همین خوشحالی، حالا قوانین و حرمت ها هم می‌آمد و من هم انسان بودم، من هم خطا داشتم یا اتفاقی می‌افتاد؛ ولی زمانی که تصویر آقای مهندس در ذهنم می آمد تصمیمم را قاطع تر می‌گرفتم و این خیلی به من کمک می‌کرد و امروز خیلی خوشحالم، انشاالله که تک تک عزیزان این خدمت را تجربه کنند.
در ابتدا دوره سوم هم تمدید شد و به من اجازه داده شد که در دوره سوم هم در این جایگاه بمانم؛ اما یک مقدار که از تاریخ دوره سوم گذشت احساس کردم در این خدمت چیزی برایم نیست و چیزی به من انرژی نمی دهد و خیلی خوشحال شدم وقتی خانم کماندار به من گفتند که این جایگاه را تحویل بدهید. نمی‌گویم راحت بود؛ چون اولش تمدید شده بود برایم عجیب بود؛ اما بعدش دیدم چقدر خداوند مرا دوست داشت و باید این اتفاق می‌افتاد و افراد جدیدی با انرژی‌های جدید وارد می شدند.
 واقعاً از حس و حالی که امروز دارم و از اینکه خداوند این توفیق را شامل حالم کرد که در کنار شما عزیزان باشم سپاسگذار.  از تک تک تان انرژی گرفتم، از تک‌تک کمک راهنمایان هم درس گرفتم هم انرژی و واقعاً اگر یکی دو جلسه کنگره نمی‌آمدم دلم تنگ می‌شد؛ ولی در مسائلی که گذشت دارم روی خودم کار می‌کنم که اگر روزی کنگره در زندگی من نبود هیچ اتفاقی در زندگی‌ام نیفتد و آنقدر قوی شده باشم، آنقدر آموزش گرفته باشم و آنقدر به آرامش رسیده باشم که بیرون از کنگره بتوانم با آدم‌ها ارتباط خوبی داشته باشم و همان طور که هستند در کنارشان زندگی کنم و لذت ببرم، چه بسا این اتفاق الان هم دارد می‌افتد و در جمع فامیلی، دوستانه و هر جمعی که می روم حال بدی ندارم؛ چون ما به دیگران کاری نداریم و روی خودمان کار می کنیم. امیدوارم تک تک مان هدفمان را گم نکنیم و صلح و آرامش درون مان یادمان نرود. وقتی من هدفم این باشد که به انسان‌ها کمک کنم، محبت کنم و بدانم که هرکس دغدغه مخصوص به خودش را دارد و نسبت به مسئله، از دیدِ آن فرد نگاه کنم، نه از دید خودم و تا وقتی یک مسئله می‌خواهد ناراحتم کند بگویم من اگر به جای او بودم چه کار میکردم خیلی راحت‌تر می‌توانم با آن قضیه کنار بیایم .
لذت بردم از تک تک شما و واقعاً چیزی که خانم فریده گفت حقیقت است. من احتیاج به استراحت دارم و می‌دانم که این پایان، یک اتفاق جدید و یک اتفاق خیلی خوب را برای من رقم می‌زند و  اتفاق های خیلی خوب هم پیش رویم هست و امیدوارم برای تک تک عزیزان هم باشد. امیدوارم در طول مسیر به خانم نسرین هم کمک کنم.

دو دوره اسیستانتی ام با تک تک شما شکل گرفت، اگر همکاری و مشارکت شما عزیزان نبود من هم در این شعبه معنی پیدا نمی‌کردم. اگر تک‌تک کمک راهنمایان عزیز و مرزبانان همکاری لازم را نداشتند من هم معنی پیدا نمی‌کردم. 
 ما یاد گرفتیم همیشه از مافوق خودمان فرمانبرداری کنیم. همان موقع که مرزبانان و همه شما عزیزان از من فرمانبرداری می‌کردید، من هم داشتم از مافوق خودم فرمانبرداری می‌کردم. 
 یاد ندارم اگر چیزی آقای مهندس، خانم آنی و خانم آنی کماندار می‌گفتند من پشتش بگویم چرا؟ اصلاً یاد ندارم؛ یعنی شاید آن مسئله در آن لحظه برایم خیلی خوشایند نبود؛ ولی با این حال اولین چیزی که می گفتم چشم بود، به راهنمایم در لژیون همیشه چشم! به استادم همیشه چشم؛ حتی اگر استادم گاهی اوقات حرف‌هایی به من بزنند که برایم خیلی گران و سخت تمام شود و بگویند باید این کار را انجام بدهی، می‌گویم چشم؛ چون می‌دانم این فرمانبرداری مرا به خیلی جاها می‌رساند و آن منِ درونم را ادب می‌کند، درست می کند.
 انشاالله همه مان بتوانیم در مسیر الهی قدم برداریم و باحالِ خوش و دلِ خوش هر جای این دنیا هستیم بتوانیم به نحو احسن حرکت کنیم و دیگران از اینکه در کنار ما هستند لذت ببرند. من همیشه گفتم جذبه من ارثی است و دست خودم نیست و خودم هم نمی‌دانستم، از بس خودتان آمدید و گفتید متوجه شدم. واقعاً قانونمند بودم و دوست نداشتم چیزی خلاف قوانین انجام شود؛ اما پشت این جذبه قلب مهربانی بود که تک تک عزیزان را دوست داشتم و دوست نداشتم هیچ کس از اتاق مرزبانی ناراحت و ناراضی بیرون برود. طبق قانون حرکت می‌کردم؛ ولی دوست هم نداشتم دل کسی ناراحت و شکسته بشود.
 از اینکه در کنارتان بودم لذت بردم و خیلی انرژی گرفتم. امیدوارم بستر خدمت برای همه هموار باشد و بتوانیم در جایگاه‌های خدمتی خدمت کنیم و آن گره‌های درونی و آن رسوب ها را باز و حل کنیم.
 به خانم نسرین تبریک می‌گویم، امیدوارم خدمتی بسیار عالی و بسیار پر بار داشته باشند و کوله بارشان در این خدمت پر باشد.

سلام دوستان نسرین هستم همسفر 
امروز یک یوم الفصل و یک شروع جدید برای من است. 
می گویند یک روز ملانصرالدین وارد یک بارگاهی شد و پادشاهی بالای تختی نشسته بود و ملا گفت: سلام بر تو ای رب العالمین. پادشاه گفت: من رب العالمین نیستم. گفت: سلام بر تو ای نبی الله، گفت: من نبی الله هم نیستم. گفت: پس سلام بر تو ای امیرالمومنین، گفت: من امیرالمومنین هم نیستم. گفت: پس چه هستی؟ گفت: هیچ! یک آدمی هستم مثل شما. گفت: تو که مثل ما هستی بیا بنشین پایین تا ببینیم چه می‌گویی و حرف همدیگر را بفهمیم.
 حالا در کنگره ۶۰ هر چه جایگاه از نظر سلسله مراتب بالاتر می رود، آقای مهندس شدیدتر برجک می‌‌زند و بیشتر سخت گیری می کند، خانم آنی هم همین‌طور. اگر جایگاه اسیستانتی به کسی تحویل داده می‌شود، یک جایگاه خدمتی است و هیچ فرقی با هیچ یک از اعضای کنگره ۶۰ ندارد مگر به خاطر این که در آن مسیری که در کنگره ۶۰ حرکت کرده الان به مرتبه‌ای رسیده که باید آموزش‌های جدیدی را بگیرد والسلام و اگر در این جایگاه توانست تولید حس مثبت کند، تولید عشق و محبت کند؛ یعنی در آن جایگاه خیلی خوب آموزش گرفته؛ یعنی در آن جایگاه پله ارتقا و ترقی را طی کرده است.
همانطور که شنیدیم بیشتر اعضای کنگره ۶۰ همسفران، این حس خوب و مثبت را از خانم منیره گرفته بودند و خیلی ها در مشارکتشان گفتند و به خیلی‌ها فرصت مشارکت نرسید و این نشان می‌دهد ایشان در این جایگاه توانسته‌اند یک پله به تکامل خودشان نزدیک‌تر شوند. خاطرم هست وقتی برای بستن پیمان مرزبانی در گذشته خدمت ایشان رفته بودیم گفتند: هر وقت به این درجه و به این دیدگاه رسیدید که مرزبانی یعنی نوکری، آن موقع بدانید که آماده اید که رشد کنید و الان هم اسیستانتی برای من یک جایگاه خدمتی است و لاغیر و فقط و فقط جایگاه خدمت است، جایگاهی است که بتوانیم به کسی کمک کنیم. امیدوارم آن نظمی را که تا حالا خانم منیره دادند و حافظش بودند، من هم بتوانم آن نظم را داشته باشم به امید خدا و به کمک و مشورت هایی که از خانم منیره می‌گیرم، همینطور با کمک همه کمک راهنمایان و همه عزیزان عضو در شعبه شادآباد . 
یکی از بارزترین خدماتی که خانم منیره داشتند و من همیشه از این بابت به عنوان یک قدم بزرگ یاد کردم همان لژیون سردار است که همیشه آقای مهندس لژیون سردار شعبه شاداباد را مثال می زنند و همیشه رضایت دارند و این قدم خیلی بزرگی است و این قطعاً در کارنامه خانم منیره در کائنات ثبت خواهد شد، امیدوارم در این مسیر و در این راه من هم بتوانم قدم های کوچک؛ ولی سالم و درست بردارم و به کمک همه شما عزیزان، به هرحال هر آمدنی، رفتنی هم پشتش هست " اگر صد سال مانی ور یکی روز، بباید رفت ازین کاخ دل افروز" به هرحال باید همه آن تعلقاتی که داریم را بگذاریم و برویم و کنگره تمرین خوبی برای این قضیه است .

کمک راهنما هستم باید یک روز لژیونم را با همه رهجوهایی که خیلی دوستشان دارم، خیلی عاشقشان هستم بگذارم و بروم ، اسیستانت هستم و در شعبه خدمت کردم، کار کردم و به همه شان علاقه دارم باید یک روزی بگذارم و بروم؛ ولی آن حس مثبتی که از من به جای می‌ماند قطعاً ماندگار است و آن چیزی است که در کائنات می‌چرخد و به من می رسد. امیدوارم خدمت ۲۸ ماهه خانم منیره که خدمت بسیار خوبی بود، خدمتی بود که نظم و قانون را در شعبه آورد، خدمتی بود که همه کمک راهنمایان ، همه اعضا؛ البته مطلقی وجود ندارد؛ چون اگر همه از آدم راضی باشند آدم باید به خودش شک کند، به هرحال یکسری رضایت ها هست و گاهی هم ممکن است بعضی ها ناراحت باشند و همه از اجرای قوانین راضی نمی‌شوند. شما هیچ وقت دزدی را پیدا نمی کنید که بگوید زندان جای خوبی است؛ ولی آدمی که از دزد آسیب می‌بیند خیلی هم خوشحال می شود دزدی را بگیرند و به زندان بیاندازند و می‌گوید زندان جای خیلی خوبی است؛ پس اینطور نیست که در کنگره همه یکدست باشند و همه بخواهند راضی باشند؛ ولی امیدوارم آن عمل سالم، عدالت و معرفت، خط مشی من باشد.
 در این یکی دو هفته ای که با من تماس گرفتند و گفتند برای شادآباد انتخاب شدی مدام دعایم این بود و از شما هم می‌خواهم برایم دعا کنید که خداوند این توفیق را به من بدهد تا در جهت عدالت، معرفت و عمل سالم در کنگره ۶۰ حرکت کنم.
 اگرچه زحمت‌های خانم منیره واقعاً به هیچ زبانی قابل جبران نیست و با هیچ مبلغی نمی شود قیمت گذاشت؛ چون خدمتگزار در کنگره ۶۰ از انرژی خودش و از وجود خودش می‌دهد. 
اگر بهشتی روی زمین بخواهند مثال بزنند کنگره ۶۰ است، همان مثال که خداوند در کلام الله می فرمایند بهشت جایی است که مومنین روبروی هم تکیه می‌زنند، هیچ حرف لغو و بیهوده شنیده نمی شود، به جز سلامی که به هم می‌دهند و مگر کنگره غیر از این است؟ اگر بهشتی روی زمین است قطعاً کنگره ۶۰ است؛ پس قدر بدانیم، زهی سعادت که در این جایگاه و در این مکان مقدس بتوانیم قرار بگیریم.
از خدا می‌خواهم توفیق بدهد که از مومنین به کنگره ۶۰ باشیم و یکی از کسانی باشیم که در جهت درست قدم برمی داریم تا حال خودمان هم خوب شود.


ویراستاری :همسفر الهام قدیری 
عکاس: همسفر فریده

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر لیلا لژیون شش چهارشنبه 16 مرداد 1398 03:29 ق.ظ
سلام و خدا قوت خدمت خانم منیره عزیز از زحمات شما کمال تشکر رو دارم وبه خانم نسرین این جایگاه رو تبریک میگم
مسافر توحید شکیبایی جمعه 11 مرداد 1398 09:12 ب.ظ
خداقوت و عرض تبریک به هر دو بزرگوار
از زحمات اسیستانت محترم خانم منیره سپاسگزارم، بابت تمام زحماتی که برای آرامش و آسایش همسفران متحمل شده اند نیز سپاسگزارم. امیدوارم که اجر اعمالشان در زندگی شان متجلی گردد.
خداقوت و عرض تبریک به اسیستانت جدید خانم نسرین دارم و امیدوارم که موفق و پیروز باشند.
خداقوت به وبلاگ نویان گروه خانواده
همسفر زینب جمعه 11 مرداد 1398 06:04 ب.ظ
خداقوت به خانم منیره عزیز خدمتتان قبول درگاه خداوند متعال ازخداوندبزرگ برایتان بهتر ها را آرزومند وتبریک ویژه خدمت خانم نسرین عزیزم
همسفر مرضیه لژیون یکم پنجشنبه 10 مرداد 1398 07:18 ق.ظ
بسیار از صحبت های شما دو بزرگوار آموزش گرفتم، خداقوت
امیدوارم در ادامه ی مسیر زندگی و خدمتی تان هم خوش بدرخشید

موفق و موبد باشید
خانم سمیرای عزیز، فریده ی عزیزم، الهام جان سپاسگزارم
خدیجه باقری از لژیون اول سه شنبه 8 مرداد 1398 08:11 ق.ظ
سلام وخداقوت به خانم منیره عزیز واز زحمات شما تشکر می کنم وبه خانم نسرین عزیز هم تبریک می گویم
مریم همسفر محمدازلژیون دوازده شنبه 5 مرداد 1398 01:20 ب.ظ
خدا قوت راهنمای عزیزم خانم منیره.
همین یکسال برای من کافی بود تا متوجه ی تمام تلاشهای بی دریغ شما در شعبه باشم.
به حق که خدمتگذاری عاشق هستید که تمام همت خودرا در پیشبرد هرچه بهتر اهداف کنگره به کار بستید.
بانوی عزیز لبخند مهربان شما در حین رعایت قانون وضوابط کنگره ستودنیست.
روزهای بسیار شیرین وپراز امیدرا درکنار شما تجربه کردم،آموزشهای شما را به دل و جانم می سپارم وتا ابد سپاسگذار شما هستم.
راهنمای عزیزم پایان هرنقطه سرآغاز خط دیگریست،قطعا پایان دوره خدمت اسستانتی شما شروع طی مسیر برای صعود به قله رفیع سعادت دیگریست.
امیدوارم در ادامه راه نیز در صحت وسلامت کامل موفقیت روزافزون داشته باشید،انشاله.
خانم نسرین عزیز به شما نیز آغاز دوره خدمتتان را تبریک گفته وبرای شما موفقیت روز افزون را از قدرت مطلق خواستارم.
امیدوارم همه باهم کنار یکدیگر روزهای روشنی را تجربه کنیم .انشاله
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic