احساس رهایی ...
جمعه 14 تیر 1398 ساعت 06:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر فریده | ( نظرات )

حالا وقتی خوب به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم که گرچه در این سفر طولانی دغدغه‌ها و مشکلات بسیار زیادی را پشت سر گذاشتم؛ ولی با آموزش‌های راهنمای مهربانم یاد گرفتم احساس قربانی بودن نکنم و بدانم پشت پرده رازهایی هست که من از آن ناآگاه هستم؛ پس این شد آغازی برای شروع دوباره و این بار بی‌تاب نبودم و قدم‌هایی آگاهانه‌تر برمی‌داشتم و از کوچک‌ترین تغییرات لذت می‌بردم.


به نام قدرت مطلق


سلام دوستان سولماز هستم یک همسفر

اوایل که به کنگره آماده بودم همیشه این روز زیبا را با خودم تصویرسازی می‌کردم و هر بار که یکی از دوستانم به رهایی می‌رسید من هم از خداوند درخواست می‌کردم آیا می‌شود من هم لحظه را تجربه کنم؟ روزها گذشت و با سفر نکردن‌های مسافرم این تصویرسازی در ذهنم کمرنگ شد؛ ولی ناامید نشدم. تااینکه یک روز وقتی با بچه‌های لژیون یکم صحبت می‌کردم متوجه شدم آنها روزهای چهارشنبه برای دیدن رهایی‌ها به آکادمی می‌روند. خوشحال شدم و چند جلسه با آنها همراه شدم و به‌راستی در آنجا حس رهایی را بسیار قوی‌تر دریافت کردم و با دیدن آقای مهندس و مسافران و همسفرانی که از راه‌های دور و نزدیک و باحالی خوش در آنجا حضور پیداکرده بودند سرشار از انرژی‌های مادی و معنوی شدم و بازهم این روز را برای خودم آرزو کردم؛ اما به دلایلی این آرزو محقق نمی‌شد!

و حالا وقتی خوب به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم که گرچه در این سفر طولانی دغدغه‌ها و مشکلات بسیار زیادی را پشت سر گذاشتم؛ ولی با آموزش‌های راهنمای مهربانم یاد گرفتم احساس قربانی بودن نکنم و بدانم پشت پرده رازهایی هست که من از آن ناآگاه هستم؛ پس این شد آغازی برای شروع دوباره و این بار بی‌تاب نبودم و قدم‌هایی آگاهانه‌تر برمی‌داشتم و از کوچک‌ترین تغییرات لذت می‌بردم، گویی از یکجایی به بعد همه‌چیز را سپردم به خود خداوند و گفتم هرچه پیش آید خوش آید ...‌

تا اینکه رسیدیم به روز چهارشنبه  ۲۲/۳/۹۸؛ راستش از شب قبل اصلاً خواب به چشمانم نمی‌آمد هم خوشحال بودم و هم استرس داشتم، وقتی وارد سالن آکادمی شدم احساس عجیبی داشتم که قابل وصف نیست؛ چراکه در این مدت همیشه در راز و نیازهایم از خداوند مهربان می‌خواستم که خدایا اگر قرار است رهایی روزی‌ام شود حتماً دلم می‌خواهد که خانم آزادهٔ عزیزم کنارم باشد و این حس زیبا را در کنار ایشان تجربه کنم و خدا را هزاران بار شکر بابت این معجزهٔ عظیم!

زمان گذشت و هرچقدر به شماره ۴۳ نزدیک می‌شدیم استرسم بیشتر می‌شد تا با دیدن راهنمایم گویی آبی روی آتش ریخته شد و دلم آرام گرفت و با خواندن شماره‌مان بالا رفتیم و فرمان رهایی با دستان جناب مهندس عزیز صادر شد. در آن لحظات بسیار زیبا و معنوی برای تک‌تک دوستان عزیز و مهربانم که بسیار مشتاق رهایی هستند دعا کردم و نام‌ها و چهره‌هایشان ازنظرم گذشت و به قول ابر سفید که می‌گوید: نوبت باران برای همگی‌تان محفوظ است.

 در ادامه از اسیستانت محترم سرکار خانم منیره عزیزم بسیار تا بسیار متشکرم؛ چراکه در طول این مسیر بارها با کلام پرمهرشان مرا یاری دادند، از خانم صبای نازنینم بسیار ممنونم که هر وقت از طولانی شدن سفر گفتم، ایشان در یک کلام گفتند: صبر! از خانم نوشین عزیزم بسیار متشکرم که حتی با نگاهشان هم به من انرژی می‌دادند، از خانم فریدهٔ عزیزم بسیار متشکرم، ایشان برای من همیشه الگوی صبر و بردباری بودند و هر بار که می‌خواستم گله کنم و غر بزنم چهره ایشان را ازنظر می‌گذراندم.

 در ادامه از دوستان بسیار عزیزم سپاسگزارم؛ چراکه هر بار گفتم خسته شدم آنها مرا با روی باز در آغوش گرفتند و برایم از صمیم قلب پرمهرشان دعا کردند و درنهایت از راهنمای بسیار عزیزم و خانوادهٔ محترمشان کمال تشکر را دارم و خوب می‌دانم هیچ‌گاه نخواهم توانست حتی گوشه‌ای از زحماتشان را جبران کنم؛ چراکه ایشان مسیر زندگی‌ام را به‌طور عجیبی تغییر دادند، نوع نگاهم به زندگی و زنده‌بودن را!

خانم آزادهٔ عزیزم در این سال‌ها با محبت‌ها و صبوری‌هایشان مرا هزاران بار شرمنده کردند. امیدوارم به هر آنچه می‌خواهند برسند و پاداش خدمت‌هایشان را هزاران برابر در زندگی‌شان لمس کنند.


 

تهیه و تنظیم : همسفر مرجان از لژیون هفتم

ویراستاری : همسفر الهام از لژیون یکم

 


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
خدیجه باقری از لژیون اول دوشنبه 17 تیر 1398 01:53 ب.ظ
خانم سولماز عزیز این رهایی را به شما ومسافرتان تبریک می گویم وبرایتان آرزوی موفقیت دارم به خانم آزاده عزیز هم بابت این رهایی تبریک می گویم از خانم الهام وفریده هم تشکر می کنم
ربابه لژیون پنجم دوشنبه 17 تیر 1398 08:23 ق.ظ
خانم سولماز عزیز
این رهایی را به شما و خانواده محترمتان خیلی خیلی تبریک می‌گویم .خیلی خوشحالم که نتیجه صبر و بردباری و تلاشتان را اینگونه شیرین از دستان پر مهر جناب مهندس بزرگوار دریافت نمودید. برایتان بهترین ها را آرزو میکنم.
مریم همسفر محمدازلژیون دوازده یکشنبه 16 تیر 1398 04:17 ب.ظ
خدا قوت خانم سولماز.
عرض هزاران تبریک به شما دوست عزیزو مسافر گران قدرتان.
خدارا شکر که این رهایی زیبا برای شما رقم خورد.
رهاییتان مستدام.
موفق وموید باشید.
مسافر توحید شکیبایی یکشنبه 16 تیر 1398 10:51 ق.ظ
عرض تبریک به راهنمایان محترم مسافر و همسفر و عرض خداقوت به مسافر عزیز و همسفر محترم
نابرده رنج گنج میسر نمیشود...
تا باد چنین بادا...
صغری همسفر یوسف از لژیون یازدهم یکشنبه 16 تیر 1398 12:48 ق.ظ
خانم سولماز عزیز خدا را شکر که طعم شیرین رهایی چشیدی موفق و موید باشید
همسفر سمانه ۱۷ یکشنبه 16 تیر 1398 12:36 ق.ظ
خانم سولماز عزیزم این رهایی را هزاران بار تبریک میگم امیدوارم پایدار باشید و شال کمک راهنمایی را بر گردنتان ببینم.با تشکر ازوبلاگ نویسان محترم.
مریم کرمی شنبه 15 تیر 1398 09:17 ق.ظ
خانم سولماز عزیز طعم شیرین این رهایی گوارای وجودتان. موفق و موید باشید.
همسفر فاطمه از لژیون 4 شنبه 15 تیر 1398 07:58 ق.ظ
سلام خانم سولماز عزیز
این رهایی رو به شما ومسافرتون تبریک میگم وامیدوارم تمام سفر اولیها هر چه زودتر حس زیبای رهایی رو تجربه کنند.انشالاه
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic