بی وصل هیچ هستیم
چهارشنبه 7 خرداد 1399 ساعت 09:38 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر شمسیان | ( نظرات )
انسان در هر جایگاهی باشد اعتباری نیست؛ اینکه اگر لحظه‌ای حواسش به خودش نباشد امکان دارد واقعاً صفت خود را تغییر بدهد و اصلاً هیچ تضمینی نیست که در هر جایگاهی باشی و اگر جایگاه خوبی داشته باشی درگیر نیروهای منفی نشوی. نیروهای منفی همیشه فعال‌اند و همه‌جا هستند و اگر من به آن نیروی قدرت مطلق و خداوند وصل نباشم و روی قوی بودن خودم حساب کنم، هیچ است هیچ...
زمانی من می‌توانم قوی و مستحکم و مصمم به جلو بروم که وصل نیروی مطلق و الله باشم؛ درغیر این صورت خیلی سخت است. ما وقتی وصل خداوند باشیم خیالمان راحت‌تر است، نه اینکه درگیر نیروهای منفی نشویم. سطحی هم اگر شویم عبور می‌کنیم و می‌گذریم؛ ولی اگر وصل خداوند نباشیم اصلاً نمی‌توانیم خودمان را جمع‌وجور کنیم 

به نام خالق زیبایی‌ها

به امید قبولی طاعات و عبادات همهٔ شما عزیزان و عرض تبریک به مناسبت عید فطر.
خوشحالیم باز به بهانه مصاحبه‌ای دیگر در خدمت شما همراهان گرامی هستیم و از شما بابت همراهی‌تان سپاسگزاریم.
با توجه به اینکه دستور جلسه این هفته، وادی دهم و تأثیر آن روی من است، به خدمت کمک راهنمای محترم خانم منیره رسیدیم تا با طرح چند سؤال از ایشان نیز بیاموزیم و توشه راه نماییم.
خانم منیره سپاسگزاریم که قبول زحمت فرمودید. لطفاً خودتان را برای همراهان گرامی‌مان معرفی نمایید.

سلام دوستان منیره هستم همسفر 
آنتی ایکس مصرفی شیره و شیشه، روش درمان DST با داروی OT، مدت سفر یک سال، راهنمای مسافرم آقای رضا و راهنمای خودم خانم سارا، رهایی از اعتیاد ده سال و رهایی از سیگار ۵ سال.

با توجه به وادی دهم، جمله "بازآی هر آنچه هستی بازآی" را چگونه تفسیر می‌کنید؟ 
در رابطه با این جمله، یک جمله صفحه اول وادی دهم داریم که می‌گوید سر بر سجده الله بسیار آسان است.
مسیر صراط مستقیم را انتخاب کردن وقتی در تاریکی مطلق هستی، اولش سخت است؛ ولی وقتی در این مسیر قرار می‌گیری پر از آموزش و حس‌های ناب می‌شوی و زمان می‌برد که بخواهی تاریکی‌ها و صفت‌های گذشته که ضدارزش بودند را حل کنی و شاید وقتی در مسیر الهی قرار می‌گیری و سر بر سجده الله می‌گذاری ناخودآگاه که می‌خواهی درست حرکت کنی؛ اما بازهم امتحانات سخت می‌شوی، بازهم از نوع آن ضدارزشی که قبلاً انجام می‌دادی به‌نوعی سر راهت سبز می‌شود و آنجاست که داری محک زده می‌شوی و امتحان می‌شوی. آنجاست که یکسری سنگ‌ریزه‌ها زیر پایت ریخته می‌شود و بعداز آن، سنگ‌ریزه‌ها می‌شود سنگ‌های بزرگ تا امتحان شوی و ببینی که واقعاً در این مسیر چقدر قوی بودی، چقدر مهم هستی، چقدر به آن چیزی که می‌گویی عمل می‌کنی و آیا واقعاً سر بر سجده الله گذاشتی یا اینکه نه‌، فقط داری حرف می‌زنی! شاید خیلی اوقات فقط ماسک باشد و با ماسک زندگی می‌کنیم و وانمود می‌کنیم که در مسیر الهی و صراط مستقیم هستیم!
"بازآی، هر آنچه هستی بازآی" را اگر بخواهم به وادی دهم ربطش بدهم، دارد می‌گوید که هر جوری که هستی سمت خدا برو و هیچ جایی و هیچ آغوشی امن‌تر از خداوند برای انسان نمی‌تواند باشد. من اگر در هر لِوِل و در هر جایگاهی باشم، بازهم تنها جایی که می‌تواند من را به همه‌چیز برساند پیش خداوند بودن و در آغوش خداوند بودن است.
خداوند می‌فرمایند: من عاشق تو هستم، من تو را دوست دارم، به تو عشق می‌ورزم. تو خودت، خودت را سرزنش نکن که بگویی من روسیاهم و این‌همه کار ضدارزشی انجام دادم. خداوند می‌گوید: تو هر جوری که هستی سمت من بیا، برای من فرقی ندارد که تو که هستی، فقط بیا و نزدیک و نزدیک‌تر شو.
ما ذره‌ای از صفات خداوند هستیم و از روح خداوند در انسان دمیده شده است.
جمله‌ای را می‌خواندم که می‌گفت: خداوند از جنس ما نیست که از دست ما ناراحت بماند و ما را نبخشد. این می‌تواند تکمیل‌کننده این جمله باشد که من هرچه هستم به سمت خودش بروم و هیچ جایی امن‌تر از آغوش خداوند برای انسان نمی‌تواند باشد. او هرچه که باشیم و هر جوری که باشیم ما را می‌بخشد؛ پس ما باید به سمتش برویم و اصلاً نباید پیش‌داوری بکنیم که من حقیرم و این‌همه در تاریکی قرار گرفتم، نه! ما اصلاً نمی‌توانیم قضاوت و پیش‌داوری کنیم و فقط باید به سمت خدا برویم.
این جمله که می‌گویند هر آنچه هستی بازآی؛ یعنی هرچه هستی فقط بیا...

اگر همسفر خودش تغییر کند می‌تواند باعث تغییر مسافر و حرکت خوب او در رسیدن به رهایی شود، نظرتان راجع به این جمله چیست؟
هر انسانی، تقدیر و سرنوشت و خواسته‌اش مجزا برای خودش است؛ اما انسان‌هایی که باهم پیوند محبت دارند می‌توانند روی‌هم تأثیرات خوبی داشته باشند و به خاطر آن جذب و انرژی‌شان و به خاطر عشق و پیوند محبتشان ناخودآگاه می‌توانند روی همدیگر تأثیر بگذارند.
چیزی که می‌تواند در این بین برای دو شخصی که باهم پیوند محبت دارند مخرب باشد، وابستگی‌های نابجا و رها نکردن‌های نابه‌جاست که می‌تواند در خطوط حرکت و تقدیر شخص مقابل که با او پیوند محبت دارد تأثیر بگذارد.
وقتی یک همسفر و مسافر در کنار یکدیگر قرار گرفتند و همسفر روی خودش کار می‌کند و مسافر هیچ حرکتی نمی‌کند، ناخودآگاه وقتی آن همسفر آن مسافر را رها می‌کند و آن وابستگی‌های نابجا و آن رها نکردن‌های نابجا را از بین می‌برد و یاد می‌گیرد که رها بکند و یاد می‌گیرد که بگذارد این فرد خودش روی پای خودش بایستد، آن اتفاق که رهایی از مواد است اتفاق می‌افتد.
حالا ما در کنگره می‌گوییم رهایی از مواد مصرفی و این قضیه می‌تواند در تمام زندگی ما نقش بسزایی داشته باشد. 
امکان دارد هرکدام از ما که در کنار همدیگر زندگی می‌کنیم و پیوند محبت داریم، یک ضدارزش در درونمان داشته باشیم و وقتی وابستگی‌های نابجا یا رها نکردن های نابجا و یا زوم شدن‌ها نسبت به آن مسئله را از طرف مقابل می‌بینیم، ناخودآگاه ما درگیر آن ضدارزش هستیم تا اینکه اول آن شخصی که پیوند محبت با ما دارد آن را رها بکند و بعد خودم آن قضیه را رها کنم تا اتفاق بیفتد. زمانی می‌توانیم آن چیزی که می‌خواهیم را به دست ‌آوریم که برایمان بی‌اهمیت شود و  یادمان برود و آن‌وقت است که آن موضوع وارد زندگی‌مان می‌شود.  
خیلی از مسائلی که من می‌آیم و روی آن پافشاری می‌کنم، در ادامه نسبت به آن مسئله و آن چیزی که نسبت به آن ضعف دارم امتحان می‌شوم. در قرآن هم به پنج مورد اشاره شده که شامل قدرت، ثروت، فرزند و مال است که انسان با آنها امتحان می‌شود.
ضعف یکی از آن چیزهایی است که می‌تواند شاخه‌های مختلف داشته باشد. ضعف نسبت به حرکت مسافرم یا ضعف نسبت به اینکه چرا تغییر نمی‌کند، چرا سی دی نمی‌نویسد یا اینکه ضعف به اینکه من دارم حرکت می‌کنم و چرا او تغییر نمی‌کند و ...
آدم‌ها متفاوت هستند، دیدگاه‌هایشان متفاوت است، حرکت‌ها و خواسته درونی  و انگیزه‌ انسان‌ها هم باهم فرق می‌کند و اینها همه دست به دست هم می‌دهند که حتی دو نفر که باهم پیوند محبت دارند و در کنار هم زندگی می‌کنند، متأسفانه در یکسری چیزهایی باهم نقطه اشتراک ندارند و ما اگر بخواهیم روی آن نقاط غیرمشترک زوم شویم می‌شود ضعف و وقتی ضعف شد می‌شود امتحان و مدام نسبت به آن مسئله امتحان می‌شویم؛ پس ما فقط باید نسبت به آن مسائل، وابستگی‌های نابجا را از بین ببریم و رها کردن را یاد بگیریم و سعی کنیم آموزش‌ها را اول روی خودمان کاربردی کنیم و در یکسری مسائل آن رهاسازی را انجام دهیم تا به خاطر آن پیوند محبت که داریم بتوانیم روی انسان‌های دیگر هم آن رهاسازی را انجام دهیم تا آنها بتوانند خودشان آن حرکت را انجام دهند و خودشان با خودشان کنار بیایند.

نقش کنگره در تغییرات زندگی شما چقدر بوده است؟
کنگره در زندگی من نقش بسزایی داشته و نمی‌توانم و زبانم قاصر است که بگویم چه چیزهایی را من از طریق کنگره به دست آوردم.
بهترین و ناب‌ترین آن این بود که آدرس خودم را به خودم داد و یادم می‌آید در یک سی دی آقای امین می‌گفتند که خداوند اگر بخواهد یک قدرت فیزیکی خیلی خوبی را به یک شخصی بدهد یا یک مسئله ناب‌تری را به شخصی بدهد، اول آن را از شخص می‌گیرد. من آدمی بودم که سلامتی جسم و اعتمادبه‌نفسم را از دست داده بودم. در زمانی که بیماری نداشتم فوق‌العاده آدم قدرتمند و قوی و پرکاری بودم و در یک برهه اینها را از دست داده بودم و وقتی به کنگره آمدم، تمام اینها به من برگردانده شد و این بهترین هدیه‌ای بود که کنگره به من داد که سلامتی و اعتمادبه‌نفسم و توانایی‌هایم و قدرتم را به دست بیاورم.
حالا من فکر می‌کنم کوچک‌ترین چیزی که در کنگره برای من اتفاق افتاد درمان مسافرم بود؛ اما کنگره باعث شد که بیماری خودم هم درمان شود و با آن سفر درمانی که انجام دادم توانستم واقعاً از یکسری ضدارزش‌ها، تاریکی‌های وجودم و ترس‌های بیخود کنده شوم و این کنده شدن تاوان خیلی سختی برای من داشت و واقعاً در دوران سفرم خیلی سختی کشیدم؛ اما بعد آرامشش لذت‌بخش بود و یکسری مسائل ناب و زیبا برایم داشت؛ اینکه انسان قدرت تفکر و فکر کردن را به دست می‌آورد و یاد می‌گیرد برای هر چیز کوچکی فکر داشته باشد، تفکر داشته باشد و اولین قدم همین تفکر است. خیلی اوقات این مسئله به این سادگی خودش خیلی عظیم است و ما نمی‌دانستیم. ما نمی‌دانستیم در هر چیزی باید فکر کنیم؛ حتی برای لباس پوشیدن برای اینکه بخواهیم بیرون برویم تا برسد به جاها و موضوعات خیلی مهم‌تر که باید فکر داشته باشیم.
این تغییرات برای من خیلی زیبا و زیاد بود و سعی می‌کنم مثل عیاض که می‌رفت و به آن لباس و پوتین که از روز اول با آنها آمده بود سر می‌زد و به آنها نگاه می‌کرد، من هم نگاهی و فلش بکی به گذشته بزنم و نسبت به شرایط فعلی‌ام ناسپاس نباشم و این خیلی می‌تواند کمک بکند که من برگردم و خودم را با خودم قیاس بکنم و ببینم در گذشته چه بودم و الآن چه هستم و برای این تغییرات سپاسگزاری کنم. من زمانی می‌توانم یک چیزی را خوب داشته باشم و حفظش کنم یا ارتقا بدهم که سپاسگزار آن قضیه باشم وگرنه اگر ناسپاسی داشته باشم، آن مسئله را از دست می‌دهم و خیلی اوقات خیلی از ما یادمان می‌رود کجا بودیم و چه باعث شده به اینجا برسیم و چگونه شده به اینجا رسیدیم! ما باید لحظه‌به‌لحظه سپاسگزار این تغییرات باشیم تا انشاالله اتفاق‌های خیلی بهتری برایمان بیفتد.

استاد امین می‌فرمایند: ویژگی جالب وادی دهم این است که شما در هر جایگاهی که هستید هیچ اعتباری ندارید، به نظر شما این موضوع چگونه می‌تواند باعث ارتقاء من همسفر شود؟
این جمله استاد امین هم نوید و هم هشدار است، اگر در مسیر ضدارزش‌ها و تاریکی مطلق باشی به تو می‌گوید در هر جایگاهی که هستی هیچ اعتباری ندارید؛ یعنی اینکه صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ چون جاری است. یعنی اینکه در هر شرایطی باشی می‌توانی برگردی و آن صفت‌ها را تغییر بدهی و رشد کنی و ارتقا پیدا کنی و هشدار برای کسانی است که به جایگاه‌های خوب می‌رسند و شرایطشان خوب می‌شود و روی نفس و تمام مسائل ضدارزشی‌شان کار می‌کنند و هشدار می‌دهد که بازهم که در این جایگاه هستید اعتباری نیست؛ پس به خودت غرّه نشو و غرور نگیردت و همیشه و هر آن و هرلحظه انسان باید حواسش به خودش باشد.
جمله خیلی زیبایی که من همیشه، به‌خصوص در شرایطی که خیلی حالم خوب است به کار می‌برم تا غرور مرا نگیرد، این است که خداوندا من را یک لحظه هم به حال خودم وامگذار، خدایا هرلحظه حواست به من باشد؛ چون انسان واقعاً هیچ است، چه آن وقت که در جایگاه تخریبی قرار می‌گیرد و چه موقع که در جایگاه عالی و خوب و ارتقا یافته قرار می‌گیرد و در هر دو حالتش انسان باید این دعا را بکند که خدایا لحظه‌ای من را به خودم وامگذار.
 این جمله به من انسان یادآور می‌شود که انسان هیچ است، نه آن هیچی که در وادی دوم به معنای ناامیدی است، نه بلکه  به من یادآوری می‌کند که من باید به نیروی قدرت مطلق وصل باشم. من نمی‌توانم بگویم به‌تنهایی قدرتمند هستم، نه! من هیچم، من در درونم نیرویی دارم که کن‌فیکون می‌کند و شرایط را خیلی عالی پیش می‌برد؛ ولی ما بدون قدرت مطلق و بدون وصل شدن به خداوند و کائنات هیچ هستیم و هیچ اعتباری نداریم؛ پس باید یاد بگیریم که آنچه هست از خدای من است. حتی آقای مهندس خیلی موقع ها اشاره می‌کنند و می‌گویند: هر گونه‌ای که قبول دارید این وصل را انجام دهید و به‌عنوان نیرویی برتر و خداوند هر جوری که قبولش دارید این وصل بودن باید اتفاق بیفتد. اگر این وصل بودن اتفاق نیفتد در هر جایگاهی که باشیم هیچ اعتباری به آن نیست .

 به نظر شما چه کسانی و چگونه می‌توانند از تفکر سالم شروع کنند تا به عشق سالم برسند؟
از تفکر سالم تا به عشق سالم رسیدن خیلی زمان می‌برد و انسان خیلی باید روی خودش کار کند که این اتفاق بیفتد؛ اما ناب‌ترین و بهترین روش آن این است که حس، تزکیه و پالایش شود. هرچقدر حس تصفیه و پالایش پیدا کند و هرچقدر ما به خدای خودمان نزدیک‌تر شویم و هرچقدر خودت و آن روحت را و صفاتت را به خداوند نزدیک و نزدیک‌تر کنی آن عشق سالم هم پدیدار می‌شود و من فکر می‌کنم یک روزه، یک‌ماهه و یک‌ساله این اتفاق نمی‌افتد و خیلی زمان‌بر است و انسان خیلی باید روی خودش کار کند و به نظرم هرچه که جلوتر می‌روی و هرچه بیشتر می‌فهمی امتحانات سخت‌تر می‌شود؛ مثل مدارس که کلاس اول و دوم لِوِل بندی می‌شود، در تفکر سالم به عشق سالم رسیدن هم به همین شکل است. تو قرار است به عشق سالم برسی و  آنقدر امتحانات سخت می‌شوی که وقتی می‌رسی واقعاً رسیده باشی و ترخیص شوی و دوره دیگری و بُعد دیگری و زمان دیگری و اتفاق دیگری و یک جسم و لباس دیگری برایت اتفاق می‌افتد و این واقعاً زمان‌بر است؛ ولی شدنی است و راه و روشش این است که حس، تزکیه و پالایش شود و خودت را نزدیک به خداوند و شبیه خداوند کنی و این به بهترین شکل برایت اتفاق می‌افتد.

با توجه به اینکه شما بزرگوار جایگاه‌های خدمتی بسیاری را تجربه کرده‌اید و همیشه موفق عمل نموده‌اید، لطفاً به ما بگویید چگونه توانستید باورهایتان را تبدیل به واقعیت کنید؟
در رابطه با جایگاه هایم اگر بخواهم بگویم؛ اینکه اکثر آن جایگاه‌ها آمده و گشته و من را پیدا کرده، آن‌هم به خاطر اینکه گره درونم زیاد بود و با این خدمت‌ها قرار بود یک اتفاق‌های عظیمی برای من بیفتد. من دیدگاهم نسبت به خدمت این‌گونه بوده و اینکه جایگاه آمده من را انتخاب کرده هم دقیقاً همین بوده، حالا بماند که عملکردم به چه صورت بوده و مصمم بودنم و  اینها هم نقش در آن داشته است. اینکه مصمم حرکت و  تلاش می‌کنی و حرکتت حرکت درستی باشد؛ یعنی قبلش باید اینها اتفاق بیفتد تا آن جایگاه بیاید و انسان را انتخاب کند. 
در رابطه با باور که چگونه باورتان تبدیل به واقعیت شد، باید بگویم واقعیت آن چیزی است که وجود دارد و می‌بینیم؛ اما باور نه. باور با واقعیت در تضاد است، خیلی اوقات ما در زندگی‌مان یکسری انسان‌ها را الگو قرار می‌دهیم که می‌توانیم باور آن انسان‌هایی که برایمان الگو هستند را قرض بگیریم برای حرکت کردن خودمان.
شاید آن زمانی که خدمت‌ها به سراغم می‌آمد، واقعاً باورم این بود که می‌توانم از پسِ انجام همزمان آنها بربیایم و به نحو احسنت انجامشان بدهم؛ اما واقعیت به من می‌گفت تو نمی‌توانی این جایگاه‌ها را همزمان انجام دهی. 
وقتی جایگاه‌هایی به من پیشنهاد می‌شد، اولین چیزی که به سراغم می‌آمد این بود که این جایگاه قرار است خیلی چیزها را از من بِکَند و خیلی چیزها را به من اضافه بکند و اگر در آن جایگاه‌ها درگیر یکسری مسائل می‌شدم دوربین را اول روی خودم می‌انداختم که اشتباه من در این جایگاه چه بود که این مورد پیش آمد!
خدمت را نباید برای غرور و غره شدن انجام بدهم بلکه برای این باید انجام بدهم که قرار است این خدمت بار آموزشی برای من داشته باشد و آقای امین در یکی از سی‌دی‌هایشان اشاره می‌کند که خدمت قرار است گره‌هایی را از من باز بکند، وقتی قرار است گره‌هایی را از من باز کند قطعاً روی گره‌های دیگران هم می‌تواند این خدمت تأثیر بگذارد، به شرطی که اثرگذار باشی و به شرطی که در آن مسیر و در آن جایگاه خدمتی الگو باشی. اگر الگو نباشی و اگر نتوانی روی خودت کار کنی، انسان‌ها حسشان با تو گره نمی‌خورد و نمی‌توانند ارتباط بگیرند و مدام می‌گویند کاش این فرد، جایگاهش و خدمتش تمام شود برود و ما خلاص شویم.
واقعاً من الآن نمی‌دانم در جایگاه‌هایی که بودم این اتفاق افتاده یا این فکر دیگران بوده، کاری به این قضیه ندارم و آن چیزی را که خودم می‌دانم را می‌گویم که من وقتی حسم را تزکیه و پالایش بکنم و روی گره‌های خودم کار کنم، ناخودآگاه انسان‌ها می‌آیند و حس‌هایشان با تو گره می‌خورد و ناخودآگاه از تو انرژی می‌گیرند و الگو آنها می‌شوی. انسان‌های زیادی می‌آیند و به شما می‌گویند این جمله‌ای که گفتی ما انرژی گرفتیم یا این کاری که کردی ما از آن الگوبرداری کردیم و این می‌شود همان در جهت درست حرکت کردن و مثمرثمر بودن و وقتی آن جایگاه را تحویل می‌دهید می‌گویند ای‌کاش بودی و این یعنی اینکه تو درست حرکت کردی و درست بودی.
من باورهایم، نسبت به این قضیه، باورهای خوبی بود و واقعاً هم واقعیت پیدا کرد. در جایگاههای خدمتی ام، الگوهایم، الگوهای خوبی بودند و از استادانم تشکر می‌کنم که باعث شدند من در جایگاه‌ها به‌خوبی بتوانم بدرخشم و حرکت کنم، ازنظر خودم و ازنظر دیگران نمی‌دانم؛ چون در این زمینه، باور آنها را قرض گرفتم و امیدوارم که در جایگاه‌های خدمتی بعدی هم بتوانم به‌خوبی عمل کنم و بتوانم بیشتر و بیشتر اول روی خودم کار کنم و بعد بتوانم به انسان‌های بیشتری کمک کنم. چیزی که همیشه در ذهنم پررنگ بوده کمک به انسان‌های دیگر بوده و کمک به انسان‌های دیگر، تاوان‌های خیلی سختی برایم داشته است. به قول آقای مهندس هر انسانی مثل یک سیاه‌چاله می‌ماند، شاید وقتی درگیر موضوع یک کسی می‌شدم ناخودآگاه آن قضیه برای خودم اتفاق افتاده و به‌سختی از یک گذرگاهی عبور کردم و فهمیدم که من نباید اصلاً وارد آن داستان می‌شدم و اگر هم شدم باید خیلی حواسم می‌بود که درگیر یکسری مسائل نشوم و همین می‌شود که من درس می‌گیرم و باعث می‌شود شناخت و تجربه‌ام نسبت به مسائل خیلی بالا می‌رود.
از خداوند سپاسگزارم، از آقای مهندس سپاسگزارم، از خانم آنی عزیزم سپاسگزارم که من را لایق جایگاه‌هایی دانستند که باشم. شاید خیلی‌ها بگویند در آن جایگاه‌ها خوب درخشیدی؛ اما ازنظر خودم، من هیچ کاری نکردم جز اینکه فقط توانستم روی خودم کار کنم و ممنون و سپاسگزارم از خداوند که مرا لایق این جایگاه‌ها دانست و خواست من رشد و ارتقا پیدا کنم و امیدوارم که همیشه در مسیر الهی باشم و باز آن جمله را می‌گویم که خداوندا لحظه‌ای مرا به خودم وامگذار.

کلام آخر:
وقتی فهمیدم برای دستورجلسه وادی دهم که صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ چون جاری است انتخاب شدم، ناخودآگاه پذیرفتم دلیلش این بود که در این مدت شرایطی را گذراندم و محکی به خودم زدم که واقعاً اینکه همان سؤال چهار شما که انسان در هر جایگاهی باشد اعتباری نیست؛ اینکه اگر لحظه‌ای حواسش به خودش نباشد امکان دارد واقعاً صفت خود را تغییر بدهد و اصلاً هیچ تضمینی نیست که در هر جایگاهی باشی و اگر جایگاه خوبی داشته باشی درگیر نیروهای منفی نشوی. نیروهای منفی همیشه فعال‌اند و همه‌جا هستند و اگر من به آن نیروی قدرت مطلق و خداوند وصل نباشم و روی قوی بودن خودم حساب کنم، هیچ است هیچ...
زمانی من می‌توانم قوی و مستحکم و مصمم به جلو بروم که وصل نیروی مطلق و الله باشم؛ درغیر این صورت خیلی سخت است. ما وقتی وصل خداوند باشیم خیالمان راحت‌تر است، نه اینکه درگیر نیروهای منفی نشویم. سطحی هم اگر شویم عبور می‌کنیم و می‌گذریم؛ ولی اگر وصل خداوند نباشیم اصلاً نمی‌توانیم خودمان را جمع‌وجور کنیم و این دستور جلسه و مصاحبه برای خود من بهترین درس و بهترین برداشت بود و شاید بگویم وقتی داشتم این مصاحبه را انجام می دادم بهترین حس را داشتم. امیدوارم که این چند کلام گره از کار دیگران هم باز کند و شاید خیلی‌ها تجربه‌ای که من داشتم را داشته باشند و حس من را در این قضیه بگیرند و ذره‌ای بتوانم با این کلام روی دیگران هم تأثیر بگذارم.
ممنونم که این دستور جلسه را به من واگذار کردید و لایق دانستید. شاید خیلی نیاز بود که من این مصاحبه را انجام بدهم، به خاطر اینکه شرایطی را پشت سر گذاشتم که تمامش وادی دهم بود و مدام وادی دهم در ذهنم تداعی می‌شد و اینکه مدام این جمله را می‌گفتم که انسان بدون اینکه به قدرت مطلق وصل باشد هیچ است و باید مدام حواسش به خودش باشد.
ممنون از همگی عزیزان و  امیدوارم که همه ما در مسیر الهی باشیم و بهترین‌ها برایمان رقم بخورد و بهترین حال را داشته باشیم.

از کمک راهنمای محترم خانم منیره بابت قبولی زحمت بسیار سپاسگزاریم و برایشان بهترین ها را آرزو می کنیم.


تهیه و تنظیم: همسفر سولماز، همسفر شمسیان
ویراستاری: همسفر الهام
تایپ: همسفر معصومه بهزادی
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر مرضیه لژیون یکم دوشنبه 12 خرداد 1399 09:00 ق.ظ
خانم منیره ی عزیز بسیار بسیار مصاحبه ی خوب و اثرگذاری بود...
ممنونم از صحبتهای خوب و دلنشین شما
خانم معصومه ی عزیز، الهام جان، سولماز عزیزم و خانم شمسیان عزیز ممنونم از شما... ان شاء الله حال دلتان همیشه خوب باشد...
مینا لژیون ۲ یکشنبه 11 خرداد 1399 01:39 ق.ظ
خانم منیره عزیز خدا قوت ، بسیار ممنونم از شما با خواندن مقالتون دلم محکم تر شد و بهم فهموندین وقتی میخواهیم درست حرکت کنیم امتحانی سخت تر سر راهمان میاید، ومن مینا با جلو رفتن همیشه باید منتظر آمتحان سخت تر باشم و دست از تلاش برندارم و با نیروهای بازدارنده خودم مبارزه کنم.
منیره جمعه 9 خرداد 1399 08:00 ب.ظ
سلام وخداقوت
خانم نسرین عزیز ممنونم که مصاحبه بنده رو خوندید وحستون خوب بوده ازتمام عزیزان کمال تشکر رو دارم که با پیام های زیباشون به من انرژی دادند خدارو هزاران بار شکر که ازاین مصاحبه حس خوب گرفتید بهترینهارو براتون خواستارم .
ازمعصومه عزیزم بابت تایپ سپاسگزارم ازوبلاگ نویسان عزیز کمال تشکر رو دارم که به زیبایی سایت رو مدیریت میکنند.
باتشکر ازوجود پر مهرتان
همسفر فاطمه کمک راهنما لژیون ۲۱ جمعه 9 خرداد 1399 07:22 ب.ظ
سلام
خانم منیره عزیز مثل همیشه از صحبتها و نکات کلیدی که بیان فرمودیداستفاده کردم ولذت بردم
خصوصا که در مورد جایگاهها و چگونگی نقش همسفر در مسافر عالی توضیح دادید ،رها کردن و اینکه اگر رها نکنیم ،همان میشود ضعف ما و امتحانی برای ما
ممنون از شما

تشکر از گروه وبلاگ
خدا قوت عزیزان
همسفر سمانه ۱۷ جمعه 9 خرداد 1399 01:17 ق.ظ
خدا قوت خدمت کمک راهنمای محترم خانم منیره عزیز بسیار عالی بیان نمودید مثل همیشه از صحبتهای پر انرژی و آموزنده شما آموزش گرفتم و همیشه قدردان زحمات شما در جایگاه اسیستانتی هستم امیدوارم همیشه پایدار باشید و برکات این خدمات ارزشمند شما در زندگیتان جاری باشد با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
پوران همسفرعباس 1 پنجشنبه 8 خرداد 1399 11:29 ب.ظ
خداقوت خانم منیره عزیز
پنجشنبه 8 خرداد 1399 03:58 ب.ظ
کمک راهنمای محترم خانم منیره
از مصاحبه شما و پاسخ به سوالات شما خیلی استفاده کردم و متوجه شدم که هر خدمتی که انجام داده میشود اکر جنبه غرور نداشته باشد چقدر میتواند بار آموزشی داشته باشدو باعث خواهد شد گره های درونی خودت را پیدا کنی وبه ضد ارزشی های درونی خودت نزدیکتر شوی.
شما برای من یک الگو مناسب هستید .از شما بسیار ممنونم که تجربیات خودتان را در اختیار ما گذاشتید.
از گروه وبلاگ هم بابت این مصاحبه بسیار خوب تشکر و قدردانی میکنم .
همسفر ربابه لژیون یکم پنجشنبه 8 خرداد 1399 12:10 ب.ظ
خدا قوت خدمت کمک راهنمای محترم خانم منیره ،از شما بابت مصاحبه خوبتان سپاسگزارم و بهترین آموزشها را گرفتم.
خدا قوت خدمت وبلاگ نویسان محترم
دیبـا (لژیون بیست) خانوم مینـا پنجشنبه 8 خرداد 1399 10:56 ق.ظ
خانوم منیره عزیز ممنون بابت تاثیری که همیشه با مشارکت های حضوری و غیرحضوری تون روی من میگذارید. سپاس از عزیزان وبلاگ
همسفر سکینه24 پنجشنبه 8 خرداد 1399 10:35 ق.ظ
کمک راهنمای گرامی خانم منیره عزیز،مصاحبه پر محتوایی بود.لذت بردم.ان شاالله بتوانم به گفته های شما عمل کنم و همیشه در صراط مستقیم باشم و سعی کنم که به خداوند وصل باشم.
خدایا ما را لحظه ای به خودمان وامگذار.آ مین.
وبلاگ نویسان عزیز خدا قوت.
نسرین.اسیستنت پنجشنبه 8 خرداد 1399 07:04 ق.ظ
خانم منیره عزیز پاسخهای شفاف شما به سوالات میتواند گره گشای مخاطب مصاحبه باشد در سراسر مصاحبه نام خداوند متعال و کمال لایزالش موج میزد و هرچه در هستی مهر خدا برآن حک شود باقی خواهد ماند مانند خود خدا.
ازشما بابت مصاحبه خوبتان سپاسگزارم.
گروه وبلاگ خداقوت
همسفر حوریه پنجشنبه 8 خرداد 1399 01:36 ق.ظ
کمک راهنمای محترم،خانم منیره عزیز،بی نهایت دوستتان دارم،وهمیشه از مشارکتهایتان بهترین آموزشها را میگیرم.
ممنونتان هستم بابت بیان تجربیات وآموخته های نابتان،پیروز وسربلند باشید.
خدا قوت خدمت وبلاگ نویسان عزیز
پنجشنبه 8 خرداد 1399 01:31 ق.ظ
کمک راهنمای محترم،خانم منیره عزیز،بی نهایت دوستتان دارم،وهمیشه از مشارکتهایتان بهترین آموزشها را میگیرم.
ممنونتان هستم بابت بیان تجربیات وآموخته های نابتان،پیروز وسربلند باشید.
خدا قوت خدمت وبلاگ نویسان عزیز
زهرا روزدار لژیون ۱۲ چهارشنبه 7 خرداد 1399 08:22 ب.ظ
باعرض سلام وخدا قوت به استاد عزیزم خانم منیره مهربان
راهنمای عزیزم مصاحبه عالی داشتین مثل همیشه با اموزشهای نابتون وبا سر شار از انرژی وصبوری به ما انرژی میدین وما حالمون خوب میشه ومن افتخار می کنم وبه خودم می بالم که راهنمای من هستی

سپاسگزارم از زحمات شما وقدر دان شما هستم 9517
مریم همسفر محمد لژیون دوازدهم چهارشنبه 7 خرداد 1399 03:57 ب.ظ
درود وخدا قوت به راهنمای بزرگوارم سرکار خانم منیره ی عزیز.
خدا قوت به این همه حس زیبا وسرشار از انرژی ناب.
پاسخ های جامع وکامل وصحبت های رسای شما من رهجو را مشتاق تر از گذشته وهر نا آشنای تازه واردی را مصممتر می کند برای قدم گذشتن در وادی نور.
به حق ستودنیست این همه تواضع در سخن گفتن که قطعا پشتوانه ی آن دانایی موثر شما بزرگوار است،واوج تواضع شما آنجاییست که قرار گرفتن در جایگاه خدمت را به گره ها وتاریکیهای خود نسبت می دهید نه آنچه را که آموخته اید ودر گنجینه ی دانش خود دارید این یعنی وارستگی یک استاد ،استادی که به قدم های استاد خود رسیده وآنچه را که آموخته وتجربه کرده بدون هیچ تعللی دراختیار رهجویان وادی نور قرار می دهد.
وچه قدر خرسندم از اینکه شاگرد شما هستم ودر قدم اول وقبل از هرچیزی این تواضع را از شما بزرگوار می آموزم.
از شما که ارده ی قدرت مطلق را در طول اراده ی مصمم خود می پندارید واز او می خواهید که هر جایگاه و هر مر تبه ای که هستید به حال خود رها نکندواین یعنی اوج عشق وایمان شما به معبودتان.
با مطالعه این مصاحبه به حال خوش رسیدم وانرژی زیادی را دریافت کردم.
استاد عزیزم راهت روشن بادوخدمتت پربرکت.
سبز باشی وسلامت.
باتشکر از سرکار خانم سولماز وخانم شمسیان وخانم الهام عزیز.
وتشکر از دوست عزیزم سرکار خانم معصومه بهزادی عزیز.
خدمتتان پربرکت موفق وموید باشید.
سلام دوستان اکرم هستم همسفر چهارشنبه 7 خرداد 1399 02:50 ب.ظ
سلام خدمت راهنمای عزیزم.مطالبتون واقعا آموزنده بود وبا چندبار خوندنش تو این روزا که حالم خرابه واقعا آروم شدم امیدوارم همیشه سلامت وشاد باشید.
محدثه همسفرعلی چهارشنبه 7 خرداد 1399 02:43 ب.ظ
باعرض سلام و درود وخداقوت خدمت راهنمای عزیزترازجانم خانم منیره.من واقعا گره های زیادی تواین چندمدت داشتم که حتی باخودتونم مطرح کردم،ولی وقتی این مصاحبه شمارو مطالعه و گوش دادم شایدباورتون نشه ولی انگار دقیقا درموردگره های وجودی من صحبت کردین.واقعا سپاس گزارم ازتون بسیار عالی وجامع بودمثل همیشه.وخدارو شاکرم که کمک راهنمای من شماهستید.امیدوارم لایق وجود شما باشم و بتونم با فرمانبرداری وتسلیم بودن وهمچنین خدمت کردن رهجوی مورد تایید شما باشم.
ثریا ۱۲ چهارشنبه 7 خرداد 1399 01:38 ب.ظ
استاد عزیزم مثل همیشه خوش درخشیدید .مصاحبه کامل جامع و آموزنده ای بود .
خدارو شکر شکر شکر که در کنگره هستم و شاگردی شما رو میکنم .امیدوارم با آموزش های نابتان گره های وجودی من هم باز شود . امیدوارم من هم جز خدمتگزاران کنگره قرار بگیرم
ان شاءالله به خواسته هایتان دست پیدا کنید و در سلامتی آسایش و ارامش باشید .
باتشکر و سپاس فراوان ازگروه وبلاگ
معصومه همسفر مسعود چهارشنبه 7 خرداد 1399 01:17 ب.ظ
کمک راهنمای بزرگوارم آنقدر پاسخ هایتان کامل و از ته قلبتان و با حس پاکتان است که مگر می شود با خواندن این مصاحبه تغییری در من ایجاد نشود .در حین تایپ کردن تمام گره هایم برایم بیشتر نمایان شد و جالب اینجاست که در سوال بعدی که تایپ میکردم جوابم را می گرفتم راه کارم را میگرفتم .خدا قوت به شما مهربان خداوند را بسیار سپاسگزارم که در کنار شما آموزش میگیرم و شما را دارم .دوستتان دارم الهی هر چه خبر و خوبی است برایتان اتفاق بیافتد دانای عشق .
خدا قوت به گروه وبلاگ، مهربان ها پاینده باشید .
نسرین ۱۲ چهارشنبه 7 خرداد 1399 10:46 ق.ظ
کمک راهنمای مهربان وصبورم
مصاحبه تان عالی وبی نقص بود وبار دگر آموزشهای زیادی ازاین مصاحبه دلنشین آموختم با صحبتهای نابتان گره های درونم جلوی چشمانم ظاهر شدند ازانرژیهای خوبتان وفرکانس مثبتتان برای رفع این گره ها ولایه هااستفاده خواهم نمود.
برایتان بهترینها وشیرین ترین لحظات راخواستارم.
ازاینکه درکنار شما آموزش می گیرم تاتغییر کنم وباورهای وجودم رابه درستی شکل دهم .شکروسپاسگزارتان هستم.
عزیزان مهربان وپرتلاش گروه وبلاگ برایتان لحظه های ناب راآرزومندم.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات