باید تو را بیایم ...
جمعه 26 اردیبهشت 1399 ساعت 09:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر الهام | ( نظرات )
اینک از خودم می‌پرسم که آیا من فقط تنها و تنها رو به سوی تو داشتم و دستم را به جانب تو دراز کردم؟
نه، گاهی مغرور به خود شدم و باز از آن طرف بام افتادم و گاه جایگاه تو را فراموش کردم و آرامش و آسایش و محبت و عشق را از بندگانت جستجو می‌کردم، در حالی که منبع اصلی خودت هستی و من باید تو را بیایم.  


به نام قدرت مطلق الله


سلام دوستان زهرا هستم همسفر
شکر و سپاس خدای مهربان را که  اذن داد سهمی کوچک از مناجات کمیل و برداشت‌هایی اندک داشته باشم. تاکنون چنین به این دعا و معانی بیکران آن نگاه و توجه نکرده بودم.
خداوندا؛ چگونه تو را سپاس گویم از اینکه تو می‌گویی فرار از حکومت من ممکن نیست و...
و من روزی می‌خواستم از دامنه دنیا و حکومتت فرار کنم و خود را خلاص کنم از هرچه تاریکی که در آن فرو رفته بودم و به نفسم ظلم کنم؛ چون مسئولیت خود را قبول نمی‌کردم.
خداوندا؛ تو را سپاس که اسباب نجاتم را فراهم کردی و نشانم دادی که از اوج ناامیدی برگردم، هنگامی که در این وادی تاریکی دست و پا می‌زدم.  
از هوای نفسم تبعیت کردم و اهریمن، راهش را بسیار برایم آرایش کرد و زیبا جلوه داد و مرا حق به جانب کرد که تو حق داری، به تو ظلم شده، سختی کشیده‌ای، تو مظلومی برو و حقت را بگیر، حسادت حق توست، دروغ حق توست، خودت را خوب جلوه بده،  مظلوم نمایی کن و به همه بگو چه بلایی سرت آمده و ...!!
و آنقدر گرفتاری‌ها و مشکلات را برایم بزرگ جلوه می‌داد که فراموش کردم، غفلت کردم که این غم و اندوه و ناگواری درنگش کم، بقایش اندک و مدتش کوتاه است!
 خداوندا؛ برای کدام یک از دردهایم به درگاهت شکایت کنم، گریه کنم، ناله کنم؟
زمانی به این جمله که می‌رسیدم، تماماً یاد گرفتاری‌های زندگی خود و دیگران می‌افتادم و فقط از تو شکایت داشتم که خدایا چرا من؟! اما امشب که این دعا را جوری دیگر خواندم، از هوای نفسم به درگاهت ناله می‌کنم که امانم را بریده و افسارش را از دستم می‌گیرد و گریزپا می‌شود... 
خداوندا؛ به راستی غیر از تو کمکی ندارم " اِلهی و رَبّی مَن لی غَیرِک" 
تو خود مرا ساخته‌ای، آفریده و جان داده‌ای. کسی به مانند تو مرا نمی‌شناسد و درکم نمی‌کند. خداوندا؛ روزهایی که در عذاب و سوزندگی انتخابِ خودم می‌سوختم ، گمان می‌کردم خداوند مرا در آتش قهر و عذاب خود در حال سوزاندن است و من باید بسوزم و بسازم و این سرنوشت من است و چه بسیار روزهای دوری از خداوند را سپری کردم و در صبر خود بی صبری کردم. 
خداوندا؛ باز چگونه تو مرا به آغوش گرم خود کشاندی و بر من لطف کردی!
خدای عزیزم؛ آیا هنوز مضطر نشده‌ام تا تو مرا اجابت کنی و دعایم را مستجاب گردانی؟ 
خداوندا؛ تو خود گفتی حرکت کن، تلاش کن تا من اجابتت کنم. پروردگارم؛ مرا در حال تلاش برای به دست آوردن آرامش بپذیر و اجابتم کن.
و باز از من سوالی پرسیده‌ای، آیا مومن و فاسق با هم مساوی هستند ؟ قطعاً نیستند.
 آیا من تاکنون مومن بوده‌ام یا فاسق؟ باید بیشتر تفکر کنم و خود را کاوش کنم، تزکیه و پالایش انجام دهم و قطعاً ویژگی‌های خاصی داشته که تو مستقیماً به آن اشاره کرده‌ای برای کسی که بخواهد بفهمد.
 اینک می‌دانم و می‌پذیرم که حال من در خدمت تو پاینده گردد.
خداوندا؛ خدمت به تو چقدر اجر دارد و چقدر حال خدمتگزارانت خوب است.
خداوندا؛ اذن خدمت من و خانواده‌ام را صادر کن. تلاش می‌کنم و می‌دانم که تو خود خدایی هستی که ضمانت کرده‌ای لحظه اجابت را.
 از این فراز زیبا هنوز هم در عجبم که چرا این همه سال از این فراز غافل بودم!
خداوندا؛ هر کس مرا به بدی قصد کند، تو قصدش کن و هر کس با من مکر ورزد تو با او مکر کن.
آموختم که بنده من، اگر کسی به تو بدی کرد و مکر و حیله کرد اصلاً نگران نباش و به هم نریز و به منِ خدا واگذار کن و راه خودت را ادامه بده. تو وارد بازی مکر و کینه و انتقام نشو.
خداوندا؛ من چقدر حالم را خراب کردم؛ چون می‌خواستم خودم انتقامم را بگیرم و مانند رفتار بد دیگران رفتار کنم و حالشاحالشان را بگیرم.
اینک از خودم می‌پرسم که آیا من فقط تنها و تنها رو به سوی تو داشتم و دستم را به جانب تو دراز کردم؟
نه، گاهی مغرور به خود شدم و باز از آن طرف بام افتادم و گاه جایگاه تو را فراموش کردم و آرامش و آسایش و محبت و عشق را از بندگانت جستجو می‌کردم، در حالی که منبع اصلی خودت هستی و من باید تو را بیایم.  
پروردگارا؛ بر من ببخش جهل و نادانی‌ام را و مرا سپاسگذار تقدیری قرار بده که برایم مقدر کرده‌ای و خود نیز آن را انتخاب کرده بودم؛ اما فراموش کردم.
اینک وقتش رسیده که با تمام وجودم تو را سپاس گویم که مرا آفریدی و چه زیبا آفریدی.

مسافرِ رهایی از بندِ ضدارزش‌ها زهرا
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سمیه( لژیون شانزدهم) یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 03:36 ق.ظ
خانم زهرای عزیز عجب مناجاتی داشتید واقعا زیبا بود ممنونم
همسفر فاطمه لژیون سوم شنبه 27 اردیبهشت 1399 05:42 ب.ظ
خانم زهرا عزیز بسیار بسیار لذت بردم. خداوند به قلمتان برکت بدهد.
خداقوت به وبلاگ نویسان عزیز
فاطمه همسفر ابوالفضل 18 شنبه 27 اردیبهشت 1399 01:36 ب.ظ
خانم زهرا عزیز بسیار عالی و دلنشین بود خدا قوت
خدا قوت به وبلاگ نویسان
نسرین.اسیستنت شنبه 27 اردیبهشت 1399 04:51 ق.ظ
اصلاحیه:
صحیح بیت دوم:
حیله ها و چاره جویی های تو/جذب ما بود و گشاد این پای تو
نسرین.اسیستنت شنبه 27 اردیبهشت 1399 04:47 ق.ظ
خانم زهرای عزیزم همسفر دوست داشتنی و پراحساس، قطعا همه همسفران کنگره از بندگان خاص خداوند هستند که جایگاه امروزشان لبیک خداوند به دعاهای پرسوزشان است:
گفت آن الله تو لبیک ماست/وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیله ها و چاره جویی های/ تو جذب ما بود و گشاد این پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف ماست/زیر هر یا رب تو لبیک هاست
جان جاهل زین دعا جز دور نیست/زآنکه یا رب گفتنش دستور نیست
بر دهان و بر دلش قفل است و بند/تا ننالد با خدا وقت گزند
مولانای بزرگ با ابیات بالا از زبان باریتعالی به انسانها نوید میدهد که هرکه را خداوند بخواهد به سوی خود جذب کند برایش غمی ارسال میکند تا آن بنده به درگاه خداوند برای عرض بندگی برسد.
بنده همواره درمقابل عشق عظیم همسفران سر تعظیم فرود آورده ام چراکه اینان نظر کرده خداوند هستند برخود ببالید و شکرگزار الهی برای این وسعت دید باشید.
خداوند همانگونه که راه روشن کنگره را برایتان باز نمود قطعا راه خدمت و رهاییتان نیز باز خواهد شد.
پاینده باشید و موفق
خداقوت به گروه وبلاگ خدمتگزار
همسفر سمانه ۱۷ شنبه 27 اردیبهشت 1399 04:38 ق.ظ
خدا قوت خانم زهرا عزیز بسیار دلنوشته زیبایی بود واقعا لذت بردم خداوند به قلمتان برکت دهد و پایدار باشید.با تشکر از وبلاگ نویسان محترم.
فرشته لژیون یازده شنبه 27 اردیبهشت 1399 01:50 ق.ظ
خدا قوت خانم زهرای عزیز و تبریک به خانم نوشین عزیز به این رهجوی عالی مثل خودشان امیدوارم که تمام این دعاهای از عمق وجودتان همیشه معجزه زندگیتان شود با سپاس از وبلاگ نویسان
همسفرنسیم لژیون بیستم شنبه 27 اردیبهشت 1399 12:56 ق.ظ
خانم زهراخداقوت وپایدارباشید.‌..
همسفر شمسیان جمعه 26 اردیبهشت 1399 03:56 ب.ظ
گاهی یک جمله، یک کلمه یک نوشته دنیایت را عوض می کند. تحولی در درونت ایجاد می کند.
تو را به تفکری بیشتر دعوت میکند.
نوشته ات تکانه شد خانم زهرای عزیز.
آغاز خدمت در وبلاگ گوارای وجودت.
گروه وبلاک بی نهایت سپاس از انعکاس این دلنوشته.
لیلا طاهری جمعه 26 اردیبهشت 1399 03:28 ب.ظ
سلام.خانم زهرای عزیزم چقدر زیبا با آموزشهای کنگره با خداوند نجوا کردید.آفرین بر شما که به این نقطه رسیدید که بدون انتقام هم میشود عشق ورزید و به دیگران درس داد.درس مهرورزی.انشالله بیشتر وبیشتر در مسیر دانایی و محبت قرار بگیرید ودر تمام امور زندگی از دانسته ها بهره ببرید.ازگروه خوب وبلاگ ممنونم.
همسفر مرضیه لژیون یکم جمعه 26 اردیبهشت 1399 03:08 ب.ظ
خانم زهرای عزیز بسیار ممنونم از برداشت های زیبایی که بیان کردی، مخصوصا این بند: خداوندا هر کس مرا به بدی قصد کند تو قصدش کن و هر کس با من مکر ورزد، تو با او مکر کن...
و بسیار تفسیر زیبایی برایش نوشتید
ممنونم از نگاه زیبای شما
الهام جان سپاس
لیلا محمدلو جمعه 26 اردیبهشت 1399 02:55 ب.ظ
خانم زهرای عزیز بسیار عالی بیان نمودید خداوند به قلم و آگاهیتان خیر و برکت دهد به خانم نوشین عزیزم بابت داشتن چنین رهجوی فعال تبریک و خداقوت عرض میکنم.
پوران همسفرعباس 1 جمعه 26 اردیبهشت 1399 02:38 ب.ظ
خداقوت خانم زهرا ی عزیز ؛بسیار زیبا وعالی نوشتیدوقلمت به زیبایی با خداوند صحبت می کند چون خداوند به قلم قسم خورده ؛امیدوارم به هنین قلم قسم که بهترین تقدیر دراین شبهای قدر برایتان رقم بخورد .
خداقوت به گروه وبلاگ .
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic