هیچ دری بسته نخواهد ماند
شنبه 21 تیر 1399 ساعت 08:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر شمسیان | ( نظرات )

یکی از دلایل اصلی‌ام دوست داشتن مسافرم بود؛ همیشه مسافرم را با قبل از اعتیادش مقایسه می‌کردم و هر چه از او به یاد می‌آوردم خوبی و محبت بود و یادآوری خوبی‌ها و پیوند محبتی که وجود داشت اجازه دل کندن از این زندگی را نمی‌داد.
البته در صدر این‌ها، باور به نیرویی برتر بود که این باور در کنگره و با آموزش‌های آن تقویت شد؛ باور کردم که بالای همه‌چیز، نیروی عظیمی به نام خداوند هست که در زمان مناسب، راه را بازخواهد کرد و هیچ دری بسته نخواهد ماند، تنها کافی است در مسیر درست قدم برداریم.

با نام خدای مهربان 

با عرض سلام و درود خدمت بازدیدکنندگان وبلاگ شادآباد؛
بــاز بــا دســتور جلسـه‌ای دیــگر و گــفتگویــی دیــگر در خــدمــت شــما بــزرگــواران هســتیم تــا بــا یـکی دیـگر از هـمسفران نـازنـین کـنگره ۶۰ بیشـتر آشـنا شـده و از تجـربـیات ایـشان بهـره‌منـد شـویـم؛ تجـربه‌ی هـر فـردی بزرگ‌ترین سرمایه‌ی اوسـت کـه در کـنگره ۶۰ به‌واسطــه‌ی پـیونـد مـحبتی کـه بـین اعـضاء برقرارشده اسـت؛ در قـالـب مـشارکـت، دل نوشته، بـرداشـت، مـقالـه، گــفتگو و ... در طبق اخــلاص هــدیــه می‌شود کــه شــایــد نقطه‌ی تــفکر، مــعرفــت یــا آغــازی باشد برای دیگر عزیزان...

پس با عشق به این گفتگو می‌پردازیم؛

"یا ارحم الرّاحمین"
لطفاً به‌رسم کنگره خود را معرفی و اعلام سفر بفرمایید.
سلام دوستان مرضیه هستم یک همسفر؛
مسافر اولم؛ پدرم، با تخریب شیره و تریاک وارد کنگره شدند و باراهنمایی جناب آقای آبیار و خانم صبای عزیز ۱۲ ماه و ۲۵ روز سفر کردند و در حال حاضر ۲ سال و ۱ ماه و ۱۷ روز هست که آزاد و رها هستند؛ در ضمن سفر سیگار را هم با موفقیت پشت سر گذاشتند.
مسافر دومم؛ همسرم، مصرف شیشه، هروئین و حشیش داشتند، مدت ۱۴ ماه و ۱۹ روز باراهنمایی جناب آقای منصور فلاح و خانم صبای عزیزم سفر کردیم و در حال حاضر هم ۱ سال و ۳ ماه و ۲۱ روز هست که آزاد و رها هستیم و امیدوارم که در درمان سیگار هم به نقطه تفکر لازم برسند...

خانم مرضیه چند سال هست که در کنگره هستید و تابه‌حال چه جایگاه‌های خدمتی را تجربه کرده‌اید؟
دی‌ماه سال ۹۴ وارد کنگره شدم و تا به امروز به لطف خداوند جایگاه دبیری، مسئولیت شطرنج شعبه در پارک طالقانی، خدمت در سایت انگلیسی و خدمت در وبلاگ شعبه به‌عنوان ویراستار را تجربه کردم.

پس از عرض تبریک بابت جایگاه کمک راهنمایی که به‌تازگی برای انجام این خدمت پیمان بسته‌اید؛ لطفاً بفرمایید مرضیه‌ی امروز با شال نارنجی با مرضیه‌ی تازه‌وارد چه تفاوتی دارد؟
با این سؤال یاد روزهای اول ورودم به کنگره افتادم؛ با ناامیدی کامل از همه‌چیز و کوله باری از غم بودم و تنها چیزی که از آن روزها به یاد دارم بغض و گریه بود و نگرانی برای از دست رفتن مسافرم وزندگی‌ام! اما در کنگره اولین چیزی که دریافت کردم امید بود؛ آرام‌آرام در سایه حضور در کنگره کوله‌بار غم‌هایم را زمین گذاشتم و در عوض کنگره کوله باری از امید و آگاهی توشه راهم کرد.
همه ما می‌دانیم که اعتیاد تنها بخشی از مشکلات زندگی هست و حل شدن مسئله اعتیاد به معنای تمام شدن مشکلات نیست؛ زندگی فراز و نشیب‌های دیگری هم دارد. تفاوتی که امروز با آن روزها دارم این است که دانسته‌ام که همه‌ی تاریکی‌ها و مشکلات در ادامه برایم دستاوردهای ارزشمندی دارد؛ به همین دلیل دیگر مثل قبل مسائل و مشکلات آزارم نمی‌دهند. امروز راحت‌تر می‌توانم ببخشم. ذهن، نگاه و تفکراتم تغییر کرد. امیدوارتر و شکرگزارتر شده‌ام و تلاشم بر این است که بیشتر در جهت الهی قدم بردارم.

این تغییر چگونه صورت گرفت یا بهتر بگویم چه عواملی در این تغییرات نقش داشتند؟
مسلماً تغییر بدون کسب آموزش و آگاهی امکان‌پذیر نیست؛ خدا را شکر با حضور در بستر پرمهر کنگره و آموزش‌هایی که از راهنمای بزرگوارم دریافت کردم، آرام‌آرام تغییراتی در وجودم نقش بستند؛ راهنمایی که همیشه دلسوزانه و پر از عشق و بنا به نوع نیاز ما به آموزش، مطالب بسیار مفیدی را در اختیارمان گذاشتند؛ البته شاید زمان زیادی طول کشید تا حتی بتوانم کمی روی ذهن و افکارم مدیریت داشته باشم؛ اما با گرفتن آموزش‌ها و صبوری در این مسیر، در ادامه حتماً اتفاقات خوبی برایمان رقم خواهد خورد.

به نظر من شما از صبورترین همسفران کنگره ۶۰ هستید که با عشق یک ویرانه را از نوآباد کردید؛ چه باوری یا چه نیرویی سبب شد بمانید و بسازید؟
یکی از دلایل اصلی‌ام دوست داشتن مسافرم بود؛ همیشه مسافرم را با قبل از اعتیادش مقایسه می‌کردم و هر چه از او به یاد می‌آوردم خوبی و محبت بود و یادآوری خوبی‌ها و پیوند محبتی که وجود داشت اجازه دل کندن از این زندگی را نمی‌داد.
البته در صدر این‌ها، باور به نیرویی برتر بود که این باور در کنگره و با آموزش‌های آن تقویت شد؛ باور کردم که بالای همه‌چیز، نیروی عظیمی به نام خداوند هست که در زمان مناسب، راه را بازخواهد کرد و هیچ دری بسته نخواهد ماند، تنها کافی است در مسیر درست قدم برداریم.

ازنظر شما باوجوداینکه تخریب شیشه فوق‌العاده بالاست، چرا اِنقدر سریع در بین جوانان و مصرف‌کنندگان شیوع پیدا کرد؟ شیشه چه جاذبه‌ای داشت که باعث شد تا تخریبش از چشم افراد پنهان بماند؟
شیشه در دهه ۷۰ وارد ایران شد و به دلیل نداشتن اطلاعات کافی و این اعتقاد رایج که "شیشه مرفین ندارد؛ پس اعتیادی هم ندارد"، شیوع گسترده‌ای پیدا کرد. علاوه بر این، مصرف آسان، بی‌بو و بی دود بودن آن و همین‌طور به دلیل بی‌اشتهایی که ایجاد می‌کرد، برای لاغری به‌ویژه در بین خانم‌ها علاقه ایجاد کرده بود؛ درصورتی‌که شیشه هم اعتیاد دارد و هم وحشتناک‌تر از هر مواد مخدر یا محرک دیگری است.



تخریبی که شیشه در صور پنهان ایجاد می‌کند، این است که بیشترین خود را از خود می‌ستاند؛ یعنی بیشترین سلب فرماندهی! شما که یک همسفر مصرف‌کننده‌ی شیشه بودید، لطفاً اگر تجربه‌ای در مورد این جمله دارید بفرمایید.
بدبینی و اختلال در خواب از اولین پیامدهای ناشی از مصرف شیشه در مسافرم بود. واقعاً یک خواب راحت و یک‌لحظه آرامش بدون استرس برای یک همسفر مصرف‌کننده شیشه و یا حتی خود مسافر آرزو می‌شود.
شیشه انسان را از خود واقعی‌اش دور می‌کند، انسان را ترسناک می‌کند؛ گویی شخص دیگری می‌شود که اصلاً او را نمی‌شناسی، نمی‌توانی عکس‌العمل‌هایش را پیش‌بینی کنی و نمی‌دانی در کنار یک مصرف‌کننده شیشه چه اتفاقاتی در انتظارت است!
در ادامه که میزان مصرف مسافرم بیشتر شد، من و دخترمان را می‌دید اما به دنبال خود واقعیِ من و نجاتمان در شهرهای زیادی سرگردان بود؛ درصورتی‌که می‌دانست من خانه پدرم هستم و به دنبال صدایی از شمال گرفته تا جنوب به دنبال ما طی طریق می‌کرد و درنهایت ماشینش و کارش را هم از دست داد و خودش هم رو به نابودی بود یا یک مورد دیگری که بسیار عذاب‌آور بود این بود که شروع به سوراخ کردن بدنش با چاقو کرده بود تا آن موجودی که احساس می‌کرد در بدنش هست را دربیاورد و این وقایع بسیار غم‌انگیز بود... .

چرا تخریب‌های شیشه و یا اثرات آن بر روی افراد مختلف، متفاوت است؟ تا جایی که شخصی تحت تأثیر شیشه، دست به قتل می‌زند و سر کسی را می‌برد اما شخص دیگری با مصرف شیشه تمرکزش بالا می‌رود و حتی در انجام آموزش، موفق‌تر عمل می‌کند؟!
شیشه خاصیت یکسانی دارد؛ همان‌طور که آب برای گیاهان خاصیت یکسانی دارد اما یک گیاه ظرفیتش به‌اندازه یک لیوان آب در روز است و یک گیاه هر سه روز یک‌بار آب نیاز دارد و اگر هرروز آن را آب بدهیم جز خرابی چیزی به همراه ندارد، شیشه هم خاصیت یکسان اما میزان تخریب متفاوتی در افراد دارد و این برمی‌گردد به ظرفیت و بستری که افراد دارند.

در قسمتی از وادی چهاردهم، استاد رعد می‌گوید: "آیا شما می‌تواند به‌جایی برسید که کسانی را که به شما ظلم کرده‌اند، ببخشید؟" خانم مرضیه عزیز، آیا شما مسافر خود را بخشیده‌اید؟
بله
چطور این اتفاق افتاد؟
در ابتدا کمک خداوند؛ چون من در یک برهه‌ای گویا دچار فراموشی شدم یا شاید هم بتوانم بگویم مسائل سخت گذشته به‌صورت ناخودآگاه در ذهنم کمرنگ شدند؛ اما در ادامه آگاهی مرا به این نقطه هدایت کرد. وقتی فهمیدم نارضایتی‌ها و عدم بخشش‌ها در ابتدا چه بلایی بر سر خودم می‌آورد، بله، ابتدا به خاطر خودم و آرامشم بخشیدم. علاوه بر این، باوجود سختی‌هایی که گذشت، اعتیاد مسافرم بود که مرا به کنگره و آموزش‌هایش وصل کرد. خدا را شکر می‌کنم که این مقطع را پشت سر گذاشتم و حال از وجود پربرکت کنگره بهره‌مند می‌شوم.
گذشته از این‌ها، اگر کسی به ما ظلم کرده و نمی‌توانیم او را ببخشیم، محبتمان را نثار دیگران کنیم، شروع کنیم به محبت کردن به گیاهان و حیوانات و آرام‌آرام به انسان‌هایی که به ما خدمت می‌کنند محبت کنیم؛ از خدمتگزاران کنگره تا کسانی که در پیرامون زندگی‌مان هستند تا آرام‌آرام درونمان از محبت پر شود تا بعد بتوانم به‌وسیله آن محبت که در درونمان هست، مسافرمان و هر آن‌کسی که حس بدی در درونمان ایجاد کرده را ببخشیم.

چه پیامی برای همسفرانی دارید که ناامید و ناتوان شده آمد از دست شیطانی به نام شیشه؟
صبر بسیار تلخ است اما میوه‌ی شیرینی دارد؛ صبر و تلاش در مسیر درنهایت انسان را به سرمنزل مقصود می‌رساند؛ اما بایستی بدانیم که هر چیزی در زمان مقرر خود اتفاق خواهد افتاد، البته حرکت‌های درست ما در مسیر حرکتمان، ممکن است باعث زودتر رسیدنمان هم بشود.
این جملات را درباره‌ی امیدواری بارها از راهنمای عزیزم شنیدم و هر بار با شنیدن آن‌ها نیروی دوباره‌ای می‌گرفتم؛ ایشان می‌فرمایند: "گاهی ما احساس می‌کنیم در یک تونل تنگ و تاریک گیر افتادیم و هرچقدر برای حل مسئله‌مان تلاش می‌کنیم، حل نمی‌شود. امیدواری آنجاست که در تونلی که گیر کردیم و به انتهایی که تاریک است نگاه می‌کنیم ولی شاید از سقف راهی باز شود و خداوند ما را از سقف بیرون بکشد و اصلاً هم قرار نباشد این مسیر را تا آخر برویم" و این‌زمانی اتفاق می‌افتاد که علاوه بر تلاشمان برای پیمودن مسیر، به خداوند توکل کنیم تا خداوند دست‌به‌کار شود.
همیشه در مسیر سفرم با این جمله‌ی استاد سردار امیدوار بودم: " جلودار واقعی خداوندی است که ناممکن‌ها را در نظر شما تعیین و ممکن می‌سازد" و همیشه در زمان‌های ناامیدی این جمله را زمزمه می‌کردم و مطمئن می‌شدم که خداوند حواسش به من هست و ناممکن‌های زندگی‌ام، ممکن می‌شوند.
امیدوارم عزیزان سفر اول همیشه در پیمودن مسیرشان امیدوار باشند؛ چون به لطف خداوند در بهترین مسیر که کنگره ۶۰ و آموزش‌های آن است قرارگرفته‌اند. امیدوارم همه‌ی عزیزان در زندگی حال خوش و آرامش واقعی را احساس کنند...
به امید رهایی همه‌ی سفر اولی‌های عزیز...
تشکر از گروه وبلاگ و گروه مصاحبه که فرصت خدمت را برای من ایجاد کردند...

با احترام گروه مصاحبه وبلاگ.
ویراستاری؛ همسفر مرضیه
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر الهام مهدی پور ل یکم سه شنبه 24 تیر 1399 10:15 ق.ظ
مرضیه عزیز،ممنون از مصاحبه زیبا و آموزنده شما
قطعا سختی های مسیر زندگیتان، امروز شما را به این درجه از پختگی رسانده است.
امیدوارم در جایگاه کمک راهنمایی خوش بدرخشید.
فاطمه الیاسی ۱۹ دوشنبه 23 تیر 1399 12:08 ب.ظ
مرضیه جان خواهر صبور و مهربانم مثل همیشه عالی بود
موفق باشی عزیزم.
فرشته لژیون یازده دوشنبه 23 تیر 1399 09:48 ق.ظ
خانم مرضیه عزیزم به شما تبریک میگم بخاطر این همه صبوری و مهربانی و ایمانتان به خداوند و اینگونه تحمل سختی با مسافرتان امیدوارم خداوند این خدمت کمک راهنمایی را برایتان ارمغان بهترینها کند برایتان و در این مسیر خدا گونه موفق باشین و پله های ترقی رو تا رفیع طی کنید برایتان آرامش و خوشبختی آرزومندم نطلبتلن بسیار آموزنده بود با تشکر از وبلاگ نویسان گرامی
فاطمه لژیون یازدهم یکشنبه 22 تیر 1399 10:57 ب.ظ
مرضیه جان بابت مطالب زیبا و دلنوشته پر از امیدت سپاسگزارم.
امیدوارم در کنگره به جایگاه های بالاتری برسی و در کنار عزیزاتون در آرامش کامل باشی.
عزیزان وبلاگ خدا قوت.
سولماز فداکار یکشنبه 22 تیر 1399 03:21 ب.ظ
مرضیه عزیزم خواهر صبور و مهربانم ممنون از مصاحبه بسیار آموزنده و سخنان پر از عشق و امیدت ...بسیار خوشحالم که اکنون در این جایگاه قرار گرفته ای و خدا را هزاران شکر که پایان شب سیه، سپید است.
تا همیشه در پناه خداوند شاد باشی ..
نسرین اسیستنت یکشنبه 22 تیر 1399 08:13 ق.ظ
خانم مرضیه از مصاحبه خوب و تکان دهنده تان لذت بردم همواره پیروز باشید.
خداقوت به گروه وبلاگ
زهرا بیگدلی ١٢ یکشنبه 22 تیر 1399 01:04 ق.ظ
درود و خداقوت خانم مرضیه عزیز و مهربان
خدا را هزاران بار شکر که روزهای سخت به پایان رسید و در این مسیر الهی قدم گذاشتید و به آرامش واقعی رسیدید
آرامش و صبر شما قابل تحسین است و این را به وضوح میشود در شما دید امیدوارم در جایگاه کمک راهنمایی هم به زیبایی بدرخشید و لژیون پرباری داشته باشید.
سپاس از گروه وبلاگ
عزیزه۱۵ شنبه 21 تیر 1399 09:30 ب.ظ
خانم مرضیه عزیرم ممنون از پاسخ های جامع وکاملتان واین حرف امبدوارانه که از سخنان سردار بیان کردید یپاس گزارم که مرا نیز این جمله امیدوار نگاه داشته سپاس گزارم از گروه وبلاگ
مهدیه لژیون چهارم شنبه 21 تیر 1399 08:01 ب.ظ
خداقوت خانم مرضیه عزیز ممنون بابت مصاحبه خوبتون خداقوت وبلاگ نویسان
پوران همسفر عباس 1 شنبه 21 تیر 1399 03:42 ب.ظ
بسیارعالی بود
مینا لژیون دوم شنبه 21 تیر 1399 03:40 ب.ظ
خانم مرضیه عزیز خدا قوت ،شخصیت و صبوریهایتان همیشه برای من یک الگو بوده و هست ، امیدوارم در پناه حق به انچه ارزوی قلبیتون هست برسید.
همسفر ربابه لژیون یکم شنبه 21 تیر 1399 03:08 ب.ظ
خدا قوت خدمت خانم مرضیه عزیز،ممنونم که تجربیات خوبتان را در اختیار ما گذاشتید. همیشه موفق باشید.
خدا قوت خدمت وبلاگ نویسان محترم
مریم حسینی شنبه 21 تیر 1399 12:02 ب.ظ
خدا قوت به وبلاک مویسان عزیز
خانم مرضیه عزیز بسیار عالی و جامع جواب دادید و اینکه فقط یک همسفر که مصرف مسافرش شیشه است می تواند این دردها را بهتر درک کند برایتان از خداوند بهترینها را آرزومندم موفق باشید
خدیجه باقری از لژیون اول شنبه 21 تیر 1399 09:52 ق.ظ
خانم مرضیه عزیزخیلی خوب وعالی بود وممنونم از تجربیات خوبتان که در اختیار ما قرار دادی وبرایتان آرزوی موفقیت دارم در جایگاه کمک راهنمایی واز گروه وبلاگ هم تشکر دارم
فاطمه همسفر ابوالفضل 18 شنبه 21 تیر 1399 09:34 ق.ظ
خانم مرضیه مصاحبه بسیار عالی بود خدا قوت
خدا قوت به وبلاگ نویسان
همسفر زهرا از لژیون یکم شنبه 21 تیر 1399 09:17 ق.ظ
مرضیه عزیز
ممنونم بابت تجربیاتی که در اختیارمان گذاشتی ،تو رنجهای زیادی را متحمل شدی اما در نهایت این رنجها به گنجی تبدیل شدند که باعث شد سختی های گذشته را فراموش کنی و قطعا آینده درخشانی در انتظار توست ،از خداوند بهترینها را برایت آرزومندم ، همواره موفق و پیروز باشی
با تشکر از گروه وبلاگ
سیده زهرالژیون دوم شنبه 21 تیر 1399 09:13 ق.ظ
ممنون از گروه وبلاگ همیشه از خواندن مصاحبه ها لذت میبرم .خیلی ایده جالبی است.کمک راهنمای گرامی ازانجام این خدمت زیبا ازشما ممنونم بسیار دلگرم و امیدوار شدم به راهی که میروم.خداوند حافظ همه مسافران خدمتگذاران این عرصه باشد.ولله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic